WEBVTT

00:12.979 --> 00:16.316
[‬یکشنبه]
[‏20 آگوست 1989]

00:17.317 --> 00:18.526
اورژانس بورلی هیلز‬

00:18.610 --> 00:19.611
بله، پلیس

00:21.237 --> 00:22.113
مشکل چیه؟

00:23.907 --> 00:26.326
یکی پدر و مادرم رو کشت -
ببخشید؟ -

00:26.409 --> 00:28.745
یکی پدر و مادرم رو کشت -
چی؟ کی؟ -

00:29.412 --> 00:30.872
نه‫

00:31.665 --> 00:32.874
تیر خوردن؟

00:32.958 --> 00:34.292
!اریک، نکن‬

00:36.878 --> 00:39.756
این یکی از احساسی‌ترین
پرونده‌های جنایی کشوره

00:39.839 --> 00:41.841
،لایل و اریک‬ ممندز

00:41.925 --> 00:45.178
برادرانی که متهم به قتل پدر و مادر
پولدارشون در بورلی هیلز هستن

00:46.680 --> 00:47.847
...اریک: اتفاقی که اون شب افتاد

00:48.682 --> 00:50.809
کاملا مشخصه

00:51.893 --> 00:54.854
من طی 30 سال‫ خیلی بهش فکر کردم

00:54.938 --> 00:57.607
هنوز وقتی درباره‌ش حرف میزنم قلبم می‌تپه

00:57.691 --> 00:59.109
هنوز کابوسش رو می‌بینم

00:59.943 --> 01:02.612
لایل: اون شب بخشی از اریک مرد‫

01:03.863 --> 01:05.490
[‏20 آگوست 1989]
[شب قتل‌ها]

01:06.950 --> 01:08.493
[‏10 می 2023]
[‏34 سال بعد]

01:08.576 --> 01:10.996
[ندامتگاه ریچارد جی داناوان]

01:12.372 --> 01:14.082
من اریک منندزم

01:14.916 --> 01:19.713
من دارم از ندامتگاه دانوان در
...سانتیوگوی کالیفرنیا

01:19.796 --> 01:21.673
با شما صحبت می‌کنم

01:22.716 --> 01:25.051
من 51 سالمه‫

01:27.095 --> 01:28.888
من لایل منندزم

01:29.472 --> 01:31.391
من الان 55 سالمه‫

01:36.146 --> 01:38.523
[این فیلم شامل بخش‌هایی از 20 ساعت]
[...مصاحبه‌های اختصاصی]

01:38.606 --> 01:41.776
[با برادران منندز در زمان سپری کردن]
[حبس ابد بدون امکان عفو است]

01:41.860 --> 01:44.904
[لاید و اریک 30 سال است که]
[داستانشان را با هم نگفتند]

01:49.325 --> 01:50.410
اریک: من دارم پیرتر میشم‫

01:51.453 --> 01:54.080
برای مدت زیادی زنده نمی‌مونم

01:54.789 --> 01:56.583
حرف‌های زیادی گفته نشدن

01:57.208 --> 01:59.878
...و به نظرم حرف نزدن‫

02:00.879 --> 02:02.130
به کسی کمک نمی‌کنه

02:05.717 --> 02:07.719
...اون اتفاقات وحشتناک

02:08.470 --> 02:11.723
ما رو طوری به هم متصل کرد
که دیگه هیچ‌وقت نمی‌شکنیم

02:13.349 --> 02:15.226
،لایل: با اینکه چند دهه از هم جدا شدیم

02:15.310 --> 02:19.773
ولی حس کردیم طوری به هم متصلیم
که با وجود دوقلو نبودن، دوقلو هستیم‬

02:20.565 --> 02:24.319
...این اتفاق به خاطر رازهای خانوادگی

02:24.819 --> 02:26.321
و چیزهایی از گذشته رخ داد

02:27.739 --> 02:30.075
...‏34 سال از

02:31.117 --> 02:32.202
حبسمون می‌گذره

02:33.161 --> 02:35.497
...و برای اولین بار حس میکنم

02:35.997 --> 02:38.249
...این بحثیه

02:38.875 --> 02:42.879
که مردم الان می‌تونن درک و باور کنن

02:44.881 --> 02:49.881
وبسایت دوستی ها تقدیم میکند

02:53.973 --> 02:54.933
،بورلی هیلز

02:55.433 --> 02:58.228
یکی از گرون‌ترین املاک دنیا

02:59.854 --> 03:04.067
بورلی هیلز سرزنده، پرهیجان و باکلاس است

03:05.318 --> 03:07.904
بهترین چیزها توی زندگی مجانی‌ان

03:08.655 --> 03:11.241
بورلی هیلز واقعا رویای آمریکایی بود

03:11.741 --> 03:13.743
مردم می‌خواستن توی اون عمارت‌ها زندگی کنن
[رابرت برند، خبرنگار و نویسنده]

03:13.827 --> 03:15.745
مردم می‌خواستن همچین پولی داشته باشن

03:16.538 --> 03:19.791
...و توی دهه 1980، بورلی هیلز

03:19.874 --> 03:21.209
،مثل بقیه جاهای آمریکا‬

03:21.292 --> 03:23.920
توی حال و هوای شعار "طمع خوبه" بود

03:24.003 --> 03:29.717
‏90210 یکی از گرون‌ترین زیپ‌کدهای دنیاست
[شلی راس، تهیه‌کننده ای‌بی‌سی نیوز]

03:29.801 --> 03:32.262
مکانی برای آدم‌های پولدار و معروفه

03:34.556 --> 03:36.099
همه بورلی هیلز رو می‌شناسن‬

03:36.124 --> 03:37.077
[پاملا بوزانیچ، دادستان‬]

03:37.117 --> 03:39.394
اگه توی اوکلوهوما زندگی میکنید
اسم بورلی هیلز رو شنیدید

03:41.312 --> 03:43.978
اونجا احتمالا امن‌ترین جای آمریکا بود

03:44.065 --> 03:45.111
[الن آبراهامسن]
[روزنامه‌نگار، لس‌آنجلس تایمز]

03:45.608 --> 03:47.986
،توی بورلی هیلز قتلی رخ نمیده

03:48.069 --> 03:51.573
و دوتا پسر توی بورلی هیلز
پدر و مادرشون رو نمی‌کشن

04:03.293 --> 04:07.589
[یکشنبه]
[‏20 آگوست 1989]

04:13.511 --> 04:15.847
،حوالی 11:47 شب

04:15.930 --> 04:18.641
...یک تماس اورژانسی 911

04:18.725 --> 04:21.144
درباره قربانی‌های احتمالی
تیراندازی توی این منطقه گرفتیم

04:21.978 --> 04:26.524
افسرهامون جواب دادن و تایید کردن
واقعا یک تیراندازی رخ داده

04:26.608 --> 04:28.818
انتظار نمیره همچین اتفاقی
توی بورلی هیلز رخ بده

04:28.902 --> 04:31.487
یک تهیه‌کننده فیلم و همسرش
...به شکل بی‌رحمانه‌ای

04:31.571 --> 04:33.364
توی عمارت میلیون دلاریشون کشته شدن

04:33.448 --> 04:35.325
هیچ سرنخ و متهمی پیدا نشد

04:36.367 --> 04:39.662
همسایه‌ها گفتند کمی بعد از
...ساعت ده یکشنبه شب

04:39.746 --> 04:41.915
صدای چندین تیراندازی و سپس جیغ شنیدند

04:42.415 --> 04:47.712
اجساد هوزی منندزی و همسرش کیتی
داخل خانه‌شان در الم درایو پیدا شد

04:48.463 --> 04:51.507
برادرم برایان بهم زنگ زد

04:51.591 --> 04:53.468
[جوآن واندر مولن]
[خواهر کیتی]

04:53.551 --> 04:55.720
بهم گفت کیتی و هوزی تیر خوردن

04:56.221 --> 04:57.055
...من‬

04:58.598 --> 04:59.724
،گوشی رو قطع کردم

04:59.807 --> 05:02.268
و با جیغ دور خونه می‌گشتم

05:02.352 --> 05:05.146
...نمی‌تونستم تحمل کنم

05:05.230 --> 05:08.608
و هنوز فکر کردن بهش برام سخته

05:11.486 --> 05:15.031
حالا که می‌دونید چه اتفاقی افتاده
امشب نگران خودتون هستید؟

05:15.114 --> 05:18.076
بله، تقریبا. زندگی کردن توی محله‌ای که
...همچین اتفاقی اینقدر

05:18.159 --> 05:20.286
نزدیک خونه‌م افتاده
حس اضطراب به آدم میده

05:21.913 --> 05:25.416
...خیلی واضح یادمه که وقتی پلیس وارد

05:25.500 --> 05:27.043
،خونه‌ای که دوتا جسد توش بود شد

05:27.126 --> 05:31.965
...پشت جمجمه جوزی منندز ترکیده بود

05:32.048 --> 05:34.759
و وقتی اونجا بودن مغزش پخش زمین شد

05:34.842 --> 05:39.430
بخشی از مغز و خون از سقف می‌چکید

05:40.390 --> 05:43.226
جسدها توی وضعیت خیلی بدی بودن

05:44.018 --> 05:47.313
شاتگان آسیب خیلی بدی
به بدن انسان میزنه

05:48.439 --> 05:50.275
...ولی پلیس خیلی کنجکاو بود بدونه

05:50.358 --> 05:53.611
.چه بلایی سر پوکه‌ها اومده
هیچ پوکه‌ای اونجا نبود

05:54.195 --> 05:58.116
یکی همه پوکه‌ها رو از خشاب
شاتگان در آورده بود

05:59.701 --> 06:02.203
من بیشتر از 33 سال توی
،این حوزه کار کردم

06:02.287 --> 06:07.000
و قتل‌های خیلی کمی دیدم
که وحشی‌تر از این یکی بودن

06:07.083 --> 06:11.129
پسران دانشگاهی اون‌ها یعنی
...اریک 19 ساله و لایل 22 ساله

06:11.212 --> 06:14.215
گفتن که یک شب بعد از اومدن
از سینما اجساد رو پیدا کردن

06:14.799 --> 06:17.552
دوتا برادر رو بیرون جلوی خونه دیدن‬

06:17.635 --> 06:19.929
.‬دچار هیستری شده بودن
واکنش بیش از حد نشون می‌دادن

06:20.847 --> 06:22.932
ولی پلیس باهاشون خیلی مهربون بود

06:23.433 --> 06:26.894
اولش بازپرس‌ها مثل مظنون
باهاشون برخورد نکردن

06:27.478 --> 06:29.814
اریک: باید یه پاسخ پلیس می‌بود

06:30.315 --> 06:31.774
اینطوری دستگیر می‌شدیم

06:31.858 --> 06:33.151
ما هیچ غذری نداشتیم

06:33.860 --> 06:37.071
باقیمونده باروت روی دستامون بود

06:37.155 --> 06:40.491
توی شرایط طبیعی ازمون
آزمایش اثر باروت می‌گرفتن

06:40.575 --> 06:42.327
اینطوری سریع دستگیر می‌شدیم

06:42.910 --> 06:45.747
پوکه اسلحه توی ماشینم بود

06:46.372 --> 06:48.666
ماشینم توی منطقه جست‌وجو بود

06:48.750 --> 06:50.960
فقط کافی بود ماشینم رو می‌گشتن

06:51.044 --> 06:52.754
اون‌ها همه‌چیز رو می‌گشتن

06:52.837 --> 06:55.340
...و اگه فقط بهم فشار می‌آوردن

06:55.840 --> 06:58.301
اصلا نمی‌تونستم هیچ بازجویی‌ای رو تحمل کنم

06:58.384 --> 07:01.679
از لحاظ ذهنی کاملا درهم شکسته بودم

07:01.763 --> 07:03.181
کاملا شوکه بودم

07:04.057 --> 07:06.184
بورلی هیلز یه اداره پلیس متفاوت داره

07:06.267 --> 07:09.937
به شهروندانشون خدمات خیلی بهتری ارائه میدن

07:13.191 --> 07:15.026
کارآگاه: با اریک منندز صحبت می‌کنم

07:15.109 --> 07:17.195
الان ساعت 4:20 بامداده

07:17.278 --> 07:22.617
[کارآگاه‌ها با اریک منندز درباره چیزی]
[که در شب قتل شاهد بود صحبت می‌کنند]

07:23.201 --> 07:25.353
کارآگاه: سریع مرور کنیم‬

07:25.377 --> 07:26.704
...اون شب دوتاتون از در جلو

07:26.788 --> 07:27.830
وارد خونه شدین

07:28.414 --> 07:29.248
اریک: بله‬

07:29.332 --> 07:31.250
کارآگاه: و مستقیم رفتین اتاق خانوادگی؟

07:31.751 --> 07:32.960
اریک: آره، معمولا من این کارو میکنم‬

07:34.170 --> 07:37.173
فکر کنم یکی از دلایلش اینکه
...من مستقیم رفتم اونجا اینه که

07:37.256 --> 07:39.175
تلوزیون روشن بود‬

07:39.675 --> 07:42.178
صدای تلوزیون بلند نبود‬

07:42.929 --> 07:44.889
من به تلوزیون دست نزدم

07:44.972 --> 07:46.082
صداش بلند نبود‬‬

07:46.106 --> 07:47.016
کارآگاه: متوجه تلوزیون شدی

07:47.100 --> 07:48.142
کارآگاه: آره، آره، صد‬اش
از نظر من بلند بود

07:48.226 --> 07:50.061
کارآگاه: از نظر ما بلند بود

07:51.270 --> 07:53.064
اریک: نمی‌دونم، فکر کنم شوکه شدم

07:53.564 --> 07:55.358
اریک: فقط کلی خون اونجا بود

07:56.317 --> 07:58.152
توی اتاق دود زیادی بود

07:59.028 --> 08:01.572
اتاق انگار زرد تیره بود‬

08:02.156 --> 08:04.575
انگار یه مه‬ سبک بود

08:06.911 --> 08:09.414
اریک: به کارآگاه‌ها گفتم‬ که دود دیدم

08:09.497 --> 08:11.707
که اگه کار من نبوده باشه
به نظر غیرممکن می‌اومد

08:12.959 --> 08:16.170
باور نکردنی بود که اون شب دستگیر نشدیم

08:16.671 --> 08:17.755
باید دستگیر می‌شدیم

08:20.675 --> 08:23.428
فورا بوی دود تفنگ رو حس کردم

08:23.511 --> 08:25.430
کارآگاه: می‌دونی بوی تفنگ چطوریه؟‬

08:25.513 --> 08:27.473
...اریک: تا حالا بوش نکرده بودم

08:27.974 --> 08:30.143
فقط حدس زدم

08:30.226 --> 08:32.395
کارآگاه: ‬حدس زدی که بوی تفنگ چطوریه

08:32.478 --> 08:35.231
اریک: آره، وارد اتاق شدم
...و دیدم تیر خوردن

08:35.731 --> 08:37.650
و حس کردم اون بوی دود تفنگه

08:39.819 --> 08:43.448
،از لحاظ آماری اگه یک قتل خانگی داشته باشی

08:43.531 --> 08:47.910
اگه بقیه اعضای خانواده رو مظنون
در نظر بگیری، یه پلیس احمقی

08:47.994 --> 08:49.912
،از اون طرف هم اینجا بورلی هیلزه

08:49.996 --> 08:54.083
و اینکه پسران 21 و 18 ساله
...اینقدر غیر مسئولانه

08:54.167 --> 08:56.502
،همچین خشونت شگفت‌انگیزی انجام بدن

08:56.586 --> 08:58.171
می‌بینید که تنش وجود داره

08:58.254 --> 09:00.298
با خودتون میگید واقعا همچین چیزی ممکنه؟

09:01.299 --> 09:03.301
چرا؟ انگیزه چیه؟

09:04.635 --> 09:06.971
یه چیز عجیبی اینجا در جریانه‬

09:10.099 --> 09:15.188
من یک روز بعد از قتل پرونده
،قتل منندزها رو به عهده گرفتم‬‬

09:15.271 --> 09:19.609
و یک کتاب درباره کل دادگاه نوشتم

09:20.109 --> 09:21.736
[‏20 آگوست 1989]
[شب قتل‌ها]

09:22.445 --> 09:24.781
من اریک و لایل منندز رو
...توی عمارت منندزها

09:24.808 --> 09:25.798
[‏22 اکتبر 1989]
[دو ماه بعد]

09:25.823 --> 09:27.825
در خیابون نورث الم درایو 722 دیدم

09:29.368 --> 09:31.829
.لباس تنیس سفید تنشون بود
پوستشون برنزه بود

09:31.913 --> 09:34.165
می‌خندیدن. شوخی می‌کردن

09:34.248 --> 09:37.460
مدام حس می‌کردم که این ماجرا عجیبه

09:37.960 --> 09:42.590
چطور می‌تونن بعد از این جنایت وحشتناک
اینجا زندگی کنن؟

09:43.466 --> 09:47.345
لایل: من از بچگی ساز و کار
تطابق عادی‌ای نداشتم

09:48.513 --> 09:51.557
خیلی راحت می‌تونستم راز نگه دارم

09:51.641 --> 09:53.601
ولی این فرق داشت

09:53.684 --> 09:56.729
ما انگار توی مه احساسات بودیم

09:58.105 --> 10:00.608
...اولین روزی که دوتا برادر رو دیدم

10:00.691 --> 10:03.110
...لایل منندز 90 درصد حرف میزد

10:03.611 --> 10:06.364
"و بهم گفت " ما کارهای زیادی با هم کردیم

10:06.447 --> 10:08.349
"خیلی همدیگه رو دوست داشتیم"

10:08.373 --> 10:10.201
"خیلی با هم وقت گذروندیم"

10:10.701 --> 10:15.706
یه جا لایل منندز ازم پرسید
...دوست دارم با برادرها همکاری کنم

10:15.790 --> 10:17.066
تا یه کتاب درباره پدرشون بنویسم

10:17.090 --> 10:18.834
میگفتن مرد خیلی بزرگی بود‬

10:19.502 --> 10:21.798
لایل: من ‬کاری رو می‌کردم که
...همیشه بعدش می‌کردم

10:21.823 --> 10:23.965
،یعنی گفتن افسانه

10:24.715 --> 10:25.925
گفتن داستان

10:26.717 --> 10:28.219
همچین کاری بهم حس امنیت میداد

10:29.637 --> 10:34.100
گفت که خانواده منندز
خیلی شبیه خانواده کندیه‬‬

10:34.183 --> 10:39.146
گفت هوزه می‌خواست بره میامی
و نامزد سنای ایالت فلوریدا بشه

10:39.230 --> 10:44.902
لایل گفت اون و اریک می‌خوان
برنامه‌های پدرشون رو ادامه بدن‬

10:44.986 --> 10:47.947
اریک: و خیلی خوب میشد اگه سناتور میشدم
و اون رئیس‌جمهور میشد

10:48.030 --> 10:52.118
می‌تونست کمکم کنه لایحه‌هایی تصویب کنم
که به کوبا کمک کنه ناحیه بگیره

10:52.201 --> 10:54.662
برام برنامه‌های بزرگی تعریف میکرد

10:54.745 --> 10:56.789
این دوتا پسر 18 و 21 ساله بودن

10:57.373 --> 11:00.084
لایل: من و برادرم نباید این
جلسات رو شرکت کنیم

11:00.167 --> 11:04.213
ما توی شرایط روحی مناسبی
برای صحبت کردن با هیچ‌کس نیستیم‬

11:04.297 --> 11:06.215
،ولی توی‬ اوضاع بعدش

11:06.299 --> 11:08.634
،بدون حضور پدرم برای مدیریت زندگیم

11:08.718 --> 11:10.469
کاملا گم شده بودم

11:18.019 --> 11:21.480
اریک: یادمه قوم و خویش‌هامون اومدن شهر

11:22.064 --> 11:24.734
...عمه‌ها و عموهام و بچه‌هاشون‬

11:25.234 --> 11:28.696
روز بعدش و بعد از اون

11:28.779 --> 11:30.823
...دیدم که قلبشون شکسته

11:30.906 --> 11:32.575
و گریه میکنن

11:33.117 --> 11:38.205
...و موج این تراژدی مرکب روی

11:38.289 --> 11:43.669
تک‌تک اعضای خانواده‌م و دوستان
...خانواده‌م نازل شد، انگار

11:44.920 --> 11:47.923
انگار همه‌چیز به خاکستر تبدیل شد

11:50.801 --> 11:53.512
لایل: اریک گریه میکرد و
ما همدیگه رو دلداری می‌دادیم

11:53.596 --> 11:57.099
و من زمان زیادی رو توی محل
دفن پدر و مادرم می‌گذروندم

11:58.726 --> 11:59.935
حس می‌کردم یه روحم

12:00.811 --> 12:01.646
می‌دونی؟

12:05.274 --> 12:09.070
‬یک مراسم یادبود در کلیسای
دانشگاه پرینستون برگزار شد

12:09.153 --> 12:13.616
تلخ‌ترین لحظه زمانی بود که لایل
نامه‌ای از پدرش خواند

12:14.283 --> 12:18.746
نوشته شده بود "من معتقدم تو و اریک
"می‌توانید تفاوتی ایجاد کنید

12:18.829 --> 12:20.706
"معتقدم که ایجاد می‌کنید"

12:20.790 --> 12:23.959
من تشویقتان می‌کنم مسیر"
"آسان را انتخاب نکنید

12:24.043 --> 12:27.046
از شما می‌خواهم بدون در نظر گرفتن"
...عواقب با افتخار قدم بردارید

12:27.546 --> 12:30.091
و خود را برای رسیدن به
"بهترین‌ها به چالش بکشید

12:30.758 --> 12:32.910
...دوستای هوزی و کیتی منندز

12:32.934 --> 12:37.098
...متعجب بودن که چقدر لایل آروم بود

12:37.181 --> 12:40.643
و چقدر قشنگ درباره پدر و مادرش صحبت کرد

12:42.061 --> 12:44.131
اریک و لایل منندز هرکدوم
...به شکل کاملا متفاوتی

12:44.155 --> 12:48.317
با مرگ پدر و مادرشون
دست و پنجه نرم می‌کردن

12:48.401 --> 12:54.198
لایل منندز یه شبه شبیه پدرش شد

12:54.782 --> 12:58.327
...یهو از یه بچه دانشگاهی بی‌مسئولیت

12:58.411 --> 13:00.329
به یه شخص مشتاق برای
غول کسب‌وکار شدن تبدیل شد

13:00.413 --> 13:02.773
...دوستانش می‌گویند یک تقلید عجیب

13:02.797 --> 13:05.418
و متکبرانه از پدر تاجرش بود

13:05.918 --> 13:08.796
و لایل برای یک مدت‬ این
...بادیگاردها را استخدام کرد

13:08.879 --> 13:11.298
به دلیل اینکه به گفته خودش می‌ترسد
...جانش را از دست بدهد

13:11.382 --> 13:13.926
چون پدرش دشمنان زیادی
در کسب‌وکارش داشت

13:14.760 --> 13:18.973
اریک: اون لحظه مسئله اصلی
حفظ میراث خانواده بود

13:19.473 --> 13:21.375
...عموها و عمه‌ها ازمون خواستن

13:21.399 --> 13:25.104
زود زندگیمون رو از نو بسازیم
و بهش سر و وضع بدیم

13:26.313 --> 13:30.109
رفتارشون بعد از قتل‌ها تکان‌دهنده بود‬

13:30.192 --> 13:31.318
می‌رفتن خرید

13:31.402 --> 13:35.281
من خودم عاشق خرید پرخرج کردنم
ولی این دیوونگی بود‬

13:39.493 --> 13:43.122
طوری پول رو خرج می‌کردن انگار آب بود

13:43.205 --> 13:45.374
انگار برای به دست آوردن
همچین پولی مستاصل بودن

13:45.458 --> 13:46.709
،پورشه کابرا

13:47.501 --> 13:49.545
جیپ رنگلر، سه‌تا رولکس

13:49.628 --> 13:52.065
چینگ، چینگ، چینگ، چینگ

13:52.089 --> 13:53.132
پول خرج می‌کردن

13:54.133 --> 13:57.011
اریک از برنامه‌اش برای رفتن
...به دانشگاه کالیفرنیا منصرف شد

13:57.094 --> 13:59.163
و یک مربی تنیس با حقوق
...سالانه 50 هزار دلار استخدام کرد

13:59.187 --> 14:00.931
تا کمکش کند به یک
تنیس‌باز حرفه‌ای تبدیل شود

14:01.015 --> 14:03.601
،لایل یک پورش، لباس‌های گرون‌قیمت

14:03.684 --> 14:07.021
و رستوران نزدیک خونه سابق
خانواده‌ش در پرینستون نیوجرسی رو خرید

14:07.772 --> 14:10.024
اریک: اینکه من داشتم
...خوش می‌گذروندم

14:10.524 --> 14:11.942
مسخره‌ست

14:13.152 --> 14:17.114
همه‌چیز برای پوشوندن این درد
...وحشتناک ناشی از

14:17.782 --> 14:20.576
اینکه نمی‌خواستم زنده بمونم بود

14:21.535 --> 14:23.871
...یکی از چیزهایی که مانع خودکشیم میشد

14:23.954 --> 14:28.501
این بود که حس می‌کردم با این کار
یک آدم بی‌عرضه تمام عیار برای پدرم میشدم

14:32.296 --> 14:34.882
لایل: من مثل یک جوون عیاش
...خوش‌گذرونی نمی‌کردم

14:34.965 --> 14:36.592
...بلکه شب‌ها کلی گریه می‌کردم‬

14:37.802 --> 14:40.930
...و بد می‌خوابیدم

14:41.013 --> 14:42.765
...و بعضی موقع‌ها پریشون میشدم

14:42.848 --> 14:46.185
و در طول اون ماه‌ها سرگردون بودم

14:49.104 --> 14:52.566
برعکس باور عمومی که بعضی‌ها
فکر میکنن پلیس احمق نیست

14:53.275 --> 14:55.961
،وقتی برادرها شروع کردن به خرج کردن

14:55.986 --> 14:58.113
"!پلیس گفت: " هوم

14:58.197 --> 15:01.283
"یعنی این انگیزه حساب میشه؟"

15:03.744 --> 15:06.872
مسئله اینه که وقتی داخل
،یک خونه قتل رخ میده

15:06.956 --> 15:10.459
،‏98 درصد اوقات کسیه که می‌شناسیدش
یکی از خویشاوندانه

15:11.293 --> 15:14.505
شک به سمت برادرها رفته بود
...با اینکه اون‌ها به پلیس گفته بودن‬‬

15:14.588 --> 15:16.423
کار مافیاست

15:18.217 --> 15:19.844
...بعد از اینکه تحقیق کردن

15:19.927 --> 15:21.762
:اومدن پیش من و گفتن
"الان اینو داریم"

15:21.846 --> 15:25.474
من گفتم "عالیه، ولی هنوز
"برای درست کردن پرونده کافی نیست

15:26.684 --> 15:29.311
،می‌خواستم پلیس اسلحه‌ها رو برام پیده کنه

15:29.395 --> 15:32.690
یا بفهمن اسلحه‌ها رو از کجا خریدن
یا یه همچین چی قوی‌ای

15:35.317 --> 15:38.404
بالاخره بازپرس‌ها رفتن سان دیگو

15:38.487 --> 15:40.614
...جایی که اسلحه‌ها رو با کارت شناسایی

15:40.698 --> 15:45.911
گمشده هم‌اتاقی لایل منندز‬
خریدن پیدا کردن

15:46.620 --> 15:49.164
،اسلحه‌های قتل واقعی هیچ‌وقت پیدا نشدن

15:49.248 --> 15:52.835
ولی مقامات میگم معتقدن
،که شاتگان‌های موزبرگ 12 گیجی

15:52.918 --> 15:54.712
درست مثل این استفاده شده بودن

15:54.795 --> 15:57.006
و وقتی همچین اتفاقی افتاد
پرونده آماده شده بود

15:57.089 --> 15:58.674
[‏20 آگوست 1989]
[شب قتل‌ها]

15:59.884 --> 16:01.260
[‏8 مارچ 1990]
[‏7 ماه بعد]

16:01.343 --> 16:03.512
،امروز حوالی ساعت 1:20 بعد از ظهر

16:03.596 --> 16:06.307
کارآگاهان اداره پلیس بورلی هیلز
...جوزف لایل منندز

16:06.390 --> 16:08.601
...‏22 ساله را به خاطر

16:08.684 --> 16:11.312
...قتل پدر و مادرش، ماریا لوئیس کیتی منندز

16:11.395 --> 16:15.649
و هوزی انریکه منندز
در ماه آگوست‬ دستگیر کرد

16:15.733 --> 16:18.027
پلیس میگه انگیزه ظاهرا پول بوده

16:18.110 --> 16:21.530
یک ارثیه 14 میلیون دلاری
که به برادرها می‌رسید

16:23.115 --> 16:25.910
لایل: می‌تونستن زنگ بزنن
و بگن بیام اداره پلیس‬

16:26.410 --> 16:28.454
...یک دستگیری برنامه‌ریزی شده‬

16:29.121 --> 16:30.706
برای رسانه‌ها بود

16:31.206 --> 16:33.626
به رسانه‌ها زنگ زدن و گفتن آماده باشن‬

16:33.709 --> 16:37.838
.با گروه ضربت من رو دستگیر کردن
من رو با ماشین توی جاده محاصره کردن

16:37.922 --> 16:40.257
انگار‬ من یه دلال مواد فراری بودم

16:42.509 --> 16:45.621
راز اینکه چرا این اتفاق افتاد
راز مسئولیت توئه

16:45.645 --> 16:47.348
یک وزنه سنگین بود

16:48.474 --> 16:51.727
برای همین دستگیر شدن
حس آرامش زیادی داد

16:52.937 --> 16:56.023
اون برهه از زندیگم احساسات
زیادی رو تجربه کردم

16:58.275 --> 16:59.735
خیلی منطقی نیست

17:01.862 --> 17:04.949
پلیس دیروز لایل رو در
خانه خانوادگیش دستگیر کرد

17:05.032 --> 17:06.475
...گفته شده برادر کوچک‌تر، اریک

17:06.499 --> 17:08.827
در حال برگشت از سفر خارجیش
برای تسلیم شدنه

17:12.998 --> 17:15.125
،اریک: اون لحظه که از هواپیما پیاده شدم

17:15.834 --> 17:18.170
،و کارآگاه‌ها بهم دستبند میزدن

17:18.712 --> 17:19.922
همه‌چیز عوض شد

17:21.215 --> 17:23.801
اون لحظه پایان زندگیم بود‬

17:26.553 --> 17:27.930
...من یه نوجوون بودم‬

17:28.013 --> 17:30.015
...و اصلا نمی‌دونستم

17:30.766 --> 17:32.434
قراره چه اتفاقی بیفته

17:34.311 --> 17:39.817
روزی که فهمیدم لایل و اریک
...دستگیر شدن

17:39.900 --> 17:41.819
خیلی متعجب شدم

17:41.902 --> 17:45.197
[پسران به قتل تهیه‌کننده]
[هالیوودی و زنش متهم شدند]

17:45.280 --> 17:48.200
هفت ماه داستان روزنامه
محلی لس‌آنجلس بود

17:48.701 --> 17:50.494
...و مارچ 1990

17:50.577 --> 17:54.217
اون خبر یک پدیده رسانه‌ای
ملی و بین‌المللی شد

17:54.284 --> 17:55.057
[یک تراژدی خانوادگی]

17:55.082 --> 17:58.377
معماهای قتل هالیوودی زیادی پیدا نمی‌کنید
که همچین غافلگیری دراماتیک داشته باشن

17:58.460 --> 18:01.422
چرخش داستانی عجیب یک
قتل شورانگیز در کالیفرنیا

18:01.505 --> 18:04.049
اون‌ها باید درست مثل
پدر و مادرشون زجر بکشن

18:05.134 --> 18:06.631
مردم از این خبر خسته نمیشدن

18:07.011 --> 18:10.389
پرونده منندزها یه شبه
توی کل دنیا ترکید

18:13.934 --> 18:15.436
بیخیال، اون‌ها خیلی قشنگن

18:15.519 --> 18:17.229
برای رفتن به زندان خیلی قشنگن

18:18.230 --> 18:21.066
می‌دونم که پرونده قوی‌ای ندارن، خب؟

18:21.150 --> 18:24.653
لایل‬‬ یک هفته بعد از قتل
یکم ولخرجی کرد

18:24.737 --> 18:28.157
دوتا ساعت رولکس و یک پورشه 70 هزار دلاری
برای خودش گرفت ولی می‌دونید چیه؟

18:28.240 --> 18:29.742
بعضی موقع‌ها باید خودت رو مهمون کنی

18:29.825 --> 18:31.869
از دید دادستان مسئله خیلی ساده‌ست

18:31.952 --> 18:33.604
چندتا شلیک با شاتگان

18:33.628 --> 18:35.539
انگیزه کلاسیک حرص و عصبانیت‬‬

18:35.622 --> 18:37.791
می‌خواستن به ملک 14 میلیون دلاری برسه

18:37.816 --> 18:38.631
[رقابت برای گرفتن حق و حقوق]
[تلوزیونی داستان منندز]

18:38.709 --> 18:40.127
...داستان یک قتل بی‌رحمانه

18:40.210 --> 18:43.547
ناگهان به پرطرفدارترین دارایی هالیوود شد

18:43.630 --> 18:45.883
...دوتا برادر کالیفرنیایی برای اتهام

18:45.966 --> 18:48.135
قتل پدر و مادر پولدارشان
اعلام بی‌گناهی کردند

18:48.218 --> 18:52.222
دستگیری لایل و اریک منندز به جرم
...قتل با شاتگان پدر و مادرشان‬

18:52.306 --> 18:53.891
برای اعضای خانواده‌شان غافلگیرکننده بود

18:57.895 --> 19:00.147
من سر کار بودم. برای شرکت تلفنی کار میکردم

19:01.106 --> 19:04.526
...منشی هوزی‬ بهم زنگ زد

19:05.152 --> 19:06.945
تا بهم بگه بچه‌ها دستگیر شدن

19:06.970 --> 19:07.959
[جوآن وندر مولن]
[خواهر کیتی]

19:08.030 --> 19:11.158
و من دور دفترم می‌گشتم
...و جیغ و داد میکردم و

19:12.367 --> 19:15.704
باورم نمیشد که همچین اتفاقی افتاده باشه

19:15.788 --> 19:17.414
با خودم گفتم اشتباه شده

19:17.498 --> 19:20.334
امکان نداشت کار لایل و اریک بوده باشه

19:22.461 --> 19:26.173
لایل منندز اولش به همه
...اعضای خانواده گفته بود‬

19:26.256 --> 19:28.425
این یک سوءتفاهم بزرگه

19:28.509 --> 19:30.135
اون و اریک بی‌گناهن‬

19:30.219 --> 19:33.722
...اکثر خانواده منندز گفتن امکان نداره

19:33.806 --> 19:36.308
برادرها توی قتل‌ها دست داشته باشن

19:38.018 --> 19:40.813
اعضای خانواده از جمله
...مادربزرگ لایل و اریک

19:40.896 --> 19:42.689
معتقدن برادرها بی‌گناهن

19:42.773 --> 19:44.900
پسرها پدر و مادرشون رو بکشن؟

19:45.818 --> 19:47.653
نه، نه و نه

19:48.403 --> 19:51.198
...اریک: نمی‌تونستم حتی تصور کنم

19:51.824 --> 19:54.910
به خانواده‌م بگم کار من بوده

19:55.410 --> 19:56.787
به مادربزرگم بگم

19:56.812 --> 19:57.731
[ماریا کارلوتا منندز]
[مادر هوزی منندز]

19:59.289 --> 20:02.251
...اریک: و من قطعا نمی‌خواستم

20:02.876 --> 20:04.211
توضیح بدم چرا

20:05.796 --> 20:07.923
لایل: نمی‌خواستم بگم ما مسئول مرگ
...پدرمون هستیم

20:08.006 --> 20:10.008
و شهرتش رو خراب کنیم‬

20:10.509 --> 20:13.971
خیلی می‌ترسیدم این مسئله از کنترل خارج بشه

20:16.807 --> 20:18.642
اریک از لحاظ روحی داغون بود

20:18.725 --> 20:21.395
من هم مستاصلانه سعی میکردم
...برادرم رو قانع کنم

20:21.478 --> 20:24.398
و گفتم روحت خبر نداره
که چطوری مجبور میشی توی زندان دووم بیاری

20:25.482 --> 20:27.693
...من و برادرم کاملا می‌دونستیم

20:27.776 --> 20:30.279
دادگاهمون اصلا درباره
بیگناهی نخواهد بود

20:31.287 --> 20:36.250
،‬یه جورایی تحمل این بود که خیلی‌خب
...قراره از همون اول

20:36.910 --> 20:38.162
صحنه تماشایی برای رسانه‌ها باشه

20:40.372 --> 20:41.790
[‏8 مارچ 1990]
[دستگیری]

20:41.874 --> 20:42.708
خوبه؟

20:43.208 --> 20:44.835
فرانک، یه رابط اکس‌ال‌آر دیگه
بهم بده. زود باش

20:44.918 --> 20:46.044
[‏14 ژوئن 1993]
[‏3 سال و 3 ماه بعد]

20:46.128 --> 20:48.864
انتخاب هیئت منصفه برای
...دادگاه قتل شروع شد

20:48.888 --> 20:50.841
و این یک پرونده معمولی نیست

20:50.924 --> 20:54.970
لایل منندز و برادرش اریک
متهم به قتل پدر و مادرشان هستند

20:55.053 --> 20:56.346
اون جلو

20:56.430 --> 20:59.057
زود باش، یه دوربین پشتته
که میخواد تصویر بگیره

20:59.766 --> 21:02.019
شما دویدن رو به عقب رو تمیرین می‌کنید؟

21:02.519 --> 21:03.437
می‌بینید؟

21:05.564 --> 21:08.942
من برای پوشش این دادگاه
خیلی خوشحال بودم

21:09.443 --> 21:11.987
می‌دونستم قراره رزومه
خیلی خوبی برای کارم باشه

21:12.070 --> 21:16.074
و فکر کنم شانسم گرفت

21:17.159 --> 21:21.788
من اون موقع خوب از جزئیات خبر داشتم

21:21.813 --> 21:24.614
چون همه‌چیز رو توی روزنامه‌ها
و مجله‌ها خونده بودم

21:24.709 --> 21:26.251
[بتی اولدفیلد]
[عضو هیئت منصفه]

21:26.335 --> 21:29.755
با این حال ترجیح می‌دادن
که خبر نداشته باشی

21:29.838 --> 21:32.132
،وقتی من رو برای هیئت منصفه بودن فرا خوندن‬

21:32.216 --> 21:33.383
اصلا نمی‌دونستم پرونده قراره چی باشه

21:33.408 --> 21:34.603
[هیزل ثورنتن]
[عضو هیئت منصفه]

21:34.682 --> 21:37.930
اولین روز شایعاتی بود که
قراره برای پرونده منندز باشه

21:39.306 --> 21:41.266
...من گفتم امکان نداره

21:41.350 --> 21:44.186
چون فکر می‌کردم چندین سال
قبل این اتفاق افتاده

21:44.895 --> 21:47.814
برای همین وقتی دیدم اریک منندز
،داره وارد دادگاه میشه‬

21:47.898 --> 21:50.025
مطمئن شدم که همون بود‬

21:50.108 --> 21:51.610
من تا حالا قتل ندیده بودم

21:51.693 --> 21:53.695
تا جایی که می‌دونستم اون قاتل بود

21:54.905 --> 21:58.742
این قراره یکی از اولین دادگاه‌های سلبریتی
با پخش تلوزیونی باشه

21:58.825 --> 22:01.828
دادگاه توی یک شبکه تلوزیونی جدید
به اسم کورت تی‌وی پخش میشد‬

22:02.621 --> 22:05.374
الان برمی‌گردیم به برنامه
برادران منندز در دادگاه

22:09.962 --> 22:12.589
یک دادگاه قتل تبدیل به
برنامه تلوزیونی واقع‌نما شده بود

22:15.050 --> 22:19.429
تمام موادی که برای یک دادگاه
می‌خواستید وجود داشت

22:19.513 --> 22:20.931
بورلی هیلز بود

22:21.515 --> 22:22.391
قتل داشتید

22:23.183 --> 22:25.060
و یک مواد اولیه‬ دیگه بود

22:25.143 --> 22:26.520
اینکه الان توی تلوزیونه

22:27.980 --> 22:31.233
لزلی ابرامسون وکیل اریک منندز است

22:32.776 --> 22:34.094
می‌پرسن چرا امروز استرس نداری؟

22:34.118 --> 22:36.071
فکر کنم به خاطر اینکه من این
پرونده رو خیلی خوب می‌شناسم

22:36.154 --> 22:37.139
من این پرونده رو زندگی کردم

22:37.163 --> 22:39.908
من سه سال و نیم
زندگیشون رو تجربه کردم‬

22:39.992 --> 22:42.286
برای همین استرس ندارم. می‌شناسمش

22:42.911 --> 22:46.873
برامون سواله که انگیزه این
...زن ریز باهوش و شجاع

22:46.957 --> 22:48.667
با این استایل جسورانه چیه

22:49.251 --> 22:51.962
این خانم 150 سانتی شبیه
...آنی یتیم کوچک

22:52.045 --> 22:54.423
در واقع 48 کیلو دینامیت خالصه

22:56.591 --> 23:00.679
جسارت معروفش باعث شد 12 نفر
از اعدام نجات پیدا کنن

23:00.762 --> 23:04.141
اون یکی از معروف‌ترین وکلای
متهمان جنایی در کشوره

23:04.641 --> 23:08.645
لزلی آبرامسون یک وکیل فوق‌العاده بود

23:08.729 --> 23:11.982
و از همون لحظه‌ای که شروع کرد
میشد اینو فهمید

23:13.191 --> 23:17.279
اگه بهتون بگم نظر واقعیم درباره
لزلی آبرامسون چیه ازم شکایت میشه‬

23:17.362 --> 23:19.448
چون اون فکر کنم همه پول‌هاش رو از دست داده

23:19.948 --> 23:22.075
و حاضر نیستم خونه‌م رو بدم

23:23.452 --> 23:27.456
،جیل لنسینگ، یک وکیل رایگان سابق‬
وکیل لایل منندز است

23:28.373 --> 23:30.959
،یادمه اولین باری که توی زندان دیدمش

23:31.043 --> 23:33.837
همون چیزی رو بهش گفتم
که همیشه همه ازم می‌پرسن‬

23:33.920 --> 23:37.132
حتما خیلی بد بوده که از اون
سبک زندگیت بیای توی زندان

23:38.175 --> 23:39.593
:و جوابش این بود که

23:39.676 --> 23:42.471
از بعضی لحاظ آسون‌تر از زندگی"
"کردن توی خونه‌ست

23:42.554 --> 23:47.017
لایل: جیل لنسینگ بهترین
وکیل توی لس‌آنجلس نبود

23:47.100 --> 23:49.770
ولی یک وکیل بسیار ماهر از آب در اومد

23:50.479 --> 23:51.980
خیلی دلپذیر بود

23:52.773 --> 23:54.149
خیلی صادق‬

23:54.232 --> 23:57.694
تمام صفاتی که معمولا
توی وکلا پیدا نمی‌کنید رو داشت

23:57.778 --> 23:59.905
اون برای این پرونده عالی بود‬

24:00.447 --> 24:02.074
اون اهمیت میداد

24:04.618 --> 24:08.497
.من هیچ واکنشی از برادران منندز نکردم
هیچ واکنش غریزی نبود

24:08.580 --> 24:11.708
اصلا حس نکردم که یک
شیطان محض جلومه

24:11.792 --> 24:13.919
برای من شبیه گیاه‌های زینتی بودن

24:14.002 --> 24:15.879
،‬گیاه‌های زینتی سمی بودن

24:15.962 --> 24:18.757
ولی هیچ‌چیزشون از نظر من خیره‌کننده نبود‬

24:18.840 --> 24:23.303
از نظرم فقط یه عده قاتل احمق بودن

24:23.387 --> 24:24.888
[قاضی استنلی ام ویسبرگ]

24:24.971 --> 24:28.266
قاضی پرونده‌شون قاضی
پرونده رادنی کینگ بود

24:28.350 --> 24:33.355
مطمئنم پرونده اون‌طوری که قاضی
می‌خواست پیش نرفت

24:33.438 --> 24:35.148
[‏14 ژوئن 1993]
[انتخاب هیئت منصفه آغاز شد]

24:35.774 --> 24:38.443
به دنبال تبرئه چهار پلیسی که
...متهم به کتک زدن

24:38.527 --> 24:39.986
[‏29 آپریل 1992]
[‏13 ماه قبل]

24:40.070 --> 24:43.698
رادنی کینگ بودند
تنش‌ها یک شبه در خیابان‌های‬ لس‌آنجلس‬

24:43.782 --> 24:47.160
.من اینطوری بهش نگاه میکنم‬
یه سگ رو کتک بزنی، می‌افتی زندان

24:47.244 --> 24:49.287
یه سیاه‌پوست رو کتک بزنی
هیچ اتفاقی نمی‌افته

24:52.332 --> 24:54.418
،بعد از پرونده رادنی کینگ‬

24:54.501 --> 24:59.464
مردم لس‌آنجلس به سیستم
قضایی بی‌اعتماد شدند

25:00.173 --> 25:03.468
...و مقامات مصمم بودند به همه نشون بدن

25:03.552 --> 25:07.013
که سیستم قضایی مشروع
و دارای اعتبار بود

25:08.014 --> 25:09.266
روز اول دادگاه‬

25:09.349 --> 25:11.935
...دادستانی و متهمان آماده جنگیدن

25:12.018 --> 25:15.772
برای اثبات دو نسخه کاملا متفاوت
خود از یک اتفاق هستند

25:16.273 --> 25:17.607
صبح همگی بخیر -
صبح‌بخیر -

25:18.483 --> 25:24.197
این پرونده مردم علیه لایل منندز
و مردم علیه اریک منندزه‬

25:25.198 --> 25:29.411
...اتفاقی که قراره امروز بیفته اینه که شما

25:29.494 --> 25:30.954
اظهارات آغازی رو می‌شنوین‬

25:31.746 --> 25:33.607
روزی که ما اظهارات
...اولیه رو بیان کردیم

25:33.631 --> 25:35.625
...داشتم وارد دادگاه میشدم‬

25:35.709 --> 25:37.961
و مردم ازم فیلم می‌گرفتن
:و من با خودم گفتم

25:38.044 --> 25:40.297
"خودم رو وارد چه کوفتی کردم؟"

25:40.380 --> 25:41.949
رفتم دستشویی و بالا آوردم

25:41.973 --> 25:44.217
...این تنها باری بود که من

25:44.301 --> 25:46.803
موقع دادگاه یا قبل دادگاه
یا هرموقعش بالا آوردم

25:46.887 --> 25:48.597
اونجا بودن رسانه‌ها کابوس بود‬

25:48.680 --> 25:50.891
توی دادگاه قتل معمولی
همچین خبرایی نیست

25:52.601 --> 25:54.895
الان با اظهارات اولیه شروع می‌کنیم

25:54.978 --> 25:57.439
اول دادستانی و بعد از طرف متهم

25:57.522 --> 25:59.191
ممنون، عالیجناب و صبح‌بخیر

25:59.983 --> 26:02.611
چیزی که من اینجا می‌خوام بهش
...اشاره کنم درواقع مروری

26:02.694 --> 26:05.572
بر انتظار مردم از مدارکه

26:05.655 --> 26:08.575
،در تاریخ 8 سپتامبر 1989‬

26:08.658 --> 26:10.869
،‏19 روز پس از قتل‌ها

26:10.952 --> 26:15.123
یک بیمه عمر که قبلا توسط
...هوزی منندز خریداری شده بود

26:15.207 --> 26:17.000
به متهمان پرداخت شده بود

26:17.083 --> 26:20.837
مبلغ بیمه تجمیعی 650 هزار دلار بود

26:21.421 --> 26:24.591
به شما ثابت می‌کنیم که لایل منندز
...این قتل رو برنامه‌ریزی کرده بود

26:25.091 --> 26:26.927
...و شروع به خرج کردن پولی

26:27.010 --> 26:29.554
که از کشتن پدر و مادرش به
دست آورده بود کرد

26:30.138 --> 26:31.806
،این قتل غیرقانونی

26:31.890 --> 26:34.976
غیرقابل توجیه و کاملا از پیش
برنامه‌ریزی شده بود

26:35.060 --> 26:37.671
،و به غیر از چند اشتباهی که مرتکب شدند

26:37.695 --> 26:40.106
این یک قتل بی‌نقص بود

26:41.733 --> 26:43.985
تنها دلیل اینکه بعد از 33 سال
...دارم این کارو میکنم

26:44.069 --> 26:46.988
اینه که اون زن بیچاره‌ای که
...این دو پسر رو زایید

26:47.072 --> 26:50.242
توسط شوهرش و پسرهاش مثل
،یک پادری رفتار شد

26:50.325 --> 26:54.663
و داخل خونه خودش مثل یک
حیوون وحشی سلاخی شد

26:56.039 --> 26:57.499
وکیل مدافع آماده‌ست ادامه بده؟‬

26:57.582 --> 26:59.292
بله -
خیلی‌خب، خانم لنسینگ -

26:59.876 --> 27:01.878
...تنها چیزی که توی این دادگاه

27:01.962 --> 27:03.922
...باید روش تمرکز کنید

27:04.005 --> 27:05.590
دلیل این اتفاقه

27:06.299 --> 27:08.009
...و ما به شما ثابت می‌کنیم

27:08.552 --> 27:10.595
که از روی ترس انجام شده

27:11.304 --> 27:13.749
،اون‌ها از هوزی منندز می‌ترسیدن

27:13.773 --> 27:16.142
و از کیتی منندز می‌ترسیدن

27:16.643 --> 27:21.106
این دادگاه شما رو به پشت
،نقاب خانواده‌های پولدار

27:21.189 --> 27:24.384
...ماشین‌های مجلل، دوستان پولدار

27:24.408 --> 27:26.444
و ارتباطات اجتماعی سطح بالا میبره

27:26.945 --> 27:31.074
،هوزی منندز یک آدم خشن، با استعداد

27:31.157 --> 27:33.827
کاریزماتیک و قدرتمند بود

27:34.494 --> 27:37.414
...تجربه‌های خشن لایل با پدرش

27:37.497 --> 27:40.083
اکثرشون در زمان کودیکیش رخ داد‬

27:40.166 --> 27:41.735
،اگه نمی‌تونست خوب شنا کنه

27:41.759 --> 27:43.211
زیر آب می‌گرفتش

27:43.295 --> 27:45.030
،وقتی هوزی کمربندش رو در می‌آورد

27:45.054 --> 27:46.840
قطعا یکی‬ کتک می‌خورد

27:47.340 --> 27:49.076
،هیچ‌کس نمی‌دونست کی

27:49.100 --> 27:50.844
و دلیلش رو هم نمی‌دونست

27:51.428 --> 27:53.346
اون از سادیسم خودش لذت می‌برد

27:53.430 --> 27:55.056
،سال 1986

27:55.140 --> 27:58.560
کیتی منندز متوجه شد شوهرش
...حدود هشت سال

27:58.643 --> 28:00.687
در حال خیانت بوده

28:00.770 --> 28:04.107
نوشته‌های خودکشی برای پسرهاش می‌ذاشت

28:04.190 --> 28:06.443
تهدید کرد که خانواده رو مسموم میکنه‬

28:07.027 --> 28:10.280
یه زن دیوونه که دیوونه‌تر شد‬

28:10.363 --> 28:13.241
...و اون‌ها می‌دونستن این‌ها والدینی هستن

28:13.325 --> 28:15.118
که می‌تونن بچه‌هاشون رو بکشن

28:16.453 --> 28:19.439
...اریک منندز تمام داستان دردناک

28:19.463 --> 28:23.084
و سخت و پیچیده زندگیش رو
براتون تعریف میکنه

28:23.168 --> 28:27.714
...دلیل این قتل‌ها یک عمر آزار اذیت

28:27.797 --> 28:30.508
همون والدینه

28:31.217 --> 28:35.055
،برعکس اتهامات ادعایی توسط دادستان

28:35.138 --> 28:38.683
این جرم‌ها در خفای کامل صورت گرفتند

28:39.726 --> 28:41.269
با هیچ پلیسی تماس گرفته نشد

28:41.770 --> 28:44.564
هیچ عکس صحنه جرمی گرفته نشد

28:45.273 --> 28:49.194
اون پدر و مادرش رو کشت چون
...دیگه نمی‌تونست آزارشون رو تحمل کنه

28:49.277 --> 28:50.445
و باید جلوش رو می‌گرفت

28:51.696 --> 28:55.283
اون تمام گلوله‌های اسلحه‌ش رو
بهشون شلیک کرد

28:55.992 --> 28:58.662
،چون پدر و مادرش پولدار بودن‬

28:58.745 --> 29:01.748
دادستانی به شما میگه به خاطر
پول این کارو کرده

29:02.916 --> 29:05.460
وقتی بچه‌های فقیر آدم بکشن چی میگن؟

29:06.002 --> 29:07.529
خانم وکیل، دوباره دارید بحث می‌کنید

29:07.553 --> 29:08.797
تموم شد، جناب قاضی

29:14.094 --> 29:15.345
،اولش

29:15.428 --> 29:18.765
...منندزها از بیرون

29:18.848 --> 29:20.392
یک خانواده بی‌نقص دیده میشدن

29:20.975 --> 29:23.019
هوزی یک تاجر موفق بود‬

29:23.561 --> 29:27.232
کیتی یک مادر مهربون بود که
کل خانواده رو کنار هم نگه داشته بود

29:28.274 --> 29:30.235
،لایل توی یک دانشگاه لیگ آیوی درس می‌خوند

29:30.318 --> 29:32.862
و نه تنها دانشگاه لیگ آیوی
بلکه توی پرینستون بود

29:32.946 --> 29:34.781
اریک یک ستاره تنیس بود‬

29:34.864 --> 29:35.865
...از بیرون

29:35.949 --> 29:40.495
تصویر یک خانواده کلاسیک
...نسل اول آمریکا

29:40.578 --> 29:43.957
با شعار هرکاری بکن و یک داستان موفقیت
آمریکایی فوق‌العاده بساز نشون میدادن

29:44.040 --> 29:46.292
اگه فقط داستان بیرونیشون رو ببینید

29:49.254 --> 29:53.091
[سال 1944]
[هاوانا، کوبا]

29:57.804 --> 30:00.348
اریک: پدرم توی شهر هاوانا بزرگ شد

30:13.653 --> 30:15.639
و خانواده منندز یکی از
خانواده‌های نخبه و مترقی بود

30:15.663 --> 30:17.031
...دکتر و وکیل بودن

30:17.115 --> 30:20.368
و نسل با‬ اعتبارشون تا اسپانیا برمی‌گشت

30:25.292 --> 30:27.836
...لایل: پدرم‬

30:29.137 --> 30:30.847
...در یک خانواده پولداری به دنیا اومد

30:30.930 --> 30:33.975
که همه‌چیزش رو توی انقلاب از دست داد
و از کوبا فرار کرد

30:34.601 --> 30:36.895
بعدش توی آمریکا از نو ساختش

30:49.574 --> 30:51.242
اریک: اون‌ها بدون هیچ پولی اومدن آمریکا

30:51.326 --> 30:53.286
مجبور شدن همه‌چیز رو ول کنن

30:55.997 --> 30:58.958
ثروت، پرستیژ و مزایاشون
کاملا ازشون گرفته شد

31:00.418 --> 31:04.088
و توی یک کشور جدید پناهنده شدن

31:10.887 --> 31:16.643
اون یک غریزه غیرقابل توقف
و یک باور تزلزل ناپذیری به خودش داشت

31:16.726 --> 31:19.020
...چیزی که یا مردم ازش می‌ترسیدن

31:19.103 --> 31:20.647
یا بهش جذب میشدن

31:25.276 --> 31:27.570
و مادرم‬ جذبش شد

31:30.759 --> 31:32.511
لایل: پدرم‬ مدیر شرکت هرتز بود

31:32.595 --> 31:34.555
هیچ‌کس نمی‌تونه بهتر از
هرتز انجامش بده

31:35.431 --> 31:38.284
لایل: اون اوجی رو استخدام کرد
تا توی تبلیغات صحبت کنه

31:38.309 --> 31:40.853
هرتز سوپراستار

31:41.020 --> 31:42.271
خودت خوب میدونی

31:43.731 --> 31:46.233
لایل: بعدش رئیس آرسی‌ای رکوردز شد

31:46.317 --> 31:49.987
اریک: اون زمان زندگی
ستاره‌های خیلی مهمی رو مدیریت می‌کرد

31:50.070 --> 31:53.365
هال و اوتز‬. کنی راجرز. دالی پارتون

31:53.719 --> 31:57.723
لایل: هیچ‌وقت قانع نمیشد
و ادامه میداد

32:00.368 --> 32:03.788
از بیرون این یک خانواده
تمام آمریکایی بی‌نقص بود

32:04.289 --> 32:07.459
و پشت درهای اون عمارت
یک داستان دیگه در جریان بود

32:10.003 --> 32:12.255
...اریک: دوتا بچه همچین جرمی رو

32:12.922 --> 32:13.840
به خاطر پول انجام نمیدن

32:15.675 --> 32:17.035
در هرصورت پول بهشون میرسه

32:17.059 --> 32:18.845
اون‌ها تنها وارثان خانواده بودن

32:20.805 --> 32:22.390
...همچین جرمی رو به هیچ‌دلیلی

32:22.932 --> 32:29.606
به جز اتفاقات خیلی خیلی بدی که داخل
خانواده در جریان بود مرتکب نمیشدن

32:40.950 --> 32:43.286
دکتر ال جروم اوزیل‬

32:43.369 --> 32:44.370
لطفا نام خانوادگیتون رو هجی کنید

32:44.454 --> 32:47.415
ا و ز ی ل

32:48.374 --> 32:49.526
خیلی‌خب، آقای کوریاما بفرمایید

32:49.550 --> 32:50.418
ممنون، عالیجناب

32:50.919 --> 32:54.422
،این پرونده به خاطر مضحک‌ترین

32:54.923 --> 32:58.051
...عجیب‌ترین و نادرترین شرایطی که

32:58.134 --> 32:59.886
هرکسی می‌تونست تصور کنه باز شد

32:59.969 --> 33:02.097
و اگه کسی این رو برای یک
،فیلم‌نامه هالیوودی نوشته بود

33:02.180 --> 33:03.890
هالیوودی‌ها میگفتن عمرا

33:04.390 --> 33:07.685
وقتی اریک نوجوون بود‬
یک دزدی انجام داد

33:07.769 --> 33:10.772
،در نتیجه این دزدی‌ها

33:10.855 --> 33:12.398
...وکیل اون زمانشون

33:12.482 --> 33:15.110
کاری کردی که هروکیل دیگه‌ای
بود می‌کرد، فرستادش پیش روانشناس

33:15.193 --> 33:18.905
اریک رفت پیش روان‌شناسی به
اسم دکتر جروم اوزیل

33:18.988 --> 33:22.242
بعد از قتل‌ها دوباره رفت پیشش‬

33:22.325 --> 33:24.285
،من و هر روان‌شناس دیگه‌ای

33:24.869 --> 33:27.789
...همزمان هزاران راز بیمارش رو‬

33:27.872 --> 33:30.458
به همراهش حمل میکنه

33:30.542 --> 33:35.672
و نگه داشتن اون رازها یک تعهد مقدسه

33:37.090 --> 33:39.634
آقای اوزیل، میشه لطفا
...توضیح بدید وقتی اریک منندز

33:39.717 --> 33:41.928
اومد دفترتون چی شد؟

33:43.138 --> 33:44.931
...اریک اومد

33:45.014 --> 33:49.102
و شدیدا مضطرب و افسرده بود

33:49.686 --> 33:50.895
وزنش خیلی کم شده بود

33:51.396 --> 33:53.731
فکرهای خودکشی داشت

33:54.732 --> 33:58.778
یه جای توی ملاقاتمون ازم پرسید
میشه باهاش قدم بزنم

33:58.862 --> 34:02.407
...اریک چیزهایی درباره پدرش بهم گفت

34:02.490 --> 34:05.076
و اینکه پدرش چقدر آدم بزرگی بود

34:05.160 --> 34:07.745
و ما برگشتیم دفتر

34:08.246 --> 34:10.165
،و درست قبل از اینکه وارد دفتر بشیم

34:10.248 --> 34:15.420
به یک، تا جایی که یادمه
...پارکومتری که

34:15.503 --> 34:17.714
:جلوی دفتر بود تکیه داد و گفت

34:19.507 --> 34:20.466
"ما انجامش دادیم"

34:21.759 --> 34:23.970
نمی‌دونم گفت
،ما پدر مادرمون رو کشتیم " یا نه"

34:24.053 --> 34:27.557
ولی ازش پرسیدم "منظورت اینه که
"شما پدر و مادرتون رو کشتین؟

34:27.640 --> 34:28.808
"گفت " آره

34:29.934 --> 34:33.062
...اریک با جزئیات زیاد توضیح داد

34:33.146 --> 34:36.065
دقیقا چه اتفاقی افتاد

34:37.066 --> 34:39.903
...پدرشون به شدت سلطه‌جو شده بود

34:39.986 --> 34:42.430
...و هیچ‌وقت راضی نمیشد

34:42.454 --> 34:44.365
و استانداردهای کمال‌گرایانه داشت

34:44.449 --> 34:49.996
...همچنین خیلی نسبت به مادرشون

34:50.997 --> 34:54.500
کنترل‌گرا و آسیب‌زننده شده بود
و مادرشون هم حال و روز بدی داشت

34:55.877 --> 35:00.173
دلیل اینکه مادرشون هم هدف
...نقشه قتل بود، در واقع

35:01.090 --> 35:03.343
این بود که نتونستن راهی پیدا کنن
که هدف نقشه‌شون قرارش ندن

35:03.968 --> 35:06.679
دلیل اول این بود
که مادرشون شاهد میشد

35:06.763 --> 35:08.998
...دلیل دوم این بود که به نظر اون‌ها

35:09.022 --> 35:13.770
مادرشون از لحاظ احساسی
بدون پدرشون دووم نمی‌آورد

35:13.853 --> 35:16.397
و دلیل سوم این بود که فکر می‌کردن
...مادرشون اینقدر مستاصل بود که

35:16.481 --> 35:20.777
،و این حرف‌های اریک نیست
مادرشون مرگ‌آسان بود

35:22.195 --> 35:24.906
...اریک: من رفتم پیش دکتر اوزیل چون

35:25.782 --> 35:27.492
واقعا می‌خواستم خودم رو بکشم

35:28.076 --> 35:30.203
بهش گفتم من مسئول اون قتل‌هام

35:31.955 --> 35:34.540
جوابش این بود که به لایل بگو بیاد پیش من

35:36.709 --> 35:41.547
اوزیل وارد این نقشه دیوانه‌وار میشه

35:42.340 --> 35:45.468
و خواست اعترافشون رو ضبط کنه

35:46.344 --> 35:50.515
لایل: اون یه نوار می‌خواست
...که در طول ضبط اون بهمون گفت

35:50.598 --> 35:52.976
"بگید که پدر‬ و مادرتون رو کشتید"

35:53.518 --> 35:55.837
و نگفت که اوه، این خیلی بده

35:55.861 --> 35:57.021
بذارید کمکتون کنم‬‬

35:57.105 --> 35:59.732
بعدش به شک محرمانه یه راهی برای
عبور از این وضعیت پیدا می‌کنیم

36:00.233 --> 36:01.859
یه روان‌شناس عادی همچین کاری میکنه

36:02.443 --> 36:05.405
دکتر اوزیل صاف رفت سراغ باجگیری

36:06.030 --> 36:09.200
میشه لطفا حرکاتشون رو
وقتی وارد دفتر شدن توضیح بدید؟

36:10.535 --> 36:13.037
ایشون به شدت ناراحت بودن

36:13.159 --> 36:15.431
،احساس تهدید کرده بودن

36:15.456 --> 36:17.041
و حالت تهدیدکننده و رعب‌آور داشتن

36:18.293 --> 36:21.504
لایل: من اون لحظه از دست اریک
...عصبانی بودم چون

36:21.587 --> 36:24.507
باورم نمیشد که فکر میکنه دکتر اوزیل
یک آدم مورد اعتماد بود

36:25.758 --> 36:28.720
پدرم قبول نکرد دکتر
...اوزیل رو استخدام کنه

36:28.803 --> 36:30.847
...مگه اینکه یک قراردادی امضا کنه

36:30.930 --> 36:35.226
که هرچیزی اریک بهش بگه رو
به پدرم خبر بده

36:36.060 --> 36:38.688
و دکتر اوزیل اون اون قرارداد رو امضا کرد‬

36:39.897 --> 36:43.026
پدرم اون روان‌شناس بنجل رو انتخاب کرد

36:43.109 --> 36:47.155
چون تنها روان‌شناسی بود که حاضر میشد
محرمانگی اطلاعات رو نادیده بگیره

36:47.238 --> 36:50.033
و پسرش نتونست به دکتر اعتماد کنه

36:51.200 --> 36:55.913
و شما به لایل و اریک منندز گفتین
چرا این کارو می‌کنید؟‬‬

36:55.997 --> 36:56.831
بله، گفتم‬

36:56.914 --> 36:58.708
استدلالی که آوردین چی بود؟

36:58.791 --> 37:01.085
اینکه یک تهدید جدی
نسبت به زندگیم وجود داره

37:02.045 --> 37:04.505
اون خندید و گفت من باید
...احساس تهدید می‌کردم

37:05.006 --> 37:06.758
...چون بلافاصله بعد از جلسه

37:06.841 --> 37:10.887
و اون اریک توی جیپ جدید اریک نشستن

37:11.387 --> 37:15.892
و اولین حرفی که لایل
...به اریک زد این بود که

37:15.975 --> 37:17.393
"حالا چطور اوزیل رو بکشیم؟"

37:17.977 --> 37:19.045
لایل: نه، من هیچ‌وقت دکتر
اوزیل رو تهدید نکردم‬

37:19.069 --> 37:20.897
من همینجوری نمی‌گردم
آدم‌ها رو تهدید کنم

37:20.980 --> 37:23.466
...من تا قبل از تیراندازی به پدر و مادرم

37:23.490 --> 37:25.276
هیچ‌وقت کار خشونت‌آمیزی نکردم‬

37:25.860 --> 37:27.904
قطعا اون احساس تهدید نکرده بود

37:27.987 --> 37:29.722
نرفت پیش پلیس که بگه
احساس خطر می‌کنم

37:29.746 --> 37:31.236
می‌دونست که می‌تونه همچین کاری بکنه

37:31.407 --> 37:32.575
تصمیم گرفت همچین کاری نکنه

37:34.535 --> 37:37.288
،اوزیل اون موقع به چند نفر

37:37.372 --> 37:40.083
در واقع به معشوقه‌ش
و زنش گفت چه اتفاقی افتاده

37:40.166 --> 37:41.751
این خانم جودالان اسمیثه

37:42.251 --> 37:45.588
جودالان اسمیث ادعا میکنه
...که اون و اوزیل عاشق و معشوقن‬

37:45.671 --> 37:47.924
اون ازش خواست که یک جلسه
...که در اون برادران منندز

37:48.007 --> 37:51.427
به قتل والدینشون اعتراف کردن
رو استراق سمع کنه‬‬

37:52.095 --> 37:56.140
اون خانم میره پیش پلیس
...چون از اوزیل عصبانی بود

37:56.224 --> 37:58.601
به خاطر اینکه گفت اون‬ بهش تجاوز کرده

37:58.684 --> 37:59.977
،و در ضمن

38:00.061 --> 38:03.064
...اوزیل روان‌شناس برادران منندزه

38:03.147 --> 38:05.858
و اون‌ها به جرمشون اعتراف کردن
و تهدید کردن که اونو می‌کشن

38:05.942 --> 38:07.026
در واقع برای این مسئله نرفته بود پیش پلیس

38:07.110 --> 38:09.237
سعی کردم اطلاعاتی که داشتم
...و باعث میشد پلیس

38:09.320 --> 38:11.322
...بتونه اون‌ها رو دستگیر کنه رو

38:12.657 --> 38:14.742
بهشون بگم

38:15.618 --> 38:18.621
جودالان اسمیث در واقع بیمار دکتر اوزیل بود

38:18.704 --> 38:21.707
یعنی دکتر اوزیل توی دوتا رابطه بود
که غیراخلاقی بود

38:22.291 --> 38:25.503
خانم اسمیث، انگیزه اصلی
...رفتن شما پیش پلیس

38:25.586 --> 38:28.339
و بعد دفتر دادستانی، درخواست
...دستگیری دکتر اوزیل

38:28.423 --> 38:29.799
و دادگاهی کردنشون بود، درسته؟

38:29.882 --> 38:32.718
بله. اون من رو از خونه‌م دزدید‬

38:32.802 --> 38:33.970
‬بهم دارو داد

38:34.053 --> 38:39.142
علی‌رغم میلم من رو مجبور کرد
توی خونه‌ش بمونم

38:39.225 --> 38:40.810
جونم رو تهدید کرد

38:42.311 --> 38:46.341
اون گفت دکتر اوزیل توی
...ماجرای برادران منندز وارد شده

38:46.365 --> 38:47.984
و به اون گفت

38:48.067 --> 38:49.694
،بعدش برای ساکت نگه داشتنش

38:49.777 --> 38:52.697
بهش دارو داد و گروگان گرفتش

38:52.780 --> 38:55.032
‬انگار داشتم یک سریال می‌دیدم
و بابتش حقوق می‌گرفتم

38:55.116 --> 38:56.617
انگار کامیک بود‬

38:56.701 --> 38:58.911
نمیشد باورش کرد

39:00.246 --> 39:01.956
،نه تنها از لحاظ شهادت

39:02.039 --> 39:04.750
بلکه از این لحاظ که میگی
"واقعا آدم‌ها همچین کاری میکنن؟"

39:06.711 --> 39:09.338
،در حالی که اون منتظر شهادت دادن بود

39:09.839 --> 39:11.174
:ای‌جی به من زنگ زد و گفت

39:11.257 --> 39:13.342
خب، دکتر اوزیل مجوز"
"طبابتش رو از دست میده

39:13.426 --> 39:17.680
من گفتم: "میشه چند لحظه صبر کنی
"و بعدا مجوزش رو لغو کنی؟

39:18.264 --> 39:23.227
بگذریم، دکتر اوزیل رو آوردم
چون می‌خواستم اون نوارها رو به دست بیارم

39:24.061 --> 39:26.022
پرونده این نوارها رفت روی میز دادگاه
...عالی کالیفرنیا تا بگن

39:26.105 --> 39:29.734
آیا حقایق به اندازه کافی
...قانع‌کننده هستند

39:29.817 --> 39:32.987
که حق رازداری و محرمانگی
روان‌شناس-بیمار لغو بشه یا نه

39:33.571 --> 39:36.407
اون نوارها در انتهای دادگاه به دستمون رسید

39:36.491 --> 39:38.743
تا آخر دادگاه اصلا دستمون نبودن

39:39.243 --> 39:41.370
[‏4 آگوست 1993]
[روز 12 دادگاه]

39:42.705 --> 39:47.084
[ژوئن 1990]
[‏3 سال قبل از دادگاه]

39:47.793 --> 39:51.005
لایل: جلسات دادگاه هنوز
...درباره اینن که آیا دکتر اوزیل

39:51.088 --> 39:53.591
واجد صلاحیت برای شهادت دادن
و گفتن حرف‌های اریک به اون‌ها هست یا نه

39:53.674 --> 39:55.593
چه برسه به اینکه اون نوارها چی هستن

39:55.676 --> 39:59.096
برای همین مطمئن نیستیم پرونده
محکمی علیه ما دارن یا نه

39:59.180 --> 40:01.098
عملا هیچ مدرکی نبود

40:01.891 --> 40:07.104
،صبح یکی از این جلسات غیرعلنی دادگاه

40:07.188 --> 40:11.234
دفتر کلانتری شهرستان لس‌آنجلس
...یک بیانیه داد

40:11.317 --> 40:15.029
که می‌گفت اریک و لایل منندز
سعی کردن اون روز صبح فرار کنن

40:15.112 --> 40:17.615
[متهم قتل ممکن است به خاطر]
[تلاش برای فرار از زندان دادگاهی شود]

40:17.698 --> 40:20.493
[متهم سعی کرد فرار کند‬]

40:20.576 --> 40:24.747
دفتر کلانتری رفته بود
...سلول هرکدوم از برادرها

40:24.830 --> 40:26.958
و اجازه داشتن جست‌وجو انجام بدن‬

40:27.917 --> 40:30.044
،موقع گشتن سلول برادرها

40:30.127 --> 40:33.631
...معاونان کلانتر یک نامه 17 صفحه‌ای

40:33.714 --> 40:37.260
توی سلول اریک پیدا کرد که
در واقع لایل برای اریک نوشته بود

40:38.135 --> 40:40.054
...و آخر اون نامه

40:40.137 --> 40:44.016
لایل با حروف بزرگ نوشته بود‬
"بعد از اینکه اینو خوندی نابودش کن"

40:44.517 --> 40:49.272
[لطفا نابودش کن]

40:50.022 --> 40:52.817
...اریک: وقتی توی زندان شهرستان بودم

40:52.900 --> 40:54.569
لایل برام یک نامه احساسی نوشت

40:56.445 --> 40:58.489
...لایل نمی‌تونست چیزهای که

40:58.990 --> 41:00.741
...توی اون نامه نوشته بود رو

41:01.784 --> 41:02.702
به زبون بیاره‬

41:03.869 --> 41:06.289
براش راحت‌تر بود که بنویسه

41:09.166 --> 41:11.252
...حس کرد که گفتن

41:12.461 --> 41:15.006
...رازهای وحشتناک خانواده

41:15.089 --> 41:17.800
مثل کشتن دوباره پدر و مادرمونه

41:18.634 --> 41:21.137
و نمی‌خواست همچین کاری بکنه

41:23.723 --> 41:29.270
[من به خاطر بابا تسلیم نمیشم‬]

41:29.353 --> 41:30.771
[ما هیچ‌کاری رو به خاطر پول نکردیم]

41:30.855 --> 41:32.565
...لایل: در نهایت بعد از اینکه

41:32.648 --> 41:34.900
اون نامه توی زندان رو پیدا کردن
مسئله مشخص شد

41:34.984 --> 41:37.194
و اصلا نمیشد اتفاقی که
افتاده بود رو انکار کرد

41:38.237 --> 41:40.656
به خاطر اون نامه در واقع
یک اعتراف داشتن

41:40.740 --> 41:43.534
اینکه ما مسئول مرگ پدر و مادرمون هستیم

41:45.953 --> 41:48.039
اریک: من قرار بود اون نامه رو از بین ببرم

41:48.914 --> 41:51.083
ولی برای من نامه ارزشمندی بود‬

41:52.752 --> 41:56.047
...یکی از اون لحظاتی بود که لایل

41:56.130 --> 42:00.426
داشت دردش رو بیان می‌کرد

42:00.509 --> 42:04.930
و من نمی‌خواستم بندازمش دور

42:05.014 --> 42:08.559
چون همچین حرفایی خیلی بینمون
رد و بدل نمیشه

42:10.853 --> 42:14.690
دو هفته بعد دفتر کلانتری یک
:بیانیه داد و گفت

42:14.774 --> 42:18.736
"ببخشید، اریک و لایل سعی نکردن فرار کنن"
اشتباه از ما بود

42:21.364 --> 42:25.993
اریک:‬ به خاطر پیدا کردن
،اون نامه در تابستون 1990

42:27.328 --> 42:29.705
الان باید جلوی همه اعتراف کنیم

42:31.999 --> 42:34.126
...و با این کار نه تنها مجبورن

42:35.544 --> 42:37.071
مرگ پدر و مادرمون
،رو دوباره زندگی کنن

42:37.095 --> 42:39.382
،بلکه بفهمن ما مسئولش بودیم‬

42:40.549 --> 42:43.052
خیلی غم‌انگیز بود

42:43.761 --> 42:47.556
و یک مکالمه بسیار دردناک بود

42:49.433 --> 42:50.935
فقط گفتم متاسفم

42:51.018 --> 42:54.438
خیلی خیلی‬ خیلی متاسفم

42:54.522 --> 42:55.898
[زندان شهرستان]

42:55.981 --> 42:58.776
...اریک: درک میکنم اگه دیگه

42:59.443 --> 43:02.613
...منو دوست نداشته باشید و دیگه

43:03.823 --> 43:06.283
نخواید توی زندگیم باشید

43:07.410 --> 43:08.869
[فقط ما حقیقت رو می‌دونیم]

43:08.953 --> 43:11.622
...لایل: برای من شخصا خیلی غم‌انگیز بود

43:11.706 --> 43:14.750
...که مسئله‌ای رو که سعی میکردم راز بمونه

43:14.834 --> 43:17.920
دلیل این شد که بعدا برادرم
...و لزلی گفتن

43:18.003 --> 43:19.422
خب حالا باید بگی"

43:20.423 --> 43:23.217
...وسواست برای راز نگه داشتن‬ این موضوع

43:23.300 --> 43:26.095
باعث شد همچین چیزی بنویسی
...و الان دست دادستانه‬

43:26.178 --> 43:27.972
"و باید بگی چرا

43:28.639 --> 43:30.266
.باید دستخطت رو بخونم
این چیه؟

43:30.349 --> 43:32.768
...لایل: یادمه به برادرم التماس می‌کردم

43:33.394 --> 43:36.063
نذاره لزلی آبرامسون اونو
به اون مسیر ببره

43:37.732 --> 43:40.067
...اریک: لزلی یه زن بسیار باهوش

43:40.985 --> 43:42.194
و تیز بود

43:43.112 --> 43:44.697
،‬وقتی دستگیر شدم

43:45.197 --> 43:47.950
کسی رو نمی‌شناختم
و نمی‌دونستم کی رو استخدام کنم

43:48.033 --> 43:51.954
.و واقعا کسی نمی‌دونه
من فقط شانس آوردم

43:52.580 --> 43:53.497
...اریک: اون می‌دونست

43:54.498 --> 43:57.710
که ما داریم رازهای
وحشتناکی رو مخفی می‌کنیم

43:58.419 --> 44:02.923
...و من باید وارد یک فضای احساس میشدم

44:03.007 --> 44:04.216
...که بتونم

44:05.259 --> 44:07.094
درباره اتفاقی که افتاد صحبت کنم

44:13.642 --> 44:17.021
وقتی نزدیک اولین جلسه‌تون با
،اریک منندز شدید

44:17.104 --> 44:20.524
...انتظار داشتید که بتونید مثل همیشه

44:20.608 --> 44:21.942
بتونید اطلاعاتی ازش بگیرید؟

44:22.026 --> 44:22.860
بله‬

44:22.943 --> 44:24.653
و تونستید این کارو بکنید؟‬

44:24.678 --> 44:25.667
[دکتر ویلیام ویکاری]
[کارشناس دفاع]

44:25.780 --> 44:26.947
نه، نتونستم

44:29.116 --> 44:33.746
وقتی لزلی آبرامسون بهم زنگ زد
...و ازم خواست بهش کمک کنم

44:34.280 --> 44:37.158
...چون نتونست بفهمه

44:37.249 --> 44:39.168
،چرا اون جرم رخ داد

44:39.234 --> 44:40.308
[دکتر ویلیام ویکاری]
[کارشناس دفاع]

44:40.360 --> 44:44.632
واکنش من اولش این بود که
...اون‌ها دوتا بچه پولدار بودن

44:44.715 --> 44:47.009
که پدر و مادرشون رو به خاطر پول کشتن

44:48.844 --> 44:52.223
...ولی تجربه‌م بهم گفت

44:53.057 --> 44:54.850
این پرونده باید ابعاد دیگه‌ای داشته باشه

44:55.518 --> 44:57.770
...موقع مصاحبه با اریک فهمیدم که

44:58.354 --> 45:02.066
...اون چنان افسرده و پریشون بود

45:02.983 --> 45:05.945
که اصلا نمی‌تونستم اطلاعاتی ازش بگیرم

45:06.862 --> 45:10.074
،اریک: اوایل وقتی که دکتر ویکری رو دیدم

45:10.783 --> 45:13.369
اون رو به چشم یک دکتر اوزیل دیگه می‌دیدم

45:14.119 --> 45:17.206
نمی‌دونستم به کی اعتماد کنم‬

45:17.790 --> 45:20.459
...و برادرم بهم میگفت

45:21.043 --> 45:22.378
"به هیچ‌کدومشون اعتماد نکن"

45:23.379 --> 45:25.506
لایل: من ترجیح می‌دادم
...یک دادگاه قتل رو ببازم

45:25.589 --> 45:28.717
تا اینکه درباره گذشته‌مون
و اتفاقی که افتاد صحبت کنم

45:30.928 --> 45:34.306
،اون همه‌ش درباره پدرش حرف میزد

45:34.390 --> 45:37.059
و من سعی کردم متوقفش کنم

45:37.852 --> 45:39.103
ولی اون متوقف نمیشد

45:39.812 --> 45:41.881
کاری که بهش گفتم رو نکرد

45:41.905 --> 45:44.191
...مدام گریه میکرد

45:44.275 --> 45:46.235
و بهم میگفت پدرش چقدر عالیه

45:46.735 --> 45:49.947
و این ماجرا تا دو سه ساعت
اولی که دیدمش ادامه داشت

45:50.447 --> 45:52.741
نمی‌تونستم کنترلش کنم‬

45:54.952 --> 45:59.248
توی ذهنم مثل بقیه وکلا
:و کارشناس‌ها فکر می‌کنم

45:59.331 --> 46:00.666
"!ولی شما کشتیدشون"

46:01.208 --> 46:03.794
"اگه اینقدر عالی بودن چرا کشتینشون؟"

46:05.588 --> 46:08.591
،جیل لنسینگ که وکیل لایل منندز بود

46:08.674 --> 46:12.608
بهم زنگ زد و توضیح داد که یه پرونده
هست که ممکنه شامل آزار کودکان باشه

46:12.633 --> 46:13.281
[جان کانته]
[کارشناس دفاع]

46:13.387 --> 46:18.350
من هم قبول کردم آقای
لایل منندز رو ارزیابی کنم

46:19.894 --> 46:21.545
...لایل: من اصلا دوست نداشتم درباره

46:21.569 --> 46:23.230
اتفاقاتی که در گذشته افتادن صحبت کنم

46:23.314 --> 46:26.442
و نگرانی اصلیم دوری کردن ازش بود

46:26.942 --> 46:28.110
به هر قیمتی که شده

46:29.403 --> 46:32.197
بعدش با اعضای دیگه خانواده صحبت کردم

46:32.281 --> 46:34.433
با خویشاوندان صحبت
...کردم و سعی کردم

46:34.457 --> 46:36.744
یه درکی از لایل و خانواده به دست بیارم

46:38.913 --> 46:41.075
من و لایل و اریک یک ارتباط
قوی تشکیل دادیم

46:41.118 --> 46:41.825
[دایان وندر مولن]
[دخترعموی لایل و اریک]

46:41.895 --> 46:43.542
مثل سه تفنگدار بودیم

46:43.626 --> 46:47.796
تنها وقتی خوش می‌گذروندن
که ما تنها بودیم

46:49.423 --> 46:53.636
یه بار هوزی لایل رو روی
...پیشخون آشپزخونه گذاشت

46:54.261 --> 46:57.806
و لایل رو تشویق کرد که بپره
و قرار بود اونو بگیره

46:58.390 --> 47:02.019
بعد از اینکه لایل پرید، هوزی رفت عقب

47:02.728 --> 47:04.438
،و گذاشت بیفته زمین

47:05.022 --> 47:07.441
بهش گفت که نباید به هیچ‌کس اعتماد کنه

47:08.734 --> 47:10.778
...ما دورهمی خانوادگی داشتیم

47:11.278 --> 47:13.155
و هوزی ایستاد

47:13.238 --> 47:15.032
[پیتر کانو]
[برادر خانم هوزی]

47:15.074 --> 47:18.243
اونو گرفت و بهش نگاه کرد‬

47:18.327 --> 47:19.954
به نظر خیلی ترسیده بود‬

47:20.704 --> 47:22.915
و بعدش چی شد؟‬

47:22.998 --> 47:26.210
هوزی با مشت لایل رو زد

47:27.086 --> 47:28.529
دیدین که اونو محکم زد؟

47:28.553 --> 47:29.463
بله

47:29.546 --> 47:32.800
لایل اون موقع پنج سالش بود؟ -
بله، بله -

47:34.969 --> 47:38.681
لایل: آدم‌هایی که همچین ارتباط کمی
...با پدرم دارن میگن

47:38.764 --> 47:42.726
این ترسناک‌ترین و بدترین آدمیه"
"که من به عمرم دیدم

47:43.227 --> 47:46.897
برای همین هیچ‌کس شهادت نداد
که پدر و مادرم شخصیت خوبی دارن

47:46.981 --> 47:48.857
چرا نتونستن همچین آدمی پیدا کنن؟

47:49.358 --> 47:50.651
چون وجود نداره‬

47:51.944 --> 47:55.364
نتونستم هیچ‌کس رو پیدا کنم
...که چیز خوبی

47:55.447 --> 47:57.700
درباره هوزی منندز بگه
به جز منشیش

47:57.783 --> 48:01.370
و بقیه داستان‌های وحشتناک
...درباره اینکه اون

48:01.453 --> 48:03.455
چه هیولایی بود داشتن

48:04.248 --> 48:09.128
مرگ هوزی منندز توی ذهن من
یک کمک به بشریت بود‬‬

48:09.211 --> 48:12.339
هوزی منندز مرد خیلی بدی بود، خب؟

48:12.423 --> 48:16.510
،و دوتا پسر بزرگ کرد که توانایی قتل داشتن
پس خودتون تا آخرش رو بخونید

48:19.388 --> 48:20.998
لایل پدرش رو می‌پرستید

48:21.022 --> 48:22.975
فکر می‌کرد پدرش آدم فوق‌العاده‌ای بود

48:23.058 --> 48:27.688
لایل موقعیتی رو توصیف کرد
که اون بچه مورد علاقه‬‬ بود

48:28.647 --> 48:33.777
،یه جورایی سعی میکرد یه پدر کوچیک
،یه هوزی کوچیک باشه

48:33.861 --> 48:37.489
،ولی نه به اندازه پدر ماهر
اما سعیش رو می‌کرد

48:37.573 --> 48:41.410
به نظرم برادر بزرگ‌تر خیلی
شبیه پدر بود

48:41.493 --> 48:42.786
،خیلی پرخاشگرتر

48:43.871 --> 48:44.872
،سلطه‌گرتر

48:46.081 --> 48:47.499
و یه جورایی فریبکارتر بود

48:48.292 --> 48:50.627
برادر کوچیک‌تر خیلی شبیه مادر بود

48:51.128 --> 48:54.631
احساساتی‌تر و بعضی موقع‌ها خیلی پرشورتر

48:55.299 --> 48:58.093
و این تضاد در شخصیت‌هاشون بود

49:01.346 --> 49:03.140
...تا حالا دیدین برادرتون

49:05.100 --> 49:09.730
اریک رو وادار به گرفتن یک میله
کرده باشه و با میله بلندش کرده باشه؟

49:09.813 --> 49:11.023
بله، اینو دیدم

49:11.106 --> 49:13.025
...بلندش می‌کرد و اونو بالا می‌گرفت

49:13.108 --> 49:16.653
تا ببینه چقدر می‌تونه
...بدون گریه تحمل کنه

49:17.321 --> 49:20.866
.و می‌گفت "گفتم گریه نکن
"چرا دست از گریه کردن برنمی‌داری؟

49:21.366 --> 49:24.995
و مدام سر بچه داد میزد
و البته اریک بیشتر گریه می‌کرد

49:25.579 --> 49:27.790
این برای وقتیه که اریک دو سالش بود؟ -
بله -

49:27.873 --> 49:30.709
و این حالت رو بیشتر از یک بار
در طول اون هفته دیدید؟

49:30.793 --> 49:32.544
بله، دو بار در اون هفته دیدمش

49:33.128 --> 49:36.256
الان توضیح بدید درباره
لایل چی دیدید

49:36.757 --> 49:39.635
...وقتی لایل یک حرکت رقابتی علیه

49:39.718 --> 49:41.720
...یکی از عمو و عمه‌زاده‌ها می‌کرد

49:41.804 --> 49:43.680
...خیلی به اون افتخار می‌کرد

49:43.764 --> 49:46.850
و خیلی از اینکه لایل گریه نمی‌کرد
،خوشش می‌اومد

49:46.934 --> 49:48.727
حتی اگه اونو میزدن

49:49.478 --> 49:52.773
،هوزی همچین رقابت‌هایی رو تشویق می‌کرد

49:52.856 --> 49:56.527
رابطه دعوا و جنگ
که من شخصا ازش بدم می‌اومد

49:58.862 --> 50:02.699
لایل: می‌دونید، والدین ورزشی
...تا یه چیز حدی کلاسیکه

50:02.783 --> 50:06.203
ولی پدرم اون رو به یک سطح
خیلی بالاتر برده بود

50:06.286 --> 50:08.705
...چون وقتی من 11 سالم بود‬

50:08.789 --> 50:12.000
تصمیم گرفت که من باید روی تنیس تمرکز کنم

50:14.294 --> 50:18.507
پدرم شدیدا معتقد بود اگه با یک
بازیکن ضعیف‌تر بازی کنم، بازیم ضعیف میشه

50:19.007 --> 50:21.718
من با اریک بازی نمی‌کردم
یعنی اریک ضعیف‌تر بود

50:22.386 --> 50:24.721
اریک می‌تونست با من
...تمرین و بازی کنه که بهتر بشه

50:24.805 --> 50:26.515
ولی پدرم اصلا به این مسئله اهمیت نمیداد

50:27.266 --> 50:31.186
اون ما رو دوست داشت
ولی معتقد بود باید براش تلاش کنیم

50:31.770 --> 50:33.438
،پس برای اینکه ما رو دوست داشته باشه

50:33.939 --> 50:36.525
...باید لیاقت اون عشق رو داشته باشیم

50:36.608 --> 50:39.444
و این اغلب به معنای این بود
که باید درد می‌کشیدیم

50:42.489 --> 50:46.910
ان برجس استاد پرستاری روانپزشکی
و سلامت روان دانشگاه پنسیلوانیاست

50:46.994 --> 50:48.453
پروفایل همچین آدم‌هایی چیه، خانم برجس؟

50:48.537 --> 50:52.040
شخص خشن خانواده پروفایلی داره؟

50:52.124 --> 50:53.859
هیچ پروفایل کلی‌ای وجود نداره

50:53.883 --> 50:55.377
یک سری ویژگی‌های مشترک هست

50:55.460 --> 50:58.922
معمولا توی خانواده خودشون
ممکنه مورد آزار قرار گرفته باشن

51:03.385 --> 51:05.679
من اکثر اوقات با اریک مصاحبه می‌کردم

51:05.762 --> 51:06.853
[دکتر آن برجس]
[کارشناس دفاع]

51:06.878 --> 51:08.432
اون عاشق پدر و مادرش بود

51:08.515 --> 51:13.145
پشیمون بود. گفت که "ده ثانیه
"بعدش از کارمون پشیمون شدم

51:16.523 --> 51:20.194
اریک: یکی از سوءبرداشت‌ها این بود
...که من پدر و مادرم رو

51:20.277 --> 51:21.653
دوست نداشتم‬

51:23.780 --> 51:25.824
این اصلا حقیقت نداره

51:26.992 --> 51:30.287
...من شدیدا دلم برای مادرم

51:31.413 --> 51:32.581
تنگ شده

51:33.540 --> 51:36.460
ای کاش می‌تونستم برگردم عقب
...و باهاش حرف بزنم

51:36.960 --> 51:40.130
...و بغلش کنم و بهش بگم دوستش دارم

51:40.756 --> 51:43.258
...و می‌خوام منو دوست داشته باشه‬

51:43.800 --> 51:46.428
و با من خوشحال باشه‬

51:46.511 --> 51:53.518
و خوشحال باشه که من پسرشم
و اون لذت و ارتباط رو حس کنم‬

51:54.019 --> 51:55.938
من اینو می‌خوام

51:58.398 --> 52:00.484
با پدرم سخت‌تره‬

52:01.151 --> 52:02.611
...برای من به عنوان یه پسر بچه‬

52:03.153 --> 52:04.905
اون بیشتر از یه مرد بود

52:05.572 --> 52:09.243
اون نسخه مدرن یک خدای باستان یونان بود

52:09.326 --> 52:12.204
اون با تمام مردهایی که دیده بودم فرق داشت

52:13.080 --> 52:15.624
و من اونو می‌پرستیدم

52:15.707 --> 52:17.209
می‌خواستم مثل اون باشم‬

52:18.377 --> 52:21.838
ولی اون به ندرت یک پدر بود

52:26.718 --> 52:30.097
یکی از تکنیک‌هایی که روی
،بچه‌ها استفاده می‌کردم

52:30.180 --> 52:33.934
البته روی آدم‌هایی که مرتکب جرم میشدن
،هم استفاده می‌کردم

52:34.017 --> 52:35.519
این بود که ازشون می‌خوام نقاشیش کنن

52:38.522 --> 52:40.816
...این یک روش‬ غیرمستقیم

52:40.899 --> 52:43.026
برای گرفتن اطلاعاته

52:43.110 --> 52:44.762
با اریک هم همین کارو کردم

52:44.786 --> 52:47.030
"گفتم " بیا با یک هفته قبل شروع کنیم

52:50.242 --> 52:52.411
اون 1214تا تصویر کشید

52:56.498 --> 52:58.792
‬فکر کنم تشویق کردنش
...به کشیدن اون نقاشی‌ها

52:58.875 --> 53:00.836
مثل یک آزمون رورشاخ کوچیک بود

53:00.919 --> 53:04.715
و به نظرم کشیدن اون‌ها روی
کاغذ برای اون مفید بود

53:05.882 --> 53:09.594
چون اون درباره این مسئله صحبت نکرده بود

53:13.473 --> 53:15.934
...من با لزلی آبرامسون صحبت کردم

53:16.018 --> 53:22.024
و گفتم باید یک خبرهایی توی خانواده
بوده باشه که منجر به همچین اتفاقی شده

53:22.107 --> 53:25.610
...گفتم مسئله پول لازم داشتن

53:25.694 --> 53:27.946
...یا هر انگیزه دیگه، مثلا انتقام

53:28.030 --> 53:30.365
یا انگیزهایی که فکر کردیم نیستن

53:31.116 --> 53:33.910
"گفتم " این خانواده یه مشکل خیلی جدی داره

53:35.871 --> 53:40.292
،توی یک دوره هفته به هفته

53:40.792 --> 53:42.794
،و ماه به ماه

53:43.295 --> 53:44.504
...آروم آروم‬

53:45.005 --> 53:48.592
...تکه‌های این خانواده بی‌نقص

53:49.092 --> 53:50.719
شروع به از هم پاشیدن کردن‬

53:53.221 --> 53:55.849
[ازت متنفرم‬]

54:00.020 --> 54:00.854
...اریک: به مرور زمان

54:02.022 --> 54:05.400
...دکتر ویکری نشون داد که‬

54:05.484 --> 54:08.653
یک آدم مهربون و دلسوز بود

54:09.696 --> 54:12.616
...اجازه داد من در سکوت بشینم

54:13.325 --> 54:16.870
تا وقتی که حس کنم
برای حرف زدن امنه

54:17.454 --> 54:20.165
...پیش دکتر ویکری و دکتر برجس بود

54:20.665 --> 54:21.708
...که من در نهایت

54:23.043 --> 54:24.211
...به آرومی

54:25.087 --> 54:28.215
پیششون حرف زدم
و بهشون گفتم چه اتفاقی افتاده

54:32.844 --> 54:36.640
تا الان لایل 25 ساله
...و اریک 22 ساله

54:36.723 --> 54:38.600
...با علم به اینکه ممکنه در صورت اثبات جرم

54:38.683 --> 54:41.144
به مرگ محکوم بشن
توی دادگاه ساکت و آروم نشستن‬

54:41.228 --> 54:43.855
هردو برادر قراره در مورد پرونده شهادت بدن

54:43.939 --> 54:45.148
...اون‌ها نسخه خودشون

54:45.232 --> 54:49.027
از اینکه چرا اینجا در عمارت بورلی هیلز
...‏15 گلوله شاتگان به

54:49.111 --> 54:51.154
پدر و مادرشون شلیک کردن رو تعریف میکنن

54:51.238 --> 54:54.908
وکیل مدافع‌ها میگن لایل ممکنه
...این داستان مورد انتظار رو

54:54.991 --> 54:56.076
تا آخر هفته تعریف کنه

54:56.576 --> 54:59.996
[‏11 سپتامبر 1993]
[روز 37 دادگاه]

55:01.665 --> 55:03.792
لایل: من دلم نمی‌خواست شهادت بدم

55:05.001 --> 55:08.171
جیل لنسینگ قانعم کرد این کارو بکنم

55:08.255 --> 55:10.298
جوزف لایل منندز هستم

55:10.382 --> 55:12.342
م ن ن د ز

55:14.886 --> 55:17.389
لایل: اون نمی‌خواست من از قبل تمرین کنم

55:17.472 --> 55:20.225
یعنی بدونم چه سوالاتی قراره
ازم پرسیده بشه

55:20.308 --> 55:22.853
ترجیح می‌داد واکنش‌های واقعی داشته باشم

55:23.854 --> 55:27.524
و داستان رو از من کشید بیرون‬

55:28.733 --> 55:30.944
،بعد از اینکه به منسی نقل مکان کردید

55:31.445 --> 55:33.905
ورزشی بخش مهمی از زندگیت شد؟

55:34.531 --> 55:36.658
،خب، ورزش برای پدرم خیلی مهم بود

55:36.741 --> 55:38.869
...برای همین اون زمان

55:39.536 --> 55:40.950
کل زندگیم شده بود‬

55:41.455 --> 55:45.917
و کاری که پدرت ازت می‌خواست
انجام بدی مهم بود؟

55:46.918 --> 55:49.254
این کارها خوشحالش میکرد
و من هم می‌خواستم انجامشون بدم

55:49.337 --> 55:50.839
چرا میخواستی خوشحالش کنی؟

55:52.382 --> 55:53.592
تا منو دوست داشته باشه

55:56.761 --> 55:59.431
...و بین 6 سالگی تا 8 سالگی‬

56:00.140 --> 56:03.226
پدرت هیچ رابطه باهات داشت؟

56:04.060 --> 56:04.895
بله‬

56:06.021 --> 56:07.355
چطوری شروع شد؟

56:11.776 --> 56:14.654
با هم صحبت می‌کردیم و
یه چیزهایی نشونم میداد

56:15.155 --> 56:15.989
...و من رو‬

56:16.781 --> 56:18.033
،نوازش می‌کرد‬

56:18.116 --> 56:20.035
ازم می‌خواست همون کارو با اون بکنم

56:20.118 --> 56:22.954
بهش دست میزدم و لباس‌هامون رو در می‌آوردیم

56:25.790 --> 56:28.502
...من رو میذاشت روی زانوش و‬

56:30.212 --> 56:33.006
تمام حرکاتم رو مدیریت می‌کرد‬

56:33.089 --> 56:33.924
...و من‬

56:38.136 --> 56:39.596
با اون رابطه دهانی برقرار می‌کردم‬

56:41.056 --> 56:44.017
بعدا کارهای دیگه‌ای باهات می‌کرد؟

56:48.480 --> 56:49.314
بله‬

56:52.025 --> 56:54.500
اون بهم تجاوز کرد

56:57.155 --> 56:58.156
تو گریه کردی؟

56:59.282 --> 57:00.116
بله‬

57:00.617 --> 57:01.993
خونریزی کردی

57:02.077 --> 57:02.911
بله‬

57:04.829 --> 57:05.830
ترسیده بودی؟

57:06.831 --> 57:07.666
خیلی

57:09.417 --> 57:10.544
به مادرت گفتی؟

57:10.627 --> 57:12.879
بهش گفتم اون مدام لمسم میکنه

57:13.797 --> 57:15.173
مادرت چی گفت؟

57:17.842 --> 57:19.177
بهم گفت این حرف‌ها رو تموم کنم

57:19.928 --> 57:21.763
و من دارم مبالغه میکنم

57:24.432 --> 57:28.103
و اینکه وقتی کار اشتباهی میکنم
پدرم باید تنبیهم کنه

57:28.979 --> 57:31.606
و بهم گفت اون منو دوست داره‬

57:35.360 --> 57:41.241
اریک: رنگ صورتش پریده بود
و زیر چشماش خاکستری بود

57:42.284 --> 57:45.996
...وزن این شهادت

57:46.955 --> 57:48.582
...وجهه خانواده رو

57:49.082 --> 57:50.792
نابود کرد

57:52.794 --> 57:56.548
بین 6 تا 8 سالگی که
،این مسئله در جریان بود‬

57:57.048 --> 57:58.758
کاری با برادرت کردی؟

58:00.594 --> 58:01.428
بله‬

58:01.511 --> 58:03.096
با برادرت چی‌کار کردی؟

58:04.431 --> 58:06.182
...بردمش توی جنگل

58:06.933 --> 58:08.059
...و همونطوری

58:09.311 --> 58:10.312
با اریک بازی کردم

58:12.689 --> 58:13.690
و از این بابت متاسفم

58:17.902 --> 58:18.737
متاسفم‬

58:25.535 --> 58:30.165
اریک: یادمه وقتی توی جایگاه شهود
،به خاطر دست درازی ازم معذرت‌خواهی کرد

58:30.707 --> 58:33.043
برای من لحظه نابودکننده‌ای بود

58:34.461 --> 58:37.339
...اون قبلش هیچ‌وقت ازم

58:38.923 --> 58:40.216
عذرخواهی نکرده بود

58:42.302 --> 58:44.512
،اولین روز شهادت لایل

58:45.013 --> 58:50.310
خیلی از حاضران و اعضای هیئت منصفه
...توی چشماشون اشک جمع شده بود

58:50.393 --> 58:53.229
چون خیلی احساساتی بود

58:53.313 --> 58:57.275
من گفتم یا این بهترین بازیگریه
،که به عمرم دیدم

58:57.859 --> 58:59.944
یا داره حقیقت محض رو میگه

59:01.237 --> 59:02.864
سکوت شدیدی حاکم بود

59:02.947 --> 59:04.616
خیلی تاثیرگذار بود

59:04.699 --> 59:06.117
خیلی شبیه داستان بود

59:06.618 --> 59:09.454
.بهتون میگم چه فکری با خودم کردم
"!با خودم گفتم " اوه، لعنت

59:10.163 --> 59:11.706
این خلاصشه

59:12.415 --> 59:13.625
چون خیلی خوب بود

59:14.542 --> 59:17.962
آدم‌ها باید سوای از احساساتشون
بابت کارهاشون مجازات بشن‬

59:18.046 --> 59:20.799
چون خیلی از آدم‌هایی که مورد آزار
قرار گرفتن مرتکب جرم نشدن

59:20.882 --> 59:23.009
...قاضی به وکلای برادرها تذکر داد که

59:23.093 --> 59:26.262
سابقه آزار و اذیت یک دفاعیه
برای قتل حساب نمیشه

59:26.846 --> 59:30.350
برای همین وکلا امیدوارن شهارت
...لایل و بعدا اریک

59:30.433 --> 59:34.020
اعضای هیئت منصفه رو قانع میکنه که
،برادرها می‌ترسیدن جونشون رو از دست بدن

59:34.104 --> 59:36.272
و برای دفاع از خود پدر و مادرشون رو کشتن

59:43.746 --> 59:45.709
اریک گیلن منندز

59:45.733 --> 59:47.113
م ن ن د ز

59:49.953 --> 59:52.622
از ویژگی‌های اون میکروفون خبر دارید؟

59:54.666 --> 59:56.918
.اگه خیلی نزدیک بشید صدا میده
اینو می‌دونید؟

59:57.001 --> 59:57.877
بله‬

59:57.961 --> 59:59.879
اگه خیلی دور بشید، صداتون نمیاد

59:59.963 --> 01:00:01.589
‬بله -
خیلی‌خب -

01:00:02.298 --> 01:00:03.800
...اریک: من با خودم فکر می‌کردم

01:00:05.385 --> 01:00:07.011
فکر نکنم بتونم انجامش بدم

01:00:07.637 --> 01:00:10.849
فکر نکنم بتونم درباره اتفاقی
که برام افتاد صحبت کنم

01:00:11.349 --> 01:00:13.393
و ازش می‌ترسیدم

01:00:15.019 --> 01:00:16.479
آقای منندز، کجا زندگی می‌کنید؟

01:00:17.647 --> 01:00:19.065
زندان شهرستان لس‌آنجلس

01:00:19.566 --> 01:00:21.276
و چه مدت اونجا زندگی کردید؟

01:00:22.068 --> 01:00:23.319
سه و نیم سال

01:00:24.154 --> 01:00:27.949
،آقای منندز، در تابستان 1989

01:00:29.951 --> 01:00:33.121
آیا شما توسط پدرتون مورد
آزار جنسی واقع شدید؟

01:00:35.039 --> 01:00:35.874
بله‬

01:00:36.666 --> 01:00:38.652
و کی شروع شد؟

01:00:38.676 --> 01:00:39.878
چند سالتون بود؟

01:00:40.837 --> 01:00:42.046
شش سالم بود‬

01:00:43.214 --> 01:00:46.801
از وقتی شش سالتون بود
،و گفتید پدرتون شروع به آزارتون کرد

01:00:46.885 --> 01:00:48.636
تا چه مدت ادامه داشت؟

01:00:51.014 --> 01:00:51.848
دوازده سال‬

01:00:53.808 --> 01:00:56.978
لایل: من از اینکه برادرم
شهادت بده می‌ترسیدم

01:00:58.980 --> 01:01:02.275
چون می‌دونستم قراره چیزهایی
بشنوم که قبلا نشنیده بودم

01:01:04.819 --> 01:01:06.446
،و هنوز حس

01:01:07.906 --> 01:01:10.950
علی‌رغم اینکه مردم بهم
،میگفتن من مسئول نبودم

01:01:11.659 --> 01:01:12.577
...البته که

01:01:13.536 --> 01:01:16.831
...به خاطر تحمل کردن سال‌ها وحشت

01:01:17.916 --> 01:01:19.751
احساس مسئولیت می‌کردم

01:01:20.919 --> 01:01:23.671
...میشه لطفا به ما بگی به نظرت

01:01:24.172 --> 01:01:27.342
...دلیل‬ اصلی اینکه

01:01:27.425 --> 01:01:30.386
تو و برادرت به پدر و مادرتون
شلیک کردید چی بود؟‬

01:01:30.470 --> 01:01:32.430
...چون من به لایل گفتم

01:01:35.266 --> 01:01:36.601
به لایل چی گفتی؟

01:01:40.730 --> 01:01:43.817
به لایل درباره اتفاقی که
داشت می‌افتاد گفتی؟

01:01:43.900 --> 01:01:45.026
...بابام‬

01:01:50.323 --> 01:01:51.157
خیلی‌خب

01:01:53.076 --> 01:01:54.035
...بابام‬

01:01:55.995 --> 01:01:58.456
اینکه بابام من رو مورد آزار
جنسی قرار می‌داد

01:02:01.709 --> 01:02:03.002
اینجا جای خوبیه

01:02:04.003 --> 01:02:06.881
خیلی‌خب، جلسه رو تا فردا
ساعت 9 صبح ادامه میدیم

01:02:16.641 --> 01:02:17.475
صبح‌بخیر -
صبح‌بخیر -

01:02:17.559 --> 01:02:20.812
ما آماده ادامه شهادت هستیم

01:02:20.895 --> 01:02:22.772
می‌تونید مشاهدات مستقیم‬تون رو ادامه بدید

01:02:22.856 --> 01:02:23.857
ممنون، عالیجناب

01:02:24.357 --> 01:02:27.735
آقای منندز، توی این زمان از زندگیتون
،که توی مانسی زندگی می‌کردید

01:02:28.528 --> 01:02:31.030
حدود شش سالتون بود؟

01:02:31.114 --> 01:02:31.948
بله‬

01:02:32.448 --> 01:02:35.869
رابطه‌تون با پدرتون رو چطور توضیح میدید؟‬

01:02:39.747 --> 01:02:40.582
...‬اون

01:02:41.791 --> 01:02:42.917
...اون‬

01:02:44.252 --> 01:02:48.131
می‌اومد اتاقم و مجبورم میکرد
لباس زیرم رو در بیارم‬

01:02:49.173 --> 01:02:51.050
و ناحیه جنسیم رو ماساژ میداد

01:02:53.011 --> 01:02:54.345
چطور باهاتون رفتار می‌کرد؟

01:02:54.888 --> 01:02:56.764
اون مهربون بود‬

01:02:58.057 --> 01:03:00.310
هیچ‌وقت چیز منفی‌ای بهم نمی‌گفت

01:03:00.977 --> 01:03:03.897
...گفت من بخشی از خانواده هستم و

01:03:04.564 --> 01:03:08.443
به اونجا تعلق دارم این مسئله بین ماست

01:03:08.526 --> 01:03:12.530
و گفت اگه به کسی بگم
این مسئله تموم میشه

01:03:13.114 --> 01:03:15.283
و شما می‌خواستید تموم بشه؟‬

01:03:16.576 --> 01:03:18.077
نه -
چرا؟ -

01:03:18.828 --> 01:03:23.041
چون تنها زمانی بود که با
پدرم وقت می‌گذروندم

01:03:23.124 --> 01:03:25.543
تنها زمانی بود که می‌تونستم
...باهاش باشم و

01:03:26.044 --> 01:03:28.713
اون با من مهربون و دلسوز باشه

01:03:29.964 --> 01:03:33.259
آقای منندز، میشه لطفا به سمت راست
...که عکس‌هایی از خودتون

01:03:33.343 --> 01:03:34.427
روی تابلو هست نگاه کنید؟

01:03:35.678 --> 01:03:37.430
توی اون عکس‌ها چند سالتون بود؟

01:03:38.389 --> 01:03:40.433
فکر کنم ده یازده سالم بود

01:03:41.726 --> 01:03:44.812
پس زمانی که این عکس‌ها
،ازتون گرفته شد

01:03:45.897 --> 01:03:48.358
پدرتون بهتون تجاوز کرده بود، درسته؟

01:03:49.192 --> 01:03:50.026
بله‬

01:03:51.444 --> 01:03:52.946
شده که نه بگید؟‬

01:03:54.030 --> 01:03:54.906
بله‬

01:03:54.989 --> 01:03:57.700
واکنش ایشون به نه گفتنتون چی بود؟

01:03:57.784 --> 01:03:59.452
با عصبانیت از اتاق رفت بیرون‬

01:04:00.036 --> 01:04:01.621
بعدش چی شد؟

01:04:01.704 --> 01:04:03.373
با چاقو برگشت‬

01:04:04.082 --> 01:04:06.542
...آقای منندز، این چاقو

01:04:07.335 --> 01:04:09.045
فکر کنم این اندازه بود -‬
خب؟ -

01:04:09.128 --> 01:04:11.047
اگه بزرگ‌تر نباشه. یادمه بزرگ بود

01:04:11.130 --> 01:04:11.965
خیلی‌خب

01:04:12.548 --> 01:04:14.384
،و وقتی با چاقو برگشت

01:04:14.467 --> 01:04:16.344
باهاش چی‌کار کرد؟

01:04:17.637 --> 01:04:18.721
گذاشت زیر گلوم

01:04:18.805 --> 01:04:21.557
دستش رو گذاشت روی سرم
و چاقو رو گرفت زیر گردنم

01:04:22.350 --> 01:04:23.643
باهاش تهدیدت کرد؟

01:04:23.726 --> 01:04:25.311
آره -
چی گفت؟ -

01:04:25.395 --> 01:04:28.064
"گفت " باید بکشمت و دفعه بعد می‌کشمت‬

01:04:30.316 --> 01:04:32.443
و شما باورش کردین؟ -
بله -

01:04:35.196 --> 01:04:38.574
شروع کرد به استفاده کردن
از ابزارهای د‬یگه

01:04:39.492 --> 01:04:41.035
منظورتون از ابزار چیه؟

01:04:41.119 --> 01:04:42.745
...اون یه چیز

01:04:44.288 --> 01:04:47.041
،این اندازه‌ای با یه دستگیره انتهاش داشت

01:04:47.125 --> 01:04:49.711
...و حال گرد داشت و

01:04:53.172 --> 01:04:55.508
بهم میگفت روی خودم استفاده‌ش کنم

01:04:56.259 --> 01:04:59.887
میگفت روی کدوم قسمت
از بدنتون استفاده‌ش کنید؟

01:05:03.182 --> 01:05:05.351
قسمت پشتم‬

01:05:07.520 --> 01:05:09.063
...بهم گفت که ازم می‌خواد

01:05:10.898 --> 01:05:12.817
با دهنم اون قسمتش رو ماساژ بدم

01:05:14.152 --> 01:05:19.490
مجبور بودم روی زانوم بشینم
...و ماساژش بدم تا اینکه

01:05:20.616 --> 01:05:21.617
به اوج برسه

01:05:22.869 --> 01:05:28.499
و اون شده که وقتی ماساژ بدید
همچین کاری کرده باشه؟

01:05:28.583 --> 01:05:29.792
نه‬

01:05:30.418 --> 01:05:33.254
می‌خواستم برم عقب چون نمی‌دونستم
...قراره چه اتفاقی بیفته

01:05:33.337 --> 01:05:35.673
چون روی تخت‌خواب نبودیم
و من فقط زانو زده بودم

01:05:36.174 --> 01:05:38.117
" اون گفت " نه،

01:05:38.141 --> 01:05:39.677
و سرم رو میگرفت

01:05:42.764 --> 01:05:45.558
بهم گفت "اگه به کسی بگی
"چه بلایی سرت میاد؟

01:05:45.641 --> 01:05:48.603
و یادمه اولین بار گفتم
"بهم آسیب میزنی"

01:05:48.686 --> 01:05:50.480
"و اون گفت " اشتباهه

01:05:50.563 --> 01:05:51.814
من هم خودم رو زدم

01:05:52.482 --> 01:05:54.942
"و اون گفت " اگه به کسی بگی چی میشه؟

01:05:55.735 --> 01:05:57.053
"من گفتم " منو می‌کشی‬

01:05:57.077 --> 01:05:58.154
"و اون گفت " درسته

01:06:03.076 --> 01:06:06.162
اون زمان مشخصات مربوط
...به متعرضان جنسی

01:06:06.245 --> 01:06:08.122
به خانواده منندز نمی‌خورد

01:06:09.082 --> 01:06:12.293
...یک مدیر ارشد به شدت موفق

01:06:12.376 --> 01:06:16.464
یک شخص آزارگر بچه‌هاش تصور نمیشد

01:06:17.256 --> 01:06:21.511
ولی نگاه کردن به این مردهای سفیدپوست
...خوش‌پوش و جذاب

01:06:22.095 --> 01:06:26.516
به تصور مردم از قربانیان نمی‌خورد

01:06:27.016 --> 01:06:29.185
برای همین تمایل داشتن نادیده‌ش بگیرن

01:06:29.268 --> 01:06:33.106
اصلا به تصور ما از آدم‌های مرفه نمی‌خورد

01:06:34.107 --> 01:06:36.859
وکلای مدافع بحث خوبی انجام دادن

01:06:36.943 --> 01:06:40.279
باعث شد چیزی که داشتم بهش
باور می‌کردم رو زیر سوال ببرم

01:06:40.863 --> 01:06:43.699
...وقتی شک دارید، قانون میاد وسط میگه

01:06:43.783 --> 01:06:46.744
باید فرض رو بر بی‌گناهی گذاشت

01:06:47.495 --> 01:06:49.914
از کجا می‌دونید مورد تعرض
جنسی قرار گرفتن؟

01:06:49.997 --> 01:06:52.083
شما تا حالا قرار گرفتین؟
من می‌خوام بدونم

01:06:52.166 --> 01:06:54.585
فقط می‌خوام بدونم، خب؟

01:06:54.669 --> 01:06:56.587
می‌دونید ترس چه شکلیه؟

01:06:56.629 --> 01:06:58.381
از کجا می‌دونید چه اتفاقی افتاده؟

01:06:58.464 --> 01:07:00.508
یه لحظه صبر کنید

01:07:00.842 --> 01:07:03.386
وکلای مدافع با به نمایش گذاشتن
...مردهای جوون پولیور پوش

01:07:03.469 --> 01:07:07.390
خوش‌تیپ و پولدار هیئت منصفه
رو فریب روانی روانی دادن

01:07:07.473 --> 01:07:09.934
دفاع پولیوری خیلی رقت‌انگیزه

01:07:10.017 --> 01:07:13.104
وقتی رن رذر خواست وجهه‌ش رو
ترمیم بده جواب نداد

01:07:14.105 --> 01:07:15.982
چرا برادران منندز نرفتن؟‬

01:07:16.482 --> 01:07:19.485
اون‌ها‬ بزرگ شده بودن. باید خونه‌ای
که توش آزار میدیدن رو ترک می‌کردن

01:07:21.445 --> 01:07:23.906
من سریال‌های دادگاهی زیادی دیدم

01:07:23.990 --> 01:07:26.868
‬میخکوب دادگاه برادران منندز شدم

01:07:26.951 --> 01:07:28.744
من فرصت نمی‌کنم خیلی تلوزیون ببینم

01:07:28.828 --> 01:07:31.914
این دوتا برادر خودخواه به فنا میرن

01:07:34.292 --> 01:07:37.253
!من که باورم نمی‌کنم. بیخیال

01:07:39.297 --> 01:07:41.674
برای برادران منندز احساس دلسوزی کردید؟

01:07:45.970 --> 01:07:47.346
نه راستش، نه

01:07:48.723 --> 01:07:50.600
یه سیتکام درباره برادران منندز ساختن

01:07:53.102 --> 01:07:54.812
چند هفته دیگه اکران میشه

01:07:54.896 --> 01:07:57.190
ازم خواستن افتتاحیه برنامه رو انجام بدم

01:07:57.273 --> 01:07:59.066
این هم از این. نگاه کنید‬

01:08:00.067 --> 01:08:02.570
[برنامه برادران منندز]

01:08:04.363 --> 01:08:06.449
...من یه بار به برنامه جی لنو زنگ زدم

01:08:07.658 --> 01:08:10.620
تا به مسخره کردنشون اعتراض کنم

01:08:10.703 --> 01:08:13.247
.و اون‌ها فقط همین کارو می‌کردن
مسخره‌شون میکردن

01:08:13.956 --> 01:08:18.502
بهم گفتن ما الان عمومی حساب میشیم
و می‌تونن هرکاری بخوان بکنن

01:08:19.128 --> 01:08:22.673
من به برنامه تونایت شو زنگ زدم
و گفتم میشه لطفا تمومش کنید؟

01:08:23.382 --> 01:08:25.092
...اعتراضم به جایی نرسید ولی

01:08:27.966 --> 01:08:30.206
وکیل مدافع‌ها از شاهدهای
...زیادی استفاده کردن

01:08:30.230 --> 01:08:32.808
...تا نشون بدن هوزی و کیتی منندز

01:08:32.892 --> 01:08:35.519
والدینی ظالم، سوءاستفاده‌گر و سخت‌گیر هستن

01:08:35.603 --> 01:08:38.356
دخترخاله‌شان شهادت داد
،که سال 1976

01:08:38.439 --> 01:08:41.192
لایل هشت ساله درباره
آزار جنسی به او گفته بود

01:08:42.360 --> 01:08:43.361
چی شد؟

01:08:43.945 --> 01:08:46.113
،من و لایل و اریک طبقه پایین بودیم

01:08:46.197 --> 01:08:49.325
و پسرها رو صدا کردن تا
برای رخت‌خواب آماده بشن

01:08:49.951 --> 01:08:51.953
من موندم و رفتم اتاق‌خوابم

01:08:53.496 --> 01:08:56.749
و یکم بعد، لایل اومد پایین‬

01:08:57.250 --> 01:08:59.877
فکر کردم اومد شب‌بخیر بگه

01:09:00.711 --> 01:09:01.921
بعدش چی شد؟‬

01:09:02.421 --> 01:09:04.257
...اون شروع کرد‬

01:09:05.549 --> 01:09:09.345
...به دست زدن به بدن خودش

01:09:09.971 --> 01:09:13.474
و گفت اون و پدرش به اونجای
همدیگه دست میزدن

01:09:14.517 --> 01:09:20.523
می‌ترسید پدرش اون شب
هم همین کارو بکنه

01:09:20.606 --> 01:09:23.025
اون شب دقیقا همین کارو بکنه

01:09:23.109 --> 01:09:24.819
بعدش چی شد؟‬

01:09:25.444 --> 01:09:27.238
...من رفتم دنبال کیتی

01:09:27.989 --> 01:09:31.701
و آوردمش پایین و بهش گفتم ماجرا چیه

01:09:32.618 --> 01:09:34.287
وقتی کیتی اومد پایین چی شد؟

01:09:34.787 --> 01:09:36.122
حرفم رو باور نکرد‬

01:09:37.206 --> 01:09:38.916
...رفتم طبقه پایین دنبالش

01:09:39.000 --> 01:09:41.460
...و دست لایل رو گرفت‬

01:09:41.544 --> 01:09:43.321
و بردش بالا

01:09:43.345 --> 01:09:44.880
هیچی بهم نگفت

01:09:44.964 --> 01:09:47.216
بعدش درباره هیچی صحبت نکردیم

01:09:47.300 --> 01:09:52.096
گفتم خب هیچ‌کس کاری نمی‌کنه

01:09:52.179 --> 01:09:53.848
حتما اشتباه کردم

01:09:53.931 --> 01:09:56.350
بعدش که لایل و اریک
...پدر و مادرشون رو کشتن

01:09:57.435 --> 01:09:59.312
باعث شد دوباره فکر کنم

01:09:59.395 --> 01:10:02.106
شاید اون موقع اشتباه نمی‌کردم

01:10:05.860 --> 01:10:08.446
همه‌چیز توی خانواده به
نقطه بحرانیش رسیده بود

01:10:08.529 --> 01:10:10.531
[‏13 آگوست 1989]
[‏7 روز قبل از قتل‌ها]

01:10:10.614 --> 01:10:14.785
...برادر کوچیک‌تر دیگه خیلی خسته شده بود

01:10:14.869 --> 01:10:17.747
و به فکر کشتن خودش افتاده بود
...چون نمی‌خواست دیگه

01:10:17.830 --> 01:10:21.125
...تجاوزهای پدرش رو تحمل کنه‬

01:10:21.208 --> 01:10:24.920
،و امیدوار بود اگه بره استنفورد

01:10:25.004 --> 01:10:27.965
ممکنه بتونه یکم از پدرش فاصله بگیره

01:10:28.799 --> 01:10:30.426
:ولی پدرش بهش گفت‬

01:10:30.509 --> 01:10:34.347
،نمیری استنفورد، میری دانشگاه کالیفرنیا"
"و اینجا زندگی می‌کنی

01:10:35.473 --> 01:10:37.600
...اریک: به نظرم مهمه که متوجه بشید

01:10:38.225 --> 01:10:41.228
چرا اون برای من خیلی رنج‌آور بود

01:10:41.854 --> 01:10:45.691
...تصورم از اینکه اگه برم دانشگاه می‌تونم

01:10:45.775 --> 01:10:48.444
...از اتفاقاتی که با پدرم می‌افتاد دور بشم

01:10:48.527 --> 01:10:50.780
مهم‌ترین چیز توی زندگیم بود

01:10:50.863 --> 01:10:53.115
انگیزه تمام کارهام بود

01:10:54.700 --> 01:10:57.870
،برای همین وقتی اون آرزو رو ازم گرفت

01:10:57.953 --> 01:11:01.791
،وقتی پدرم بهم گفت نه
،نمی‌تونی ازم دور بشی

01:11:02.583 --> 01:11:06.003
تا اون نابودکننده‌ترین لحظه‌ی عمرم بود

01:11:07.463 --> 01:11:12.385
یادمه مثل زامبی می‌گشتم و
نمی‌دونستم به چی فکر کنم‬

01:11:12.468 --> 01:11:17.223
تا اینکه بالاخره رفتم پیش لایل
و سفره دلم رو باز کردم

01:11:17.306 --> 01:11:20.559
به عنوان آخرین امیدی که داشتم

01:11:24.063 --> 01:11:25.564
می‌فهمیدم یه جای کار مشکل داشت

01:11:26.232 --> 01:11:28.317
...اون می‌لرزید و

01:11:29.318 --> 01:11:30.653
ازش پرسیدم چی شده

01:11:30.736 --> 01:11:35.491
و اون لحظه نمی‌تونست بگه
...و شروع به گریه کرد

01:11:35.574 --> 01:11:37.493
"و من بهش گفتم " میتونی بهم بگی، چی شده؟

01:11:38.077 --> 01:11:42.456
و بهم گفت اون اتفاقات بین
اون و پدر هنوز ادامه دارن‬

01:11:43.958 --> 01:11:45.376
"و من گفتم " کدوم اتفاقات؟

01:11:45.459 --> 01:11:47.753
"گفت " می‌دونی کدوم اتفاقات

01:11:48.838 --> 01:11:53.008
من هم کنارش نشستم و بهش
گفتم آروم باشه و بیا صحبت کنیم

01:11:53.092 --> 01:11:56.262
،من خودم خیلی می‌لرزیدم

01:11:56.762 --> 01:12:01.517
فقط از اینکه پدرم هنوز
داشت این کارها رو می‌کرد

01:12:01.600 --> 01:12:07.189
و اساسا به این فکر کردیم
که چی‌کار می‌تونیم بکنیم

01:12:08.858 --> 01:12:14.572
...لایل که مرد قوی و خشن‌تر متصور میشد

01:12:15.156 --> 01:12:17.366
رفت که با پدرش دعوا کنه

01:12:19.452 --> 01:12:21.454
پدرم اومد اتاق مطالعه

01:12:22.413 --> 01:12:24.498
سیگارش روشن بود

01:12:25.875 --> 01:12:28.627
بهش گفتم یه آدم مریض و عوضیه

01:12:29.795 --> 01:12:33.466
...و می‌دونم بین و اون و اریک چه خبره

01:12:33.549 --> 01:12:35.676
و نباید دیگه به برادرم دست بزنه‬

01:12:36.177 --> 01:12:40.222
بهش گفتم به پلیس میگم
و بعدش به همه خانواده خبر میدم

01:12:41.056 --> 01:12:43.517
"اون گفت " خوب گوش کن

01:12:45.227 --> 01:12:47.938
کاری که من با پسرم میکنم"
"به تو هیچ ربطی نداره

01:12:49.231 --> 01:12:51.859
و فراموش کن که همچین"
"صحبتی با هم داشتیم

01:12:52.985 --> 01:12:55.571
یک جر و بحث پرحرارت دیگه رخ داد‬

01:12:56.071 --> 01:13:00.618
که کیتی بهش گفت ماجرای
...اریک و آزارش رو

01:13:00.701 --> 01:13:02.661
در تمام این مدت می‌دونسته

01:13:02.745 --> 01:13:05.289
"و به لایل گفت " فکر کردی من احمقم؟

01:13:05.372 --> 01:13:07.583
...از تمام اتفاقاتی که می‌افتاد خبر داشت

01:13:07.666 --> 01:13:10.711
ولی هیچ کاری برای محاظت
از پسرهاش انجام نداد

01:13:11.837 --> 01:13:16.300
لایل: فکر کنم بخضی از این آخر هفته
...فاجعه‌بار به این خاطر رخ داد

01:13:16.383 --> 01:13:18.494
که من خیلی ناشی
...بودم و فکر می‌کردم

01:13:18.518 --> 01:13:20.262
می‌تونم اریک رو بدون
هیچ عواقبی نجات بدم

01:13:20.346 --> 01:13:21.972
فکر می‌کردم می‌تونم با پدرم مقابله کنم

01:13:22.556 --> 01:13:26.393
مادرم برای اولین بار مثل
یک مادر رفتار میکنه

01:13:27.478 --> 01:13:29.897
تصوراتم خیلی غیرواقعی بودن

01:13:32.983 --> 01:13:36.445
اینکه فقط پدرشون توی
...این ماجرا دست نداشت

01:13:36.529 --> 01:13:39.657
بلکه مادرشون خبر داشت
،و بهشون کمکی نکرد

01:13:40.157 --> 01:13:42.868
من متوجه نمیشم چطور
--از اون محافظت نکرد. من

01:13:42.952 --> 01:13:44.745
[جوآن موندر مولن]
[خواهر کیتی]

01:13:44.828 --> 01:13:46.372
حتی نمی‌تونم توضیحش بدم

01:13:49.291 --> 01:13:52.419
اریک: بعد از اینکه لایل
...با مادرم جر و بحث کرد‬

01:13:52.962 --> 01:13:54.713
من و لایل تنها شدیم‬

01:13:55.506 --> 01:13:57.007
رفتارش عوض شد

01:13:57.550 --> 01:14:01.595
حالا برام واضح شده بود
که اون ترسیده بود

01:14:03.264 --> 01:14:07.184
لایل توی ان لحظه باور داشت
که پدر و مادرمون ما رو می‌شکن

01:14:08.435 --> 01:14:13.065
--ما درباره این صحبت کردیم
...فکر کنم من گفتم که

01:14:14.316 --> 01:14:16.360
نباید یه گوشه بشینیم
و منتظر مرگ باشیم

01:14:16.443 --> 01:14:19.989
باید یه راهی برای دفاع
از خودمون پیدا کنیم

01:14:20.573 --> 01:14:23.200
جمعه فقط دنبال تهیه تفنگ بودیم

01:14:23.909 --> 01:14:25.953
جمعه می‌خواستیم این کارو بکنیم

01:14:26.453 --> 01:14:29.373
رفتید فروشگاه اسلحه توی سن‌دیگو؟

01:14:30.249 --> 01:14:34.253
بله. ما تصمیم گرفتیم بریم
...شاتگان بخریم

01:14:36.255 --> 01:14:40.968
و بعدش حس کردیم اگه
،کسی بهمون حمله کنه

01:14:41.051 --> 01:14:42.553
شبانه‌ست

01:14:44.471 --> 01:14:46.056
،رفتم توی خونه

01:14:46.140 --> 01:14:48.350
...و رفتم که با مادرم بگم

01:14:48.434 --> 01:14:49.935
[‏20 آگوست 1989]
[شب قتل‌ها]

01:14:50.019 --> 01:14:51.520
که ما می‌خوایم از پیششون بریم

01:14:52.313 --> 01:14:55.149
ولی بابام وقتی جر و بحث رو شنید، اومد

01:14:55.232 --> 01:14:58.944
با برادرم حرف زد و بهش گفت
...بره بالا توی اتاقش

01:14:59.028 --> 01:15:00.029
و منتظرش بمونه

01:15:00.654 --> 01:15:03.724
اریک: بابام بهم دستوری داد
...که از لحاظ روانی

01:15:03.748 --> 01:15:05.618
نمی‌تونستم جلوش مقاومت کنم

01:15:07.161 --> 01:15:09.371
بابام رفت توی اتاق

01:15:09.455 --> 01:15:12.625
و من با خودم گفتم حتما می‌خوان ما رو بکشن

01:15:13.250 --> 01:15:17.630
با دو رفتم طبقه بالا که به
برادرم بگم قراره الان انجام بشه

01:15:18.422 --> 01:15:21.425
اریک: تنها چیزی که توی ذهنم بود
...این بود که

01:15:21.508 --> 01:15:24.370
...اگه پدر و مادرم قبل از اینکه

01:15:24.394 --> 01:15:26.342
من برسم اونجا از اون اتاق
خارج بشن می‌میرم

01:15:27.264 --> 01:15:28.891
مهمات لازم رو داشتیم

01:15:28.974 --> 01:15:31.143
با سرعت تمام داشتیم
پرشون می‌کردیم‬

01:15:32.227 --> 01:15:33.729
با سرعت درو باز کردیم

01:15:34.229 --> 01:15:35.397
و من شروع به تیراندازی کردم

01:15:36.106 --> 01:15:37.191
در چه جهتی؟

01:15:37.274 --> 01:15:38.192
جلوم

01:15:38.275 --> 01:15:39.777
چی جلوت بود؟

01:15:40.611 --> 01:15:41.528
پدر و مادرم‬

01:15:44.531 --> 01:15:48.285
یادته که از نزدیک به پدرت شلیک کردی؟

01:15:50.954 --> 01:15:53.415
راستش تیراندازی رو یادم نمیاد

01:15:54.583 --> 01:15:57.795
ولی اون عکس رو یادمه

01:15:59.922 --> 01:16:01.298
اریک: دیدم که تیر خورده بودن

01:16:01.382 --> 01:16:07.096
و وحشتناک‌ترین صحنه‌ای بود
که می‌تونستم تصور کنم

01:16:08.472 --> 01:16:11.433
بعد از تیراندازی چی شد؟

01:16:12.142 --> 01:16:13.811
یه صدایی از مادرم شنیدم

01:16:19.274 --> 01:16:21.110
دویدم سمتش و به مادرم شلیک کردم

01:16:23.028 --> 01:16:24.446
کجاش بهش شلیک کردی؟‬

01:16:27.950 --> 01:16:30.536
رفتم سمتش و از نزدیک
بهش شلیک کردم

01:16:32.538 --> 01:16:33.747
بعدش داد زدم

01:16:34.331 --> 01:16:36.458
نمی‌تونستم چیزی که می‌بینم رو هضم کنم‬

01:16:52.015 --> 01:16:54.852
من تفنگم رو انداختم
و رفتم توی راهرو

01:16:57.396 --> 01:16:59.523
و به دیوار تکیه دادم

01:17:01.358 --> 01:17:02.651
بعدش کجا رفتید؟

01:17:04.319 --> 01:17:07.156
فکر کنم رفتیم سینما

01:17:07.990 --> 01:17:11.410
تصمیم گرفتیم که بریم
اونجا و بلیط بگیریم

01:17:13.203 --> 01:17:16.123
بعدش تصمیم گرفتیم که
من از شر تفنگ‌ها خلاص بشم

01:17:16.999 --> 01:17:18.959
...واقعا حس کردم شانس داریم

01:17:19.042 --> 01:17:21.879
که کسی نفهمه چه اتفاقی افتاد

01:17:22.713 --> 01:17:24.673
بعدش برگشتید خونه؟

01:17:25.174 --> 01:17:26.008
بله‬

01:17:27.217 --> 01:17:29.511
و فکر کنم رفتم طبقه بالا
تا به پلیس زنگ بزنم

01:17:29.595 --> 01:17:30.429
هنوز اونجان؟

01:17:30.512 --> 01:17:31.972
آره

01:17:32.055 --> 01:17:34.016
مردم؟ -
نه، نه، نه -‬

01:17:34.099 --> 01:17:35.309
تیر خوردن؟ -
آره -

01:17:35.809 --> 01:17:37.227
تیر خوردن؟ -
آره -

01:17:42.191 --> 01:17:43.609
،ما از خونه اومدیم بیرون

01:17:44.526 --> 01:17:46.361
و اون‌ها کنترل اوضاع رو دستشون گرفتن

01:18:02.461 --> 01:18:06.465
[منندز: وکیل مدافع‌ها با 56]
[شاهد فرآیند دفاع را تمام کردند]

01:18:06.548 --> 01:18:08.634
خیلی‌خب، در مورد دفاع حرفی دارید؟

01:18:08.717 --> 01:18:12.679
بله عالیجناب. الان دفاعیات اریک
منندز تموم شد

01:18:12.763 --> 01:18:14.807
در مارد لایل منندز؟

01:18:14.890 --> 01:18:17.726
دفاعیات اریک منندز تموم شد

01:18:17.810 --> 01:18:19.895
خیلی‌خب، دفاعیت متهمان تموم شد

01:18:23.065 --> 01:18:27.986
خیلی‌ها که با برادران منندز
،همدردی می‌کردن

01:18:28.946 --> 01:18:33.200
خب، از دید حقوقی نبود

01:18:34.076 --> 01:18:36.078
یک دفاع از خود ناکامل بود

01:18:36.787 --> 01:18:38.163
دفاع از خود معیوب

01:18:38.247 --> 01:18:39.201
معیوب

01:18:39.248 --> 01:18:40.140
[استنلی گولدمن]
[وکیل مدافع سابق لس‌آنجلس]

01:18:40.165 --> 01:18:42.042
...یعنی یک دفاع از خود بی‌نقص نبود

01:18:42.125 --> 01:18:45.045
...چون تعریف معمولی دفاع از خود

01:18:46.004 --> 01:18:49.383
...اینه که متهم‌ها باور داشته باشن

01:18:49.466 --> 01:18:51.802
...که قراره به شکل جدی‌ای

01:18:51.885 --> 01:18:53.929
بهشون حمله بشه

01:18:54.012 --> 01:18:56.974
و واکنش اون‌ها دفاع از خود بود

01:18:57.057 --> 01:18:58.183
،از اون طرف

01:18:58.767 --> 01:19:00.435
...دفاع معیوب

01:19:00.519 --> 01:19:04.731
اینه که متهم‌ها واقعا باور
داشتن که در خطر بودن

01:19:04.815 --> 01:19:07.651
ولی اگه یه آدم منطقی رو
،از خیابون برداری بیاری

01:19:08.485 --> 01:19:11.613
،وقتی مثل فیلم بهش نگاه کنه

01:19:11.697 --> 01:19:14.324
"میگه " خب این منطقی نیست

01:19:14.408 --> 01:19:16.493
اون‌ها واقعا در اون لحظه"
"جونشون در خطر نبود

01:19:16.994 --> 01:19:19.830
...که یعنی یکی ممکنه

01:19:20.831 --> 01:19:22.541
بسیار ترسیده باشه که
...جونش رو از دست بده

01:19:22.624 --> 01:19:24.126
...ولی

01:19:24.209 --> 01:19:25.210
،اشتباه کرده باشه

01:19:26.086 --> 01:19:26.920
و ‬ دست به قتل بزنه

01:19:28.088 --> 01:19:30.591
دفاع از خود معیوب اینه

01:19:30.674 --> 01:19:34.177
و اگه هیئت منصفانه باور کنه
...که واکنششون غیرمنطقی‬

01:19:34.261 --> 01:19:36.096
،ولی از روی ترس واقعی بوده باشه

01:19:36.179 --> 01:19:39.600
از اینکه پدرشون ممکنه اون‌ها رو بکشه
،یا آسیب بدی بهشون بزنه

01:19:40.142 --> 01:19:42.686
...اتهامشون رو از قتل عمد

01:19:42.769 --> 01:19:45.188
به ‬قتل غیرعمد کاهش میده

01:19:48.358 --> 01:19:50.903
...اریک: بحث وکلا این بود که

01:19:50.986 --> 01:19:54.573
...باور من به مردن یک باور صادقانه

01:19:54.656 --> 01:19:56.116
ولی غیرمنطقی بود

01:19:56.199 --> 01:19:57.476
...که من باهاشون موافق نبودم

01:19:57.500 --> 01:20:01.371
...چون من صادقانه و منطقی باور داشتم

01:20:01.455 --> 01:20:02.456
که قراره بمیرم

01:20:02.539 --> 01:20:06.710
من معتقد بودم که هر آدمی
...اگه زندگی من رو تجربه میکرد

01:20:06.793 --> 01:20:10.380
به طور قطع باور می‌کرد که قراره بمیره

01:20:11.965 --> 01:20:13.967
[‏20 جولای 1993]
[شروع دادگاه]

01:20:16.136 --> 01:20:18.263
[‏8 دسامبر 1993]
[اظهارات نهایی]

01:20:19.389 --> 01:20:22.517
همه مدارک پرونده رو شنیدید و دیدید‬

01:20:22.601 --> 01:20:26.021
...اول دادستانی اظهاراتش رو بیان میکنه

01:20:26.104 --> 01:20:27.064
و بعد دفاع

01:20:27.648 --> 01:20:28.482
ممنون

01:20:29.900 --> 01:20:32.069
این دو مرد بالغ بودن

01:20:32.569 --> 01:20:35.864
به فرض که آقا و خانم منندز
اون‌ها رو بیرون انداخته باشن

01:20:35.948 --> 01:20:39.284
.گفته باشه "دیگه تمومه
"من خسته شدم. شما باید از اینجا برین

01:20:39.368 --> 01:20:42.704
این متهم‌ها حق نداشتن توی
اون خونه زندگی کنن. خونه‌شون نبود

01:20:42.788 --> 01:20:44.206
خونه والدینشون بود‬

01:20:44.790 --> 01:20:46.917
و آدم‌های زیادی هستن
...که والدینشون میگن

01:20:47.000 --> 01:20:49.336
"وقتی 18 سالت شد باید از اینجا بری"

01:20:51.380 --> 01:20:55.342
اریک: اینکه چرا من فرار نکردم
بخش مرکزی دادگاه بود

01:20:55.425 --> 01:20:59.304
و دادستان مدام میگفت
تو فرصت فرار داشتی

01:21:00.180 --> 01:21:03.809
من طوری بزرگ شدم که فهمیدم
اصلا نمی‌تونم فرار کنم

01:21:04.601 --> 01:21:08.772
این ایده عمیقا توی ذهنم کاشته شده بود

01:21:08.855 --> 01:21:12.150
و ذهنم طوری برنامه‌ریزی شده
بود که نمی‌تونم فرار کنم

01:21:13.360 --> 01:21:17.698
یادتون باشه که پدرم یه آدم
مست که توی خیابون می‌خوابه نبود

01:21:17.781 --> 01:21:22.244
،اون یک سوپراستار‬ موفق، پولدار

01:21:22.327 --> 01:21:25.747
متغیر و قدرتمند بود

01:21:25.831 --> 01:21:30.335
و درست همون‌طوری که دوست داشت
بچه‌هاش رو بزرگ می‌کرد

01:21:30.419 --> 01:21:33.046
و هیچ‌کس نمی‌تونست جلوش رو بگیره

01:21:33.839 --> 01:21:36.925
...ما اینجا نیستیم تا آقا و خانم منندز رو

01:21:37.009 --> 01:21:38.719
به خاطر والدین بد بودن محاکمه کنیم

01:21:39.428 --> 01:21:42.222
...ما اینجا نیستیم تا هوزی منندز رو

01:21:42.305 --> 01:21:46.727
،به خاطر اتهامات ادعایی، نه اثبات شده
مبنی بر کودک‌آزار بودن محاکمه کنیم

01:21:48.270 --> 01:21:49.880
این یک پرونده بسیار واضحه

01:21:49.904 --> 01:21:51.732
...وقتی این دوتا آدم اونجا نشسته بودن

01:21:51.815 --> 01:21:54.526
،و تلوزیون می‌دیدین
پسرهاشون اون‌ها رو کشتن‬

01:21:55.736 --> 01:21:58.030
...حالا وکلای مدافع بهتون توضیح میدن

01:21:58.113 --> 01:22:02.159
چرا این چیزها اون‌طوری
که به نظر میان نیستن

01:22:02.659 --> 01:22:05.771
اینطوریه که اگه چیزی مثل اردک راه بره
...و صدای اردک بده

01:22:05.795 --> 01:22:07.205
و پر داشته باشه باید اردک باشه

01:22:07.289 --> 01:22:10.584
وکلای مدافع این پرونده می‌خوان
...بهتون بگن این اردک خره

01:22:10.667 --> 01:22:11.835
ولی این حقیقت نداره

01:22:12.377 --> 01:22:16.131
به شما میگم که کل دفاعیه‌شون ساختگی بود

01:22:16.757 --> 01:22:19.217
و با هنرمندی انجام شد ولی جعلی بود

01:22:19.301 --> 01:22:21.887
،و اگه من یک آدم بی‌وجدان بودم

01:22:22.387 --> 01:22:25.015
دقیقا به همین شکل جعلش میکردم‬

01:22:27.517 --> 01:22:33.648
شما باید تصمیم بگیرید اون شب
...توی ذهن اریک و لایل منندز

01:22:33.732 --> 01:22:39.446
چی می‌گذشت، تا بعدش تصمیم بگیرید
چه نوع جرمی رخ داده

01:22:40.072 --> 01:22:42.849
از دید ما در این پرونده بهترین
...کاری که می‌تونید بکنید اینه که

01:22:42.873 --> 01:22:45.535
اتفاق رو قتل غیرعمد تشخیص بدید

01:22:46.328 --> 01:22:51.083
چون این یک قتل غیرمنطقی با نیت سالم بود

01:22:51.166 --> 01:22:55.545
و پیشنهاد ما به شما اینه که
اینجا همچین اتفاقی افتاده

01:22:55.629 --> 01:22:57.214
،توی قتل درجه یک

01:22:57.297 --> 01:23:00.258
حکمش حبس ابد بدون امکان عفوه

01:23:00.342 --> 01:23:04.638
توی قتل درجه دو‬ حکم کم‌تر میشه

01:23:04.721 --> 01:23:10.811
...یا قتل غیرعمد حکمشون خیلی کمتر میشد

01:23:10.894 --> 01:23:14.940
و بعد 5 تا 10 سال آزاد میشدن

01:23:15.023 --> 01:23:17.150
وکلای مدافع می‌خواستن همچین حکمی بگیرن

01:23:17.234 --> 01:23:18.902
،یا این یک قتله

01:23:18.985 --> 01:23:21.613
چون تمام چیزهایی که
،بهتون گفتیم حقیقت ندارن

01:23:21.696 --> 01:23:23.932
،و اون‌ها به دلایل اثبات نشده

01:23:23.956 --> 01:23:26.284
ولی کاملا متفات از چیزی که
،گفتیم مرتکب قتل شدن

01:23:26.368 --> 01:23:28.578
،که در این صورت میشه قتل با سوءنیت

01:23:29.079 --> 01:23:31.498
...یا اینکه قتلیه که‬ در نتیجه

01:23:31.581 --> 01:23:33.959
،چیزهاییه که ما بهتون گفتیم‬

01:23:34.042 --> 01:23:36.837
و به خاطر ترس صورت گرفته

01:23:36.920 --> 01:23:41.716
و اگه دلیل این باشه، هیچ سوءنیتی
در کار نبوده و فقط قتل غیرعمده

01:23:46.138 --> 01:23:48.056
‏14 هفته دفاع صورت گرفته

01:23:48.140 --> 01:23:50.642
به نظرتون کاری که هدفشون
بوده رو انجام دادن؟

01:23:51.226 --> 01:23:53.937
به نظرم فاصله زیادی بین پرونده ما
...که مربوط به قتل‌ها بود

01:23:54.020 --> 01:23:55.814
...و پرونده اون‌ها که هیچ ربطی

01:23:55.897 --> 01:23:58.733
به قتل‌ها نداشت ایجاد شده

01:23:58.817 --> 01:24:02.320
پس بله، به نظرم توی ایجاد فاصله
،بین مدارک ما

01:24:02.404 --> 01:24:03.697
...که خیلی خوب بودن

01:24:03.780 --> 01:24:07.450
و چیزی که هیئت منصفه قراره بهش
فکر کنه و به زودی رخ میده، موفق بودن

01:24:07.534 --> 01:24:10.495
[هیئت منصفه هنوز تصمیم نگرفته است]

01:24:10.579 --> 01:24:13.331
اصلا دادگاه درباره گناهکاری
...یا بی‌گناهی نبود

01:24:13.415 --> 01:24:17.377
چون پسرها به جرمشون اعتراف کرده بود‬

01:24:17.961 --> 01:24:19.963
الان مسئله سطح قتل بود

01:24:20.463 --> 01:24:24.342
چون انتخاب‌های زیادی بودن
...می‌دونستم قراره سخت باشه‬

01:24:24.426 --> 01:24:26.845
که سر یک انتخاب به توافق برسیم

01:24:26.928 --> 01:24:29.097
[گفت‌وگو هیئت منصفه دادگاه منندز]

01:24:29.181 --> 01:24:33.351
حتی اگه یکی از اعضای هیئت منصفه
،سر یک پرونده جنایی توافق نکنه

01:24:33.435 --> 01:24:34.561
حکمی صادر نمیشه‬

01:24:34.644 --> 01:24:37.772
پس اگه حکم 11 به 1 هم باشه
باید کل پرونده رو دوباره ببری دادگاه

01:24:37.856 --> 01:24:39.466
هیئت منصفه برای نهار رفته

01:24:39.490 --> 01:24:41.526
و حدود ساعت 1 برمی‌گردند

01:24:41.610 --> 01:24:45.739
گفت‌وگوی هیئت منصفه دادگاه منندز
...در لس‌آنجلس الان

01:24:45.822 --> 01:24:47.641
...بیش از یک هفته‌ست که ادامه داره

01:24:47.665 --> 01:24:49.201
و برای همه سوال
پیش اومده که چه خبره

01:24:50.118 --> 01:24:53.580
بدترین ترسم به حقیقت تبدیل شد
...وقتی که ما

01:24:54.080 --> 01:24:56.917
اشتباه رای‌گیری با بالا
بردن دست رو کردیم

01:24:57.000 --> 01:24:58.960
...همه مردها به نفع قتل درجه یک

01:24:59.711 --> 01:25:01.630
دستشون رو بردن بالا

01:25:02.172 --> 01:25:04.049
هیچ‌کدوم از زن‌ها دستشون رو نبردن بالا

01:25:04.132 --> 01:25:06.159
همون لحظه فهمیدم که
سر رای‌گیری جنگ داریم

01:25:06.183 --> 01:25:07.761
جنگ جنسیت‌ها

01:25:07.844 --> 01:25:12.349
مردها فورا، فورا به نفع قتل رای دادن

01:25:13.099 --> 01:25:15.894
...فکر کنم مردها براشون سخت بود قبول کنن

01:25:15.977 --> 01:25:19.231
یک مرد جوون ممکنه توسط پدرش
مورد آزار جنسی قرار بگیره

01:25:19.731 --> 01:25:23.777
...و زن‌ها توی درک کردن مسائل

01:25:23.860 --> 01:25:27.614
آزار و اذیت بیشتر همدلی می‌کردن

01:25:27.697 --> 01:25:30.784
...فکر کردن به اینکه یک بچه

01:25:30.867 --> 01:25:33.578
،اون‌طوری که اریک بزرگ شده

01:25:34.079 --> 01:25:36.206
رشد کرده برای من خیلی ناراحت کننده بود

01:25:36.289 --> 01:25:38.083
اینکه اون‌طوری باهاش رفتار شده

01:25:38.583 --> 01:25:43.255
و تصمیم گرفته تنها راه
...داشتن یک زندگی بهتر

01:25:43.838 --> 01:25:45.924
...زندگی کردن

01:25:46.883 --> 01:25:48.176
بدون والدینشه

01:25:52.847 --> 01:25:56.810
...این اعضای هیئت منصفه فشار زیادی رو

01:25:56.893 --> 01:25:59.396
برای رسیدن به یک نتیجه تجربه میکنن

01:26:04.150 --> 01:26:06.736
به قاضی گفتیم که به بن‌بست رسیدیم

01:26:07.237 --> 01:26:11.074
"و اون گفت " باشه ولی دوباره امتحان کنید

01:26:11.157 --> 01:26:12.367
و ما دوباره امتحان کردیم‬

01:26:12.450 --> 01:26:16.329
تا وقتی که اعضای هیئت منصفه حرف بزنن
...و سر همدیگه داد نزنن‬

01:26:16.413 --> 01:26:19.291
یک راه برای رسیدن به حکم هست

01:26:20.458 --> 01:26:22.085
اریک: استرس زیادی داشتم

01:26:22.627 --> 01:26:25.046
اصلا نمی‌دونستم هیئت منصفه
به چی فکر می‌کنن

01:26:26.172 --> 01:26:27.882
ما به مدت یک ماه گفت و گو کردیم‬

01:26:27.966 --> 01:26:28.967
یک ماه‬

01:26:37.100 --> 01:26:39.102
[‏8 دسامبر 1993]
[اظهارات نهایی]

01:26:40.127 --> 01:26:41.242
[‏28 ژانویه 1994]
[روز اعلام حکم]

01:26:41.267 --> 01:26:42.631
نزدیک این منطقه نشید

01:26:42.655 --> 01:26:43.565
!هی! برید عقب

01:26:47.027 --> 01:26:49.029
،‬امروز صبح پیامتون رو گرفتم

01:26:49.112 --> 01:26:51.948
و اجازه بدید برای ثبت شدن بخونمش‬

01:26:54.492 --> 01:26:58.455
از آخرین گزارشمون به شما
هنوز هم در بن‌بست قرار داریم

01:26:58.538 --> 01:27:01.916
...ما نتونستیم در مورد هیچ فقره اتهامی"

01:27:02.000 --> 01:27:03.460
"به توافق نزدیک شویم

01:27:03.543 --> 01:27:06.671
برعکس، اصرارمان بر روی"
"نظراتمان بیشتر شد

01:27:07.464 --> 01:27:10.717
رای‌گیری امروز صبح نشان داد"
...که اعضای هیئت‬ منصفه معتقدند

01:27:10.800 --> 01:27:14.054
هیچ احتمال منطقی‌ای وجود ندارد
"که نشان دهد ما به توافق نزدیک شده‌ایم

01:27:15.055 --> 01:27:17.541
...در نتیجه دادگاه به این نتیجه رسیده

01:27:17.565 --> 01:27:19.601
که هیئت منصفه مستاصلانه
...به بن‌بست خورده

01:27:19.684 --> 01:27:22.604
و ابطال دادگاه را اعلام می‌کنم

01:27:24.230 --> 01:27:26.399
هیئت منصفه اریک و لایل
به دو گروه تقسیم شدند

01:27:26.483 --> 01:27:29.319
حدود نصفشان به قتل عمد رای دادند
و نصفشان به قتل غیرعمد

01:27:30.153 --> 01:27:32.681
با به بن‌بست خوردن
،هیئت‌منصفه دادگاه منندزها

01:27:32.705 --> 01:27:35.241
اعلام ابطال دادگاه انجام شد

01:27:35.325 --> 01:27:37.869
...اعضای هیئت منصفه دادگاه لایل منندز

01:27:37.952 --> 01:27:40.272
به قاضی گفتند که
نتوانستند به توافق برسند

01:27:40.296 --> 01:27:41.873
و مستاصلانه به بن‌بست خوردند

01:27:42.707 --> 01:27:44.918
[دادگاه دیگر منندز هم با به]
[بن‌بست خوردن هیئت منصفه پایان یافت]

01:27:45.001 --> 01:27:47.379
حس خیلی بدی داشتم که
نتونستیم به توافق برسیم

01:27:47.879 --> 01:27:48.963
همه‌مون این حس رو داشتیم

01:27:49.047 --> 01:27:53.218
حس کردم که یه جورایی
اتلاف وقت بزرگی بود

01:27:53.802 --> 01:27:55.762
فکر نکنم بشه به تصمیم واحدی رسید

01:27:55.845 --> 01:27:57.414
اختلاف نظر زیادی وجود داره

01:27:57.438 --> 01:27:58.556
اطلاعات زیادی هست

01:27:59.140 --> 01:28:01.559
و به نظرم دادستان باید مختومه‌ش کنه

01:28:03.144 --> 01:28:05.522
دادستان‌های این پرونده وقتی
،به عقب نگاه میکنن

01:28:06.231 --> 01:28:08.691
متوجه میشن که کنترل دادگاه رو از دست دادن

01:28:09.567 --> 01:28:10.527
من نبردم

01:28:11.111 --> 01:28:14.406
خب؟ من از این لحاظ که
اون‌ها برن خونه‌شون نباختم

01:28:14.489 --> 01:28:16.741
ولی نبردم. این سخت بود

01:28:18.660 --> 01:28:20.645
اریک: این باور وجود
...داشت که هیئت منصفه‬

01:28:20.669 --> 01:28:22.288
...در نهایت با هم به اختلافی میخورن

01:28:22.372 --> 01:28:23.832
و بعدش مصالحه میکنن

01:28:24.332 --> 01:28:26.459
من به جرم اعتراف کردم

01:28:27.085 --> 01:28:30.505
اصلا فکر نمی‌کردم که قراره برم خونه

01:28:31.589 --> 01:28:34.926
...اینکه در نتیجه دادگاه

01:28:35.635 --> 01:28:38.179
...‏15 سال بیفتم زندان یا 50 سال

01:28:38.680 --> 01:28:39.722
اصلا نمی‌دونستم

01:28:39.806 --> 01:28:42.684
وقتی با‬ حکم دادگاه ابطال دادگاه
...به دلیل عدم توافق

01:28:42.767 --> 01:28:46.271
هیئت منصفه اومدن، تصور کردم
که باید دادگاه دوباره از اول برگزار بشه

01:28:47.397 --> 01:28:50.358
.لایل: انگار اصلا هیچ اتفاقی نیفتاده
خیلی ناراحت‌کننده بود

01:28:50.859 --> 01:28:52.986
اون لحظه فهمیدم که کارم تمومه

01:28:53.653 --> 01:28:54.696
کارم تموم بود‬

01:29:05.748 --> 01:29:07.959
ما دوباره پرونده رو می‌فرستیم دادگاه

01:29:08.042 --> 01:29:10.545
[گیل گارستی]
[دادستان ناحیه‌ای لس‌آنجلس]

01:29:10.628 --> 01:29:13.298
بعضی پرونده‌ها بیشتر از
یک بار امتحان کردن لازمدارن

01:29:13.882 --> 01:29:17.469
و من خوشحالم که ما حداقل
این فرصت دوم رو داریم

01:29:17.552 --> 01:29:20.180
،اگه حکمشون قتل غیرعمد میشد‬

01:29:20.263 --> 01:29:22.807
،یک واکنش کاملا متفاوت از من می‌دیدید

01:29:22.891 --> 01:29:25.268
چون شدیدا ناامید میشدم

01:29:25.852 --> 01:29:28.188
من رفتم توی تلوزیون و گفتم
می‌خوام این پرونده رو دوباره ببرم دادگاه

01:29:28.271 --> 01:29:30.857
.ترجیح میدم یک سال شیشه خورده بخورم
همچین حسی داشتم

01:29:30.940 --> 01:29:33.860
اون‌ها منو نمی‌خواستن و
من اون‌ها رو نمی‌خواستم

01:29:33.943 --> 01:29:36.446
می‌خواید دوباره برید دنبال
گرفتن حکم اعدام؟

01:29:36.529 --> 01:29:39.866
من با اراده تمام میرم دنبال
حکم اعدام، بلکه

01:29:41.701 --> 01:29:46.164
این فرایند از نظر جسمی عاطفی
و فکری بسیار جان‌فرسا بود

01:29:47.332 --> 01:29:48.775
خیلی خیلی سخت بود

01:29:48.799 --> 01:29:50.210
این سخت‌ترین کاری بود که کردم

01:29:50.793 --> 01:29:52.904
این عجیب‌ترین تجربه‌ای بود که داشتم

01:29:52.928 --> 01:29:54.214
مادرم مرد

01:29:55.215 --> 01:29:56.508
پسرم به دنیا اومد

01:29:57.175 --> 01:29:59.577
خونه‌م رو عوض کردم.
این چیزها رو تجربه کرد

01:29:59.601 --> 01:30:01.513
توی پنج ماه گذشته حتی یک
قطره اشک هم نریختم

01:30:02.013 --> 01:30:04.224
به نظرتون این برای شما یک پیروزیه؟ -
نه -

01:30:04.307 --> 01:30:05.975
قبلا نظرم رو درباره این مسئله بیان کردم

01:30:06.059 --> 01:30:07.810
پیروزی برای زمانیه که موکلم آزاد بشه

01:30:08.478 --> 01:30:13.358
باطل شدن دادگاه منندزها انتهای
ژانویه 1994 اعلام شد

01:30:14.400 --> 01:30:17.278
اوجی سیمپسون ژوئن 1994 دستگیر شد

01:30:20.114 --> 01:30:22.492
[‏28 ژانویه 1994]
[اعلام ابطال دادگاه]

01:30:24.452 --> 01:30:26.037
[‏17 ژوئن 1994]
[‏5 ماه بعد]

01:30:26.120 --> 01:30:30.708
اوجی سیمپسون صندلی عقب نشسته
و تفنگ رو به سمت سرش نشانه گرفته

01:30:31.209 --> 01:30:33.631
...سیمپسون شب گذشته پس از

01:30:33.655 --> 01:30:35.880
تعقیب و گریز شدید
پلیس در شهر دستگیر شد

01:30:35.964 --> 01:30:38.299
او اوایل هفته آینده به اتهام
...قتل همسر سابقش و دوست او

01:30:38.383 --> 01:30:41.219
در دادگاه حاضر خواهد شد

01:30:41.928 --> 01:30:46.307
اوجی یهو توی رسانه‌ها منفجر شد

01:30:46.808 --> 01:30:49.477
اوجی داستان منندزها با استروئید بود

01:30:49.561 --> 01:30:52.939
من همیشه میگم ما دادگاه دست‌گرمی رو
برای نمایش اوجی سیمپسون انجام دادیم

01:30:53.022 --> 01:30:53.940
اوجی. امروز. اوجی

01:30:54.023 --> 01:30:58.319
فکر کنم مردم اریک و لایل
منندز رو یادشون رفته بود

01:30:58.403 --> 01:31:02.615
اون موقع خیلی شیفته پرونده
اوجی سیمپسون بودن

01:31:03.449 --> 01:31:06.494
پاسختون به فقره‌های اتهامی
یک و دو چیه؟

01:31:06.578 --> 01:31:08.997
صد در صد بیگناه

01:31:09.080 --> 01:31:11.399
...بهش میگن محاکمه قرن

01:31:11.423 --> 01:31:13.459
و ممکنه تا 6 ماه طول بکشه

01:31:15.420 --> 01:31:19.674
لایل: ارتباط اوجی سیمپسون به ما
احتمالا عجیب‌ترین ارتباط بود

01:31:20.258 --> 01:31:21.968
هیچ‌کس بهتر از هرتز انجامش نمیده

01:31:22.051 --> 01:31:24.596
لایل: چون اوجی سیمپسون یک توپ
...فوتپال رو سمت خونه‌م پرت کرد

01:31:24.679 --> 01:31:26.431
و وقتی پدرم استخدامش کرد دیدمش

01:31:27.015 --> 01:31:28.641
...بعدش که دستگیریش کردن

01:31:28.725 --> 01:31:30.727
دوباره توی زندان شهرستان دیدمش‬

01:31:32.478 --> 01:31:38.109
اریک توی بخش سلبریتی‌های زندان
کنار اوجی بود

01:31:38.192 --> 01:31:40.903
و لایل توی یک طبقه دیگه بود

01:31:40.987 --> 01:31:42.488
حوصله‌ش سر رفته بود

01:31:42.572 --> 01:31:46.868
تنها سرگرمیش صحبت کردن با تلفن بود

01:31:46.951 --> 01:31:49.078
[‏17 ژوئن 1994]
[دستگیری اوجی سیمپسون]

01:31:51.497 --> 01:31:53.374
[‏15 می 1995]
[‏11 ماه بعد]

01:31:53.458 --> 01:31:56.794
نورما نولی درباره یک کتاب بحث برانگیز
...جدیدی که درباره لایل منندز

01:31:56.878 --> 01:31:58.129
در حال نوشتن است صحبت میکند

01:31:58.212 --> 01:32:00.673
،نولی، محرم اصرار لایل

01:32:00.757 --> 01:32:03.551
ادعا میکند که برای کتاب زیاد
با او در زندان صحبت کرده‬‬

01:32:04.510 --> 01:32:07.555
اون ساعت 7 شب بهش زنگ میزنه

01:32:07.639 --> 01:32:11.267
نورما یه جایی شروع کرد
به ضبط این تماس‌ها

01:32:12.185 --> 01:32:13.269
...لایل: در معرض عموم قرار گرفتن

01:32:13.353 --> 01:32:15.438
زندگیم برام خجالت‌آوره

01:32:15.938 --> 01:32:17.023
آره‬

01:32:17.106 --> 01:32:18.524
امروز خاله‌م بهم زنگ زد

01:32:19.025 --> 01:32:21.402
گفت "نگران نباش، عزیزم

01:32:21.486 --> 01:32:23.613
"قرار نیست آبروت توی دنیا بره

01:32:24.822 --> 01:32:27.533
نورمن نولی مکالماتش با
...لایل را به مدت بیش از

01:32:27.617 --> 01:32:29.869
دو و نیم سال ضبط کرده

01:32:29.952 --> 01:32:32.747
در طول آن زمان لایل اعتراف کرد
...وقتی احساس کرد

01:32:32.830 --> 01:32:34.082
...شهادت ضدتخریبی از طرف

01:32:34.165 --> 01:32:36.876
،روان‌شناس جروم اوزیل دارد

01:32:36.959 --> 01:32:39.087
حاضر بود برای‬ کمک به پرونده‌اش دروغ بگوید

01:32:39.587 --> 01:32:42.757
لایل: و چون من باید یه دروغی از خودم
بگم تا انگیزه این یارو رو نشون بدم

01:32:42.840 --> 01:32:45.593
چون بعضی موقع‌ها آدم‌ها می‌تونن
خیلی قانع‌کننده دروغ بگن

01:32:45.677 --> 01:32:48.388
نورما: آره خب. پس تو باید به همون
اندازه قانع‌کننده باشی

01:32:48.471 --> 01:32:50.790
لایل: آره خب. که البته من
باهاش مشکلی ندارم

01:32:50.814 --> 01:32:52.100
من میتونم این کارو بکنم

01:32:52.600 --> 01:32:56.145
...دادستان بین دوتا دادگاه اومد

01:32:56.229 --> 01:33:00.525
و گفت "نوارهای نورما ناولی
"لایل منندز رو دفن میکنن

01:33:00.608 --> 01:33:04.320
به نظرم کاملا مشخصه که این شاهد
مشکل اعتبار داره

01:33:04.404 --> 01:33:09.325
بعدا مشخص شد هیچ‌کدوم اون
نوراها به دادگاه ارائه نشدن

01:33:10.118 --> 01:33:13.246
لایل: برای جمع‌آوری از... نه، راستش
فقط منم، لایل

01:33:14.288 --> 01:33:16.332
نورما! می‌دونم خونه‌ای، نورما

01:33:16.416 --> 01:33:19.210
مگه اینکه حواست پرت شده باشه
و رفته باشی بار خوش بگذرونی

01:33:20.420 --> 01:33:24.298
به نظرم اون روی لایل کراش داشت
...که خیلی عجیب بود

01:33:24.382 --> 01:33:27.076
چون سنش 55 الی 60 سالگی بود

01:33:27.100 --> 01:33:29.053
و لایل بیست و خرده‌ای سالش بود

01:33:29.137 --> 01:33:32.932
رابرت رند که در حال نوشتن کتاب خودش
،درباره پرونده منندز است

01:33:33.015 --> 01:33:35.017
سال‌هاست که نورما ناولی را می‌شناسد

01:33:35.101 --> 01:33:37.937
...از یه جایی به بعد اون شیفته‬ لایل شد

01:33:38.020 --> 01:33:39.939
چون فهمید که به زن‌های دیگه علاقه داره

01:33:40.773 --> 01:33:43.359
آیا شما عاشق لایل منندز هستید؟ -
نه، به هیچ‌وجه -

01:33:44.527 --> 01:33:47.363
لایل: امیدوارم‬ این آگاهی وجود
...داشته باشه که ماجرای نورما ناولی

01:33:47.447 --> 01:33:49.782
اصلا واقعی نبود‬

01:33:49.866 --> 01:33:52.118
این تصور غلط وجود داره
...که فایل‌های ضبط شده او از من

01:33:52.201 --> 01:33:54.062
...یکی از عناصر محاکمه بوده

01:33:54.086 --> 01:33:55.788
که اصلا درست نیست

01:33:55.872 --> 01:33:59.250
نوارهای نورما ناولی توی دادگاه
...دخالت داده نشدن چون توی اون نوارها‬

01:33:59.333 --> 01:34:02.295
من درباره احساساتم نسبت به
...قاضی وایسبرگ صحبت کردم

01:34:02.378 --> 01:34:05.131
که به نظرم داشت نظرات
جانبدارنه می‌گرفت

01:34:05.923 --> 01:34:07.925
[‏15 می 1995]
[پخش شدن نوارهای ناولی]

01:34:10.428 --> 01:34:13.055
[‏3 اکتبر 1995]
[‏5 ماه بعد]

01:34:13.139 --> 01:34:15.057
...ما اعضای هیئت منصفه پرونده مذکور

01:34:15.141 --> 01:34:17.643
...متهم، اورنثال جیمز سیمپسون را

01:34:17.727 --> 01:34:19.312
در مورد جرم قتل بی‌گناه می‌دانیم‬

01:34:22.690 --> 01:34:26.027
خیلی برای تصمیم نهایی استرس داشتی
الان که شنیدی نظرت چیه؟

01:34:27.028 --> 01:34:28.613
واقعا؟ -
بله -

01:34:29.697 --> 01:34:30.615
توی یه کلمه بگم؟

01:34:31.365 --> 01:34:32.200
تهوع‌آوره‬

01:34:32.283 --> 01:34:34.327
من باهاش موافق نیستم. به نظرم گناهکاره

01:34:35.244 --> 01:34:37.038
ایمانت به سیستم قضایی رو از دست دادی؟‬

01:34:38.247 --> 01:34:40.208
نه. فقط فهمیدم که با پول
میشه چه کارهایی کرد

01:34:40.291 --> 01:34:42.627
حکم دادگاه سیمپسون روی
دادگاهتون تاثیری داره؟

01:34:42.710 --> 01:34:44.003
اینطور فکر میکنی؟ -
نمی‌دونم -

01:34:44.086 --> 01:34:45.655
ولی وقتی اعلام شد گریه کردم

01:34:45.679 --> 01:34:46.464
گریه کردی؟

01:34:46.547 --> 01:34:48.132
من توی دادسرای ون نیوس گریه کردم

01:34:48.216 --> 01:34:50.218
فکر می‌کردم همه وکلای مدافع
حکم بی‌گناهی دوست دارن

01:34:50.301 --> 01:34:52.512
نه، گفتم این برای پسرها بده

01:34:53.304 --> 01:34:54.847
و برای بقیه

01:34:54.931 --> 01:34:56.599
چرا؟ -
وقت حساب پس دادن میرسه -‬

01:34:58.017 --> 01:35:01.479
لایل: من باور نداشتم که این قراره
یک تاثیر جدی‌ای روی مردم بذاره

01:35:01.562 --> 01:35:06.108
از لحاظ اینکه تاثیر منفی روی
متهمان معروف داشته باشه

01:35:06.984 --> 01:35:09.070
ما اوایلش خیلی تاثیر منفی گرفتیم

01:35:09.821 --> 01:35:11.823
[‏3 اکتبر 1995]
[تبرئه اوجی سیمپسون]

01:35:13.032 --> 01:35:16.202
[‏11 اکتبر، 1995]
[هشت روز بعد]

01:35:16.285 --> 01:35:19.247
محاکمه مجدد اریک و لایل منندز انجام می‌شود

01:35:19.330 --> 01:35:23.084
همون‌طور که یادتون این برادرها
...متهم به قتل وحشیانه پدر و مادرشون

01:35:23.167 --> 01:35:25.586
با شاتگان در سال 1989
در عمارت بورلی هیلز هستند

01:35:27.004 --> 01:35:29.220
...دومین دادگاه یک هفته یا ده روز

01:35:29.244 --> 01:35:31.509
بعد از عفو اوجی سیمپسون برگزار شد

01:35:31.592 --> 01:35:34.428
،بعضی‌ها گفتن زمان دومین دادگاه

01:35:34.512 --> 01:35:36.639
،با توجه به اینکه اوجی عفو شد

01:35:36.722 --> 01:35:42.895
عامل تغییر روش دادستانی

01:35:42.979 --> 01:35:47.775
قاضی استنلی وایسبرگ به خاطر نداشتن
...حکم توی دادگاه اول منندزها

01:35:47.859 --> 01:35:50.152
خجالت‌زده و شرمسار بود

01:35:50.236 --> 01:35:54.198
مردم به شبکه‌های رادیویی
:زنگ میزدن و میگفتن

01:35:54.282 --> 01:35:56.117
"اون قاضی چشه؟"‬

01:35:56.200 --> 01:35:58.077
...برای همین مصمم بود‬

01:35:58.160 --> 01:36:01.372
قاضی توی دادگاه دوم حکم بگیره

01:36:01.455 --> 01:36:03.441
...قاضی از ما خواست هر اطلاعاتی که

01:36:03.465 --> 01:36:05.626
از دادگاه قبلی می‌دونستیم
رو فراموش کنیم

01:36:05.651 --> 01:36:06.830
[اندرو ولفبرگ]
[عضو هیئت منصفه دادگاه دوم]

01:36:06.855 --> 01:36:08.421
...من اصلا نمی‌دونستم چه بحث‌هایی

01:36:08.504 --> 01:36:10.590
...توی دادگاه اول انجام شده‬

01:36:10.673 --> 01:36:12.925
و چه مدارکی ارائه شده بودن

01:36:13.759 --> 01:36:16.012
...قاضی استنلی وایسبرگ این بار

01:36:16.095 --> 01:36:19.515
گفت این بار تعداد کارشناسان
...و شاهدانی که برای حمایت از

01:36:19.599 --> 01:36:23.102
عذر آزار و اذیت متهمین به جایگاه
می‌آیند را محدود میکند

01:36:23.686 --> 01:36:24.645
...اریک: قاضی گفت

01:36:25.271 --> 01:36:28.174
خب، اریک و لایل زن نیستن

01:36:28.198 --> 01:36:30.735
پس سندرم زنان آزار دیده صدق نمیکنه

01:36:30.818 --> 01:36:32.820
...پس تمام اونن تروماها

01:36:33.571 --> 01:36:34.697
ربطی ندارن‬

01:36:35.239 --> 01:36:37.325
و اجازه ندارن توی دادگاه
دوم مطرح بشن

01:36:38.200 --> 01:36:41.621
...لزلی وقتی توی دادگاه این خبر رو شنید

01:36:41.704 --> 01:36:43.164
تقریبا دچار حمله عصبی شد

01:36:43.664 --> 01:36:45.833
جیغ و فریاد می‌کشید

01:36:45.917 --> 01:36:49.545
جانبدار بودن یه چیزه ولی اینکه‬
...اجازه بدی جانبدار بودنت

01:36:49.629 --> 01:36:51.923
،روی قضاوتت توی دادگاه اثر بذاره

01:36:52.006 --> 01:36:53.424
لحظه گیج‌کننده‌ای بود

01:36:53.925 --> 01:36:56.969
عجیبه که توی دادگاه یه تفنگ
در نمیاره و بهش شلیک کنه

01:36:57.637 --> 01:37:02.099
دادگاه دوم خیلی خیلی با
دادگاه اول فرق داشت‬

01:37:02.183 --> 01:37:04.352
شماره یک، تلوزیونی نبود

01:37:04.435 --> 01:37:09.023
وقتی توی دادگاه دوربین باشه
دینامیک همه‌چیز عوض میشه

01:37:09.690 --> 01:37:13.069
همه فکر کردن که این
...فقط باید برای هیئت منصفه باشه

01:37:13.152 --> 01:37:14.862
نه اینکه کل ملت نگاه کنن

01:37:15.738 --> 01:37:18.407
...لایل: سیلی از تمسخر رسانه‌ها

01:37:18.491 --> 01:37:20.785
باعث شد دوباره برگردم
توی لاک خودم

01:37:21.827 --> 01:37:23.788
دیگه مردم هیچ خبری از من نشنیدن

01:37:24.914 --> 01:37:26.374
و من شهادت ندادم

01:37:27.208 --> 01:37:29.710
،مشکل این بود که چون لایل شهادت نداد

01:37:29.794 --> 01:37:33.547
چیزی که خیلی از وکلا بهش میگن
شهادت محوری، در دسترس نبود

01:37:33.631 --> 01:37:36.133
و این لایل رو توی موقعیت
خطرناکی قرار میداد

01:37:36.217 --> 01:37:39.178
...معلم‌ها و مربی‌ها و خانواده و دوستان

01:37:39.261 --> 01:37:41.931
توی دادگاه دوم در جایگاه
شهود قرار نگرفتن

01:37:42.682 --> 01:37:45.184
اریک: اون‌ها هیچ‌کدوم از شهادت‌های
خانواده‌م رو نشنیدن

01:37:45.267 --> 01:37:47.770
.خویشاوندان هم همینطور
هیچ‌کدوم از مدارک ارائه داده نشدن

01:37:47.853 --> 01:37:50.272
فقط من پشت جایگاه شهود بودم

01:37:51.357 --> 01:37:55.069
وقتی قاضی مدارکی که دایان وندر
...میگفت لایل گفته که

01:37:55.152 --> 01:37:57.321
وقتی هشت سالش بود
...پدرش به عضو خصوصیش دست زده

01:37:57.405 --> 01:37:58.739
،مخفی می‌کنه

01:37:59.573 --> 01:38:01.809
...و وقتی تئوری وکلای مدافع اینه که

01:38:01.833 --> 01:38:04.203
لایل توسط پدرش مورد
،تعرض جنسی قرار گرفته

01:38:04.954 --> 01:38:06.914
همچین مدرکی رو نباید مخفی کرد

01:38:06.998 --> 01:38:07.832
نمیشه

01:38:08.332 --> 01:38:09.166
ولی مخفی شد‬

01:38:11.877 --> 01:38:14.296
قاضی با نقض تصمیمی که
،توی دادگاه اول گرفت

01:38:15.548 --> 01:38:19.218
به هیئت منصفه اختیار رسیدن
به گزینه قتل غیرعمد رو نداد

01:38:20.302 --> 01:38:24.056
پس انتخاب هیئت منصفه بین
قتل یا هیچی بود

01:38:24.140 --> 01:38:25.725
...جالبه که بدونید

01:38:25.808 --> 01:38:28.310
دادستانی مجبور نیست ثابت کنه
که انگیزه‌ای بوده

01:38:28.394 --> 01:38:32.064
دادستانی باید ثابت که که عناصر جرم رخ دادن

01:38:32.148 --> 01:38:34.275
و دادستانی هم این کارو کرد

01:38:34.358 --> 01:38:36.318
...من تا حالا توی همچین موقعیتی نبودم

01:38:36.402 --> 01:38:38.404
...که نتونم استدلال پرونده‌م رو ارائه بدم

01:38:38.487 --> 01:38:42.533
و نتونم از اختیاراتی که توی تمام
پرونده‌های دیگه دارم استفاده کنم

01:38:42.616 --> 01:38:43.659
بیاید روراست باشیم

01:38:43.683 --> 01:38:46.912
به محض اینکه تئوری هیئت دفاع
به هیئت منصفه ارائه نشه، پرونده تمومه

01:38:46.996 --> 01:38:48.372
[اتاق جلسات هیئت منصفه]

01:38:48.456 --> 01:38:51.542
وقتی قاضی تصمیم گرفت
،ما می‌تونیم به چه مدارکی توجه کنیم‬‬

01:38:51.625 --> 01:38:54.962
...بهمون گزینه قتل درجه یک

01:38:55.046 --> 01:38:57.798
یا هیچ جرمی داده شد‬

01:38:57.882 --> 01:39:00.551
ما یک‌دست به محکومیت رای دادیم

01:39:00.634 --> 01:39:03.012
[منندزها به قتل والدینشان محکوم شدند]

01:39:03.095 --> 01:39:04.956
کم‌تر از یک هفته
...طول کشید تا هیئت منصفه

01:39:04.980 --> 01:39:06.724
...اریک و لایل منندز را محکوم به

01:39:06.807 --> 01:39:09.560
قتل درجه یک با شرایط خاص کنند

01:39:10.227 --> 01:39:13.439
واکنش دادستان ناحیه‌ای لس‌آنجلس
گیل گرستی چی بود؟

01:39:13.522 --> 01:39:14.482
!هورا

01:39:14.565 --> 01:39:16.317
مشتشان را به هوا بردند

01:39:16.400 --> 01:39:18.386
یک پیروزی‬ که دادستانی
...بعد از باختن پرونده

01:39:18.410 --> 01:39:20.362
اوجی سیمپسون شدیدا
به آن نیاز داشتند

01:39:21.280 --> 01:39:23.349
وقتی حکم اومد از هم پاشیدم

01:39:23.373 --> 01:39:24.700
...خوشحال بودم که محکوم شده بودن

01:39:24.784 --> 01:39:28.329
ولی ناراحت شدم و از هم پاشیدم‬
چون محکوم شدن و کار من نبود

01:39:28.412 --> 01:39:30.664
...هیئت منصفه دوم برادرها رو محکوم کرد

01:39:30.748 --> 01:39:32.917
...چون یک دادگاه کاملا متفاوت دیدن‬

01:39:33.000 --> 01:39:35.961
که برای گرفتن قطعی حکم
قتل عمد مهندسی شده بود

01:39:36.045 --> 01:39:41.634
نشون دادن اطلاعات کم به هیئت منصفه
در حق برادرها اجحافه

01:39:42.635 --> 01:39:43.969
...لایل: اگه دادگاه رو تماشا کنید

01:39:44.053 --> 01:39:46.430
قطعا به این نتیجه می‌رسید
نتیجه غیر منصفانه‌ایه‬

01:39:47.181 --> 01:39:52.603
چطور از یه هئیت منصفه مردد می‌رسید
به هیئت منصفه 12 هیچ علیه خودت؟

01:39:53.229 --> 01:39:58.067
تام، همین چند ثانیه پیش شنیدیم
...که حکم حبس ابد بدون امکان عفو

01:39:58.150 --> 01:39:59.652
برای هردو برادران منندزه

01:39:59.735 --> 01:40:01.654
امکان نداره اون‌ها رو اعدام کنیم

01:40:01.737 --> 01:40:02.822
[بروس سیتز]
[یکی از اعضای هیئت منصفه]

01:40:02.905 --> 01:40:05.908
با اینکه جرمی که اتفاق افتاد و
،کاری که اون‌ها کردن وحشتناک بود

01:40:06.408 --> 01:40:07.660
...چیزهای دیگه‌ای بودن

01:40:07.743 --> 01:40:11.247
اون‌ها چیزهای خوبی داشتن
که زندگیشون رو تضمین میکنه

01:40:11.330 --> 01:40:16.085
[دو حبس ابد متوالی برای برادران منندز]

01:40:16.168 --> 01:40:20.741
اریک: یادمه که وقتی حکم اومد

01:40:20.765 --> 01:40:21.757
حکم قتل درجه یک بود

01:40:22.550 --> 01:40:25.177
قتل درجه یک یعنی
...باید تا 50، 60 سال آینده

01:40:25.761 --> 01:40:29.557
و تا آخر عمرم رو توی زندان بمونم

01:40:30.850 --> 01:40:32.685
...اون‌قدر ترسناک بود

01:40:33.435 --> 01:40:36.230
که من شوکه شدم

01:40:38.816 --> 01:40:40.860
،اریک و لایل منندز

01:40:40.943 --> 01:40:42.653
برادران بدنام

01:40:43.195 --> 01:40:46.740
امشب برای اولین بار بیرون
دادگاه داستانشون رو می‌شنوید

01:40:47.241 --> 01:40:48.951
...امشب‬ با دیدن مصاحبه ما

01:40:49.034 --> 01:40:51.370
می‌تونید رای خودتون رو بدید‬

01:40:51.954 --> 01:40:54.456
...براتون مهمه وقتی برید زندان ایالتی

01:40:54.540 --> 01:40:57.334
پیش هم بمونید؟

01:40:57.918 --> 01:40:58.919
خیلی مهمه‬

01:40:59.003 --> 01:41:02.173
این باعث شده این شش سال رو
بتونیم تحمل کنیم

01:41:02.256 --> 01:41:04.675
احتمالش بالاست که دیگه نبینمش

01:41:05.759 --> 01:41:06.594
...و‬

01:41:06.677 --> 01:41:08.470
[‏28 ژوئن 1996]

01:41:08.554 --> 01:41:09.680
...و این‬

01:41:11.891 --> 01:41:12.766
...اینکه من‬

01:41:14.393 --> 01:41:15.895
...چیزهایی هستن که نمی‌تونی به دست بیاری

01:41:15.978 --> 01:41:18.063
و چیزهایی هستن که می‌تونی تحمل کنی

01:41:20.024 --> 01:41:21.901
،در حالی که همه‌چیز ازمون گرفته شد

01:41:21.984 --> 01:41:24.361
این آخرین چیزیه که می‌تونید ازم بگیرید

01:41:25.779 --> 01:41:28.140
...لایل: اون موقع که مصاحبه خیلی عجیب

01:41:28.164 --> 01:41:30.284
،باربارا والترز رو با هم انجام دادیم

01:41:30.367 --> 01:41:31.936
...هنوز‬ توی زندان شهرستان بودیم

01:41:31.960 --> 01:41:33.454
و تصمیم نهایی هنوز گرفته نشده بود

01:41:34.038 --> 01:41:36.582
تنها دلیل اینکه ما اون
...مصاحبه رو انجام دادیم

01:41:37.124 --> 01:41:41.337
این بود که سعی کنیم بهشون بگیم
...ما رو از هم جدا نکنن

01:41:41.420 --> 01:41:43.672
و نشون بدیم که چقدر دلمون
نمی‌خواد همچین اتفاقی بیفته

01:41:48.469 --> 01:41:50.554
اریک: فکر کردیم میریم یه زندان

01:41:52.097 --> 01:41:54.183
...اون‌ها گذاشتنش توی یه ون

01:41:54.266 --> 01:41:57.144
و نفهمیدم چرا من رو
توی یه ون دیگه گذاشتن

01:41:57.728 --> 01:41:59.880
...سمت لایل داد زدم

01:41:59.904 --> 01:42:01.273
و اون‌ها در رو بستن

01:42:01.815 --> 01:42:03.943
اون آخرین باری بود که دیدمش

01:42:07.780 --> 01:42:11.075
لایل: شروع زمان حبس ابدمون
خیلی دردناک بود

01:42:13.244 --> 01:42:15.120
...برادرم اعتصاب غذا کرد

01:42:15.204 --> 01:42:16.622
تا ما رو کنار هم برگردونن

01:42:17.331 --> 01:42:20.084
اریک: ما رو گذاشتن زندان فوق امنیتی

01:42:20.167 --> 01:42:22.878
...این زندان‌ها خیلی محدودکننده و خشن بودن

01:42:22.962 --> 01:42:25.089
...و ما دائم زنجیر شده بودیم‬

01:42:25.589 --> 01:42:27.424
پابند و دستبند داشتیم

01:42:27.508 --> 01:42:29.551
من تنها بودم

01:42:31.804 --> 01:42:34.390
می‌ترسیدم که دیگه هیچ‌وقت
نتونم اونو ببینم

01:42:35.099 --> 01:42:37.059
[پرونده منندز به دادگاه عالی می‌رود]

01:42:37.142 --> 01:42:39.979
برادرها از دادگاه عالی
درخواست تجدید نظر کردند

01:42:40.479 --> 01:42:44.483
هیئتی متشکل از سه‌تا قاضی
گفتن درخواستشون واجد شرایط نیست

01:42:44.566 --> 01:42:45.776
و تموم شد‬

01:42:45.859 --> 01:42:48.654
دیگه هیچ جایی برای درخواست
تجدید نظر نیست

01:42:52.783 --> 01:42:56.078
...اریک: وقتی خبر

01:42:56.161 --> 01:42:58.622
،رد شدن تجدید نظر رو شنیدم

01:42:58.706 --> 01:43:01.667
و الان دیگه اصلا امیدی
،برای خارج شدن نیست

01:43:02.501 --> 01:43:03.627
...اینکه دیگه نتونم‬

01:43:03.711 --> 01:43:05.963
...لایل رو ببینم

01:43:06.505 --> 01:43:10.759
وحشت زیادی برام داشت

01:43:13.595 --> 01:43:15.556
...دیگه نمی‌تونم

01:43:15.639 --> 01:43:19.184
تنها برادرم‬ رو بغل کنم

01:43:35.951 --> 01:43:38.287
لایل: من کل زندگیم رو ناامیدانه زندگی کردم‬

01:43:41.290 --> 01:43:43.375
،اگه بچگیتون پر از اتفاقات وحشتناک باشه

01:43:43.459 --> 01:43:46.086
زندان ادامه اونه‬

01:43:48.839 --> 01:43:50.716
من تونستم کاری بکنم

01:43:50.799 --> 01:43:54.803
تونستم حس آزادی روانی داشته باشم

01:43:57.931 --> 01:44:00.184
...هنر برای من

01:44:01.018 --> 01:44:02.478
یک روزنه امید مهمی بود

01:44:03.687 --> 01:44:06.815
مثل یک آدم تشنه آب رفتم سراغش

01:44:07.566 --> 01:44:13.864
...و اون رو یک ابزار درمانی

01:44:13.947 --> 01:44:15.407
برای ابراز احساساتم می‌دیدم

01:44:16.700 --> 01:44:20.204
بعضی موقع‌ها روزی 12 ساعت نقاشی می‌کشم

01:44:25.376 --> 01:44:27.586
از صبح تا شب نقاشی میکشم

01:44:28.295 --> 01:44:32.466
توی ذهنم می‌تونم دور بشم
و خودم رو گم کنم

01:44:33.967 --> 01:44:37.596
اون فهمید که استعداد خیلی خوبی
توی نقاشی داره

01:44:38.597 --> 01:44:41.975
قبلش حتی نمی‌تونست یه
اشکال چوبی بکشه

01:44:42.643 --> 01:44:44.353
یه بسته از اون گرفتم

01:44:44.436 --> 01:44:47.147
ما خیلی موقع‌ها نامه‌نگاری می‌کردیم

01:44:47.231 --> 01:44:50.692
و یه بار یه کاغذ تا شده رسید دستم

01:44:51.193 --> 01:44:54.571
بازش کردم و یک نقاشی
رنگ روغن قشنگ بود

01:44:54.655 --> 01:44:57.741
[منندز]

01:45:02.871 --> 01:45:04.206
...لایل: من به مدت دو دهه‬

01:45:05.749 --> 01:45:09.545
می‌ترسیدم که نتونم ازش محافظت کنم

01:45:11.547 --> 01:45:12.965
حس آرامش نداشتم

01:45:13.715 --> 01:45:16.635
انگار بخشی از وجودم اون طرف ایالته

01:45:17.636 --> 01:45:22.433
دهه‌ها جنگیدم تا برم پیش برادرم

01:45:31.400 --> 01:45:34.236
برادران بورلی هیلز که محکوم به
...کشتن پدر و مادرشان هستند‬

01:45:34.319 --> 01:45:37.281
در یک زندان کالیفرنیای جنوبی به هم رسیدند

01:45:37.364 --> 01:45:40.367
این هفته اریک منندز به همان
...زندانی منتقل شد

01:45:40.451 --> 01:45:42.077
که برادرش لایل قرار داشت‬

01:45:42.744 --> 01:45:44.997
لایل: حس کردم بالاخره این یک
تغییر درمان‌کننده‌ست

01:45:46.373 --> 01:45:48.041
‬و اون روز درمانم شروع شد

01:45:49.293 --> 01:45:55.215
اریک: وقتی یهویی دعای
دیدن برادرم شنیده شد

01:45:56.592 --> 01:45:58.343
،اون لذت دیدن دوباره‌ش

01:45:58.427 --> 01:46:01.930
اینکه بتونم دستام رو دورش
،حلقه بزنم و بغلش کنم

01:46:02.514 --> 01:46:03.682
خیلی پراحساس بود

01:46:04.600 --> 01:46:05.934
شادی خالص بود

01:46:07.186 --> 01:46:09.104
لایل: الان توی یک زندان هستیم‬

01:46:09.188 --> 01:46:11.340
...هرروز می‌بینمش و حرف می‌زنیم

01:46:11.364 --> 01:46:12.608
و خیلی به هم نزدیکیم

01:46:13.609 --> 01:46:14.902
‏21 سال طول کشید

01:46:14.985 --> 01:46:19.114
بخش زیادیش به خاطر تغییر نظر
...جامعه نسبت به

01:46:19.198 --> 01:46:22.242
پرونده و آزار جنسی پسرها بود

01:46:24.536 --> 01:46:26.788
...الان 200 مرد

01:46:26.872 --> 01:46:29.416
توی استدیوی ما حضور دارن

01:46:30.167 --> 01:46:33.545
هرکدومشون عکسی از خودشون‬
...مربوط به زمانی که

01:46:34.254 --> 01:46:38.759
از لحاظ جنسی مورد تعرض قرار گرفتن
دستشون نگه داشتن

01:46:41.887 --> 01:46:43.764
لایل: اوپرا وینفری یک برنامه
...سنت‌شکنانه انجام داد

01:46:43.847 --> 01:46:47.893
که در اون مردان قربانی تعرض جنسی
در کودکی حضور داشتن

01:46:47.976 --> 01:46:50.229
...و گفت که ‬داره نقاب رو از

01:46:50.729 --> 01:46:53.524
چهره آزار جنسی پسر بچه‌ها کنار میزنه

01:46:54.399 --> 01:46:56.818
این اتفاق 16 سال بعد از شهادت من رخ داد

01:46:58.028 --> 01:46:58.987
‏16 سال

01:47:00.822 --> 01:47:02.115
...حرف زدن علنی

01:47:02.199 --> 01:47:06.328
درباره این مسئله انگار یک
باری از روی دوشم برداشت

01:47:07.496 --> 01:47:10.707
نامه‌هایی از قربانی‌های دیگه دریافت کردم

01:47:10.791 --> 01:47:13.043
و با تجربه‌های اون‌ها
...ارتباط برقرار کردم

01:47:13.126 --> 01:47:14.878
چون مثل تجربه من بودن‬

01:47:15.754 --> 01:47:18.674
آدم‌های حرفه‌ای زیادی بودن

01:47:18.757 --> 01:47:20.842
از طرف پلیس‌ها نامه می‌گرفتم

01:47:20.926 --> 01:47:24.888
از طرف شهروندها، آدم‌های تحصیل‌کرده
و بین‌المللی که همچین تجربه‌ای داشتن

01:47:26.181 --> 01:47:29.768
...اون‌ها به من شجاعت می‌دادن چون گفتن

01:47:29.851 --> 01:47:32.129
هیچ‌وقت، خیلی‌هاشون هیچ‌وقت
درباره‌ش صحبت نکردن

01:47:32.153 --> 01:47:33.397
جرات صحبت کردن درباره‌ش رو نداشتن

01:47:33.480 --> 01:47:36.316
همیشه احساس شرم‬ می‌کردن
و مخفیش می‌کردن

01:47:38.652 --> 01:47:41.738
زندانی‌ها می‌اومدن پیش من
و داستانشون رو برام تعریف میکردن

01:47:41.822 --> 01:47:45.576
چون حس می‌کردن امنه که پیش من
اون همه دردشون رو بیان کنن

01:47:46.326 --> 01:47:49.329
من یه جورایی پدر روحانی‌ای بودم
که اعترافات مردم رو گوش میده

01:47:50.622 --> 01:47:52.749
...و یه جورایی کنایه‌آمیزه که

01:47:53.625 --> 01:47:57.838
...آخرش من زندگیم رو توی زندان

01:47:57.921 --> 01:48:00.299
وقف مشکلات قربانیان
سوءاستفاده جنسی میکنم

01:48:01.216 --> 01:48:03.260
اصلا پیش‌بینی همچین چزی رو نکرده بودم

01:48:05.429 --> 01:48:08.390
اریک: وقتی من در نهایت حرف
دلم رو زدم، هیچ‌کس حرفم رو باور نمی‌کرد

01:48:09.266 --> 01:48:10.601
هیچ‌کس نمی‌خواست حرفم رو باور کنه

01:48:12.144 --> 01:48:13.937
یک فرهنگ سکوت وجود داشت

01:48:14.771 --> 01:48:18.233
...و اون فرهنگ سکوت تا

01:48:19.026 --> 01:48:20.344
دهه 90 وجود داشت‬

01:48:20.368 --> 01:48:23.280
و فکر کنم بالاخره با
شروع دهه 2000 شکسته شد

01:48:30.537 --> 01:48:32.331
...پاییز 2020

01:48:32.831 --> 01:48:36.710
پسرم اومد پیشم و گفت
"بابا، یه نگاه به تیک‌تاک بنداز"

01:48:36.793 --> 01:48:39.379
"پر از ویدیوهای برادران منندزه"

01:48:39.463 --> 01:48:40.881
"من گفتم " چی؟

01:48:42.090 --> 01:48:46.428
وارد تیک‌تاک شدم و هزاران ویدیو دیدم‬

01:48:47.763 --> 01:48:53.352
اکثرشون خیلی توی پرونده
خبره شده بودن

01:48:53.977 --> 01:48:57.230
مردم فکر می‌کنن این دو برادر
الان دیگه باید از زندان آزاد بشن

01:48:57.731 --> 01:49:00.317
دلیل اینکه اون‌ها اون روز
...تصمیم گرفتن پدر و مادرشون رو بکشن

01:49:00.400 --> 01:49:02.277
این بود که می‌ترسیدن
جونشون رو از دست بدن

01:49:02.361 --> 01:49:03.846
اون‌ها به خاطر پول پدر و مادرشون رو نکشتن

01:49:03.870 --> 01:49:05.405
اون‌ها وحشتن داشتن جونشون رو از دست بدن

01:49:05.489 --> 01:49:07.783
اون‌ها می‌خواستن اون آزار تموم بشه

01:49:08.992 --> 01:49:13.455
و اینکه یک نسل جدیدی که زمان
،دادگاه اول اصلا به دنیا نیومده بود

01:49:13.538 --> 01:49:16.917
[بابا، چرا این کارو می‌کنی؟]

01:49:17.000 --> 01:49:18.377
الان از این برادرها
حمایت میکنه، خارق‌العاده‌ست

01:49:18.460 --> 01:49:20.712
میلیون‌ها جوون و نوجوون
...در حال تحقیق آنلاین هستند

01:49:20.796 --> 01:49:22.130
...و داستان‌های قدیمی

01:49:22.214 --> 01:49:26.000
مخصوصا دهه 90 و 2000 رو‬
...بررسی مجدد میکنن

01:49:26.093 --> 01:49:28.011
و با دید جدید بهشون نگاه میکنن‬

01:49:28.595 --> 01:49:31.223
این بچه‌ها تجربه‌های وحشتناکی داشتن

01:49:31.723 --> 01:49:33.767
و اتفاقی که براشون افتاد درست نبود‬

01:49:34.851 --> 01:49:38.480
...لایل: دنبال‌کننده‌های جوون نسل تیک‌تاک

01:49:38.563 --> 01:49:40.649
واقعا امید فوق‌العاده‌ای دارن

01:49:41.483 --> 01:49:44.861
جوون‌ترها وقت گذاشتن تا بفهمن
چه اتفاقی افتاد

01:49:44.945 --> 01:49:48.407
و طوری مسئله رو درک میکنن
که بزرگ‌ترها نمیکنن

01:49:49.533 --> 01:49:51.310
حالا که درک جامعه نسبت
،به آزار جنسی بیشتر شده

01:49:51.334 --> 01:49:53.578
امید من هم بهش بیشتر شده

01:49:54.755 --> 01:49:56.882
آدم‌ها با دید جدید به پرونده نگاه میکنن

01:49:56.965 --> 01:49:59.718
با یک درک جدید از سندرم
شخص آزار دیده

01:50:00.001 --> 01:50:01.628
من خیلی دوست دارم اینو باور کنم‬

01:50:01.711 --> 01:50:05.173
اون‌ها بهش نگاه میکنن و میگن
"صبر کن ببینم، اینجا بی‌عدالتی رخ داده"

01:50:05.257 --> 01:50:08.677
تنها دلیل اینکه الان داریم این
...مستند رو ضبط می‌کنیم جنبش

01:50:08.760 --> 01:50:10.428
منندای را آزاد کنید تیک‌تاکه

01:50:10.512 --> 01:50:12.289
اگه قراره از این به بعد پرونده‌ها رو
،اینطوری قضاوت کنیم

01:50:12.313 --> 01:50:14.474
چرا رای‌گیری نمی‌کنیم؟

01:50:14.558 --> 01:50:17.394
،حقایق رو ارائه بدیم
،همه توی تیک‌تاک رای بدن

01:50:17.477 --> 01:50:19.020
بعدش تصمیم می‌گیریم کی
می‌تونه بره خونه‌شون

01:50:19.104 --> 01:50:21.465
باورهای شما حقایق نیستن

01:50:21.489 --> 01:50:22.732
اون‌ها فقط باورن

01:50:22.816 --> 01:50:25.861
درضمن، تیک‌تاکی‌ها، من مسلحم

01:50:25.944 --> 01:50:27.471
توی خونه پر از اسلحه‌ست

01:50:27.495 --> 01:50:28.780
پس با من در نیفتین

01:50:31.283 --> 01:50:33.118
...اریک: من نگرانم

01:50:33.618 --> 01:50:35.162
...و به نظرم مهمه که‬

01:50:35.662 --> 01:50:38.039
...جدی بودن جرم من

01:50:38.707 --> 01:50:41.209
کوچیک نشه یا تقلیل پیدا نکنه

01:50:44.129 --> 01:50:44.963
...لایل: من

01:50:46.006 --> 01:50:49.676
هیچ‌وقت نتونستم از اون شب فرار کنم

01:50:51.803 --> 01:50:54.973
اتفاقات اون شب بارها به ذهنم حمله‌ور میشه

01:50:56.766 --> 01:51:00.228
اریک: من رفتم سراغ تنها شخصی‬
،که تا به حال بهم کمک کرده

01:51:01.605 --> 01:51:03.356
،تنها کسی که از من محافظت کرده

01:51:03.440 --> 01:51:08.320
بعدش این این اتفاق به خاطر من افتاد

01:51:08.820 --> 01:51:10.322
چون من رفتم پیش اون

01:51:11.489 --> 01:51:12.699
...بعدش

01:51:13.742 --> 01:51:17.537
،بیاید روراست باشیم
اون به خاطر من دستگیر شد‬

01:51:18.705 --> 01:51:20.874
چون من به دکتر اوزیل گفتم‬

01:51:21.875 --> 01:51:25.503
چون من نمی‌تونستم با کاری
که کردم زندگی کنم

01:51:26.129 --> 01:51:27.297
نمی‌تونستم باهاش زندگی کنم‬

01:51:27.923 --> 01:51:28.965
می‌خواستم بمیرم

01:51:30.258 --> 01:51:32.928
یه جورایی میشه گفت
من از لایل محافظت نکردم

01:51:35.013 --> 01:51:37.933
من توی تمام جوانب این
تراژدی دخیلش کردم

01:51:38.475 --> 01:51:41.269
تمام جوانب این تراژدی تقصیر منه

01:51:43.980 --> 01:51:45.690
لایل: من هیچ‌وقت درک نکردم

01:51:47.484 --> 01:51:52.197
.فکر کنم خیلیش رو درک می‌کنم
...اینکه چه اتفاقی برامون افتاد

01:51:52.280 --> 01:51:56.034
و چرا من نتونستم راهی
برای فرار از اون آخر هفته پیدا کنم

01:51:57.494 --> 01:51:59.412
بعضی موقع‌ها حس میکنم
اریک رو نجات دادم

01:51:59.955 --> 01:52:01.039
ولی واقعا این کارو کردم؟

01:52:02.415 --> 01:52:04.292
به زندگیش نگاه کنید

01:52:05.585 --> 01:52:09.464
و لحظه‌ای فرا رسید که من متوجه شدم
خیلی‌خب، غیرممکنه

01:52:10.382 --> 01:52:13.760
به نظر غیرممکن می‌اومد
که نتونستم بهتر از این عمل کنم‬

01:52:15.512 --> 01:52:17.347
نتونستم همه‌مون رو نجات بدم

01:52:17.764 --> 01:52:22.764
www.Doostihaa.com

01:52:24.980 --> 01:52:28.191
[لزلی آبرامسون، جیل لسلینگ و دکتر جروم]
[...اوزیل قبول نکردند برای]

01:52:28.275 --> 01:52:31.236
[این مستند مصاحبه کنند‬]

01:52:31.736 --> 01:52:34.739
[:لزلی آبرامسون از طریق ایمیل پاسخ داد]
[سی سال زمان زیادیه]

01:52:34.823 --> 01:52:37.701
[می‌خوام گذشته رو توی گذشته رها کنم]
[...هیچ میزان توجه رسانه‌ای]

01:52:37.784 --> 01:52:41.705
[و درخواست نوجوون‌ها]
[سرنوشت موکل‌هام رو تغییر نمیده]

01:52:41.788 --> 01:52:44.291
[فقط دادگاه می‌تونه این کارو بکنه]
[و اون‌ها حکمشون رو صادر کردن]

01:52:46.334 --> 01:52:48.038
[در می 2023، اریک و لایل منندز]
[یک قرار احضار امضا کردند]

01:52:48.062 --> 01:52:49.629
[و درخواست کردند احکام]
[قتل آن‌ها پاک شود]

01:52:49.713 --> 01:52:50.964
[قاضی از دادستان ناحیه‌ای]
[درخواست کرد پاسخ دهد]

01:52:51.047 --> 01:52:54.843
[و اکنون منتظر تصمیم آن‌ها هستند]

01:52:57.595 --> 01:53:00.515
[اگر شما یا کسی که می‌شناسید مورد]
[...آزار جنسی واقع شده]

01:53:00.598 --> 01:53:04.602
[می‌توانید‬ با شماره 123 اورژانس]
[اجتماعی تماس بگیرید]
