WEBVTT

00:10.600 --> 00:20.600
« آوا مووی تقدیم میکند »
[ AvaMovie.in ]

00:23.520 --> 00:24.776
آماده‌ان که ببیندتون

00:24.800 --> 00:26.096
ممنون

00:26.120 --> 00:29.176
ممنون که امروز تشریف آوردید. واقعاً
سپاس‌گزارـم که کارنامک‌تون رو ارسال کردید

00:29.200 --> 00:31.456
خواهش می‌کنم -
خنده‌دار بود -

00:31.480 --> 00:33.016
!اوه

00:33.040 --> 00:34.616
خیلی‌خب، قصدم این نبود

00:34.640 --> 00:35.696
ولی باشه -
خیلی هم خوب -

00:35.720 --> 00:42.976
، وضعیت کنونی ما غیرعادی هست، چون زنان زیادی رو ...هیچ
زنی رو این‌جا مشغول‌به‌کار نداریم، عمدتاً به‌علت

00:43.000 --> 00:45.296
اوه، دعوی آزار جنسی -
دعوی آزار جنسی... -

00:45.320 --> 00:46.456
بله، بله، بله -
بله -

00:46.480 --> 00:49.020
حال‌تون خوب‌ـه؟ -
آ... آره. ببخشید، فقط -

00:49.400 --> 00:52.456
از ایستگاه تا این‌جا رو دویدم، به همین خاطر کمی - گرم‌ـمه. خیلی بابت این هیجان‌زده‌ام...
- آب؟

00:52.480 --> 00:55.136
آ... نه، نه. نه، نمی

00:55.160 --> 00:57.776
راست‌ـش، چرا، آب باشه عالی می‌شه -
پس ما دنبال کسی هستیم که -

00:57.800 --> 01:00.216
در یک محیط رقابتی بتونه گلیم
خودش رو از آب بکِشه بیرون

01:00.240 --> 01:04.360
احتمالاً ممکنه یه دنبال‌شونده به‌تون بده، ولی، آ...
ما ...این‌جا چندتا دنبال‌کنندۀ نسبتاً خوب داریم، پس، آ

01:07.760 --> 01:09.176
آره

01:09.200 --> 01:12.456
به‌هنگام‌سازی وب‌گاه و توئیت‌کردنِ
گهگاهی رو هم شامل می‌شه

01:12.480 --> 01:14.416
این‌جا نوشته که شما قبلاً
کاری مشابه انجام دادید

01:14.440 --> 01:16.296
در کافه‌ای که قبلاً -
آره -

01:16.320 --> 01:17.696
اه، خیلی‌خب

01:17.720 --> 01:19.220
آم

01:21.840 --> 01:25.656
ببخشید، ولی فکر نمی‌کنم
کار خیلی خنده‌داری بود

01:25.680 --> 01:27.816
اوه، نه، ببخشید

01:27.840 --> 01:30.220
فکر کردم زیرـش بلوز دارم

01:31.200 --> 01:33.056
آره، خیلی‌خب

01:33.080 --> 01:35.736
ولی، محض اطلاع - اوه، نه، بی‌شوخی،
در این مورد، یه اتفاق بی‌غل‌وغش بود -

01:35.760 --> 01:38.256
ببینید، بخوام صادق باشم، کاری که
ممکنه دارید می‌کنید رو درک می‌کنم

01:38.280 --> 01:40.456
نه، سعی نداشتم... ای‌بابا، گرم‌ـم بود

01:40.480 --> 01:42.576
من سر این‌جور مسائل شوخی ندارم

01:42.600 --> 01:44.256
نه، سعی ندارم باهات سکس کنم

01:44.280 --> 01:45.580
یه نگاه به خودت بنداز

01:52.000 --> 01:54.140
خیلی‌خب، لطفاً برید

01:56.960 --> 01:58.460
چی؟

01:59.640 --> 02:02.500
ولی متوجه نیستید. من به
این احتیاج دارم - لطفاً فقط برید -

02:10.920 --> 02:12.456
منحرف -
هرزه -

02:12.480 --> 02:14.060
!عجب

02:14.240 --> 02:17.260
لطفاً برید -
خودت... لطفاً برو -

02:19.280 --> 02:20.820
دفتر من‌ـه

02:21.560 --> 02:23.020
خب؟

02:24.720 --> 02:26.260
خیلی‌خب

02:28.480 --> 02:30.700
!آ... ببخشید... وایسا

02:45.240 --> 02:50.900
سه شب پیش، یه پیتزای خیلی
لوند برای خودم سفارش دادم

02:51.560 --> 02:53.940
منظورـم اینه، هرزه‌خانم چکه می‌کرد

02:56.280 --> 02:58.976
و اون «استافد کراست» کوچولوی
، هرزه به‌قدری می‌خواست توـم باشه

02:59.000 --> 03:03.300
اون هرجاییِ کوچولو رو جوری خوردم که انگار
هیچ ارزشی برام نداشت و عاشق‌ـش بود

03:03.840 --> 03:06.296
، و اون تقریباً روال شد،
و حالا نسبتاً دیروقت بود

03:06.320 --> 03:08.816
در نتیجه خودم رو کشوندم
طبقۀ بالا تا برم توی دفترـم

03:08.840 --> 03:10.016
خب، توی تخت‌خواب‌ـم

03:10.040 --> 03:12.136
و سعی کنم رو اعداد و ارقام کافه کار کنم

03:12.160 --> 03:14.376
من یه کافه با مضمون خوکچۀ هندی می‌گردونم

03:14.400 --> 03:16.776
، ولی پول‌ـش ته کشیده و قراره تعطیل بشه

03:16.800 --> 03:19.416
مگر این‌که یه چک از آسمون بیوفته پایین، یا
این‌که یه بانک‌دار آب‌ـش رو بپاشه روی کون‌ـم

03:19.440 --> 03:20.900
و هیچ‌کدوم اتفاق نمیوفته

03:21.880 --> 03:25.980
و نمی‌خوام با اشارۀ درست‌حسابی، به بانک‌داره
ارج‌وقُرب بدم، بنابراین درباره‌ش حرف نمی‌زنم

03:26.400 --> 03:29.256
خب، چطور گاهی اوقات آرزو می‌کنم که ای‌کاش
می‌تونستم به نداشتن اخلاقیات اقرار کنم

03:29.280 --> 03:32.820
و بذارم در ازای ده‌هزار پوند
آب‌ـش رو روی کون‌ـم خالی کنه

03:34.080 --> 03:36.380
ولی، از قرار معلوم، نباید همچین کاری کرد

03:37.200 --> 03:38.780
پس

03:39.360 --> 03:40.860
خیلی‌خب

03:41.840 --> 03:43.340
نمی‌کنم

03:43.560 --> 03:46.500
با این‌که همه‌چی رو حل می‌کنه

03:46.640 --> 03:47.776
نمی‌کنم

03:47.800 --> 03:49.460
با این‌که می‌تونم

03:50.280 --> 03:54.296
توی دفترـم دراز کشیدم، اعداد و ارقام کافه شروع
می‌کنه به پریدن، عین نینجاها روـم فرود میاد

03:54.320 --> 03:58.656
بنابراین برای خودم توجیه کردم که خوبه
یه‌خرده بی‌خیال بشم، ذهن‌ـم رو بهبود ببخشم

03:58.680 --> 04:02.820
بنابراین، راست‌ـش یه فیلم نسبتاً خوب تماشا
کردم، اسم‌ـش... «دوباره 17سالگی» بود

04:03.560 --> 04:05.696
با بازی زک افرون که

04:05.720 --> 04:07.900
جذاب‌ـه

04:08.640 --> 04:10.296
می‌دونم، ولی

04:10.320 --> 04:13.333
منظورـم اینه، بی‌شوخی،
واقعاً بازیگر خیلی خوب‌ـیه

04:13.334 --> 04:14.816
اوهوم

04:14.840 --> 04:17.500
و صادقانه فیلم می‌تونست
بدتر باشه. یه نگاه بندازید

04:18.360 --> 04:24.576
:بعد اون تموم شد، من اون‌جا دراز کشیدم، توی فکر «کافه،
اعداد و ارقام، اعداد و ارقام، زک، اعداد و ارقام»

04:24.600 --> 04:28.296
اوباما» رو گوگل کردم. تا خودم رو به‌روز نگه دارم، می‌دونی» - که در بین حضار داریم‌شون...

04:28.320 --> 04:31.416
خیلی خوش‌حال‌ام که امروز این‌جام - ...که،
همون‌طور که کاشف به عمل اومد، همچنین -

04:31.440 --> 04:33.376
عالی‌ـه که تمام

04:33.400 --> 04:35.500
جذاب‌ـه...

04:36.320 --> 04:42.256
اون‌جا دراز کشیدم، توی فکر: «کافه، اعداد و ارقام، اعداد و
«ارقام، اوباما، اعداد و ارقام، زک، اوباما، اعداد و ارقام، زک

04:42.280 --> 04:46.720
، یه‌مرتبه، توی «یوپورن» بودم داشتم یه جلق وحشتناک می‌زدم
[ یک وب‌گاه اشتراک ویدئو در زمینۀ هرزه‌نگاری: YouPorn ]

04:48.800 --> 04:50.940
و نوع مناسب گنگ‌بنگ رو پیدا کردم

04:51.680 --> 04:55.256
، حالا، اون واقعاً من رو از رمق انداخت
، در نتیجه رایانه‌م رو گذاشتم کنار، خم شدم

04:55.280 --> 04:57.940
ماچِ شب‌به‌خیری رو به دوست‌پسرـم
هری دادم، و گرفتم خوابیدم

05:02.920 --> 05:08.340
صبح روز بعد، بیدار شدم و یه نوشته از هری به
«چشم‌ـم خورد، که نوشته بود: «اون دفعۀ آخر بود

05:09.960 --> 05:11.820
بخوام روراست باشم، یه‌خرده یکهویی بود

05:12.640 --> 05:15.940
، نمی‌دونستم داره دفعات رو می‌شمره
ولی خوبه که فهمیدم حواس‌ـش بود

05:16.400 --> 05:18.296
تمام وسایل‌ـش رفته بود

05:18.320 --> 05:20.456
و تمام مخلفات توی یخچال

05:20.480 --> 05:22.656
یه‌خرده از خودخواهی‌ـش هیجان‌زده بودم

05:22.680 --> 05:24.460
یکهو باز هوس‌ـش رو کردم

05:25.240 --> 05:27.336
ولی خیال‌ـم راحت شده
بود که یکی‌مون یه کاری کرد

05:27.360 --> 05:29.176
:قبلاً چیزهایی به‌م می‌گفت مثل

05:29.200 --> 05:31.616
تو مثل دخترهای دیگه نیستی. تو دوزاری‌ـت»

05:31.640 --> 05:33.620
«صاف‌ـه...

05:37.160 --> 05:40.580
«دوزاری‌ـت صاف‌ـه»

05:43.120 --> 05:48.220
وایسادم خیره شدم به جای دست‌ـم روی دیوار
مال موقعی که توی پریودم سکس سه‌نفره داشتم

05:54.120 --> 05:55.980
هوم

05:57.200 --> 05:59.856
من و هری هر 12 تا 18 ماه به هم می‌زنیم

05:59.880 --> 06:01.740
و زمانی که می‌زنیم، خب

06:02.360 --> 06:05.936
ای‌کاش می‌تونستم به‌تون بگم که ماجرای
، سکس سه‌نفره‌م معذب‌کننده و مشکل بود

06:05.960 --> 06:09.660
و همه کمی غمگین و پوچ رفتن
خونه، ولی... دوست‌داشتنی بود

06:12.120 --> 06:13.420
شرمنده

06:14.760 --> 06:17.816
این‌که هری چقدر به به‌هم‌زدن‌هامون
متعهده رو تحسین می‌کنم

06:17.840 --> 06:21.296
یخچال جزء جدیدیه، ولی
همیشه سنگِ‌تموم می‌ذاره

06:21.320 --> 06:24.700
یه چند باری، حتی کُل آپارتمان رو تمیز کرده

06:25.280 --> 06:27.100
جوری که انگار صحنۀ جرم‌ـه

06:27.920 --> 06:32.500
من اغلب به زمان‌بندی‌کردن به‌هم‌زدن‌هامون موقعی که
آپارتمان یه‌خرده نظافت درست‌حسابی لازم داره فکر کرده‌ام

06:33.560 --> 06:35.580
هیچ‌وقت نمی‌دونم چی قراره
باعث بشه از کوره در بره

06:35.960 --> 06:37.780
گوش‌به‌زنگ نگه‌م می‌داره

06:38.280 --> 06:39.820
روی مستراح می‌شینم

06:40.280 --> 06:42.736
به تمام آدم‌هایی که حالا می‌تونم
باهاشون سکس داشته باشم فکر می‌کنم

06:42.760 --> 06:45.060
فکروذکرـم سکس نیست

06:46.480 --> 06:48.700
فقط این‌که نمی‌تونم فکرـش
رو از سرـم بیرون کنم

06:50.120 --> 06:51.740
انجام‌ـش

06:53.080 --> 06:54.580
معذب‌کنندگی‌ـش

06:55.880 --> 06:57.620
تب‌وتاب‌ـش

06:58.520 --> 07:02.460
لحظه‌ای که پی می‌بری یه نفر

07:02.880 --> 07:05.980
بدن‌ـت رو می‌خواد

07:07.320 --> 07:09.260
زیاد احساس‌ـش نه

07:10.280 --> 07:13.256
گمون کنم حدود یک هفته فرصت
دارم تا هری برگرده، پس

07:13.280 --> 07:14.780
به‌تره دست‌به‌کار بشم...

07:15.280 --> 07:18.696
، زیر دوش، بوم، اتاق‌خواب، آرایش
بوم، می‌خوام واقعاً زحمت بکِشم

07:18.720 --> 07:23.660
، نیم ساعت رو صرف خوشایندبه‌نظررسیدن می‌کنم
و دست‌آخر شگفت‌انگیز به نظر می‌رسم

07:25.760 --> 07:29.776
منظورـم اینه، به‌ترین حالت بعد از
!یه عمر. یکی از اون روزها! بوم

07:29.800 --> 07:35.216
، خوشگل! شاداب، پاشنه‌بلند، دامن پوشیدم یه بلوز
نو، یه‌ذره شهوت‌انگیز، توی راهِ نجات کافه‌م

07:35.240 --> 07:36.540
و، بله، جولان می‌دم

07:37.240 --> 07:39.976
و می‌تونم یه مَرده رو ببینم که داره
از ایستگاه اتوبوس میاد طرف‌ـم

07:40.000 --> 07:42.696
واقعاً نمی‌تونه چشم ازـم برداره

07:42.720 --> 07:46.376
و من جوری راه می‌رم که انگار یه قلم‌مو رفته توی
، کون‌ـم، توی دل‌ـم می‌گم: «آره، براندازـم کن

07:46.400 --> 07:48.460
«چون مگه این‌که توی خواب ببینی، خپل‌خان

07:51.000 --> 07:53.416
کافه رو با دوست‌ـم بـو باز کردم

07:53.440 --> 07:56.136
اون الآن مُرده. تصادفی خودش رو کُشت

07:56.160 --> 07:58.896
قصدش رو نداشت، ولی کاملاً تصادفی هم نبود

07:58.920 --> 08:00.376
فکر نمی‌کرد واقعاً بمیره

08:00.400 --> 08:02.456
فقط فهمید که دوست‌پسرـش
با یکی دیگه می‌خوابید

08:02.480 --> 08:06.400
و می‌خواست با انداختن خودش روی تخت بیمارستان و با
نذاشتن این‌که تا یه مدت بره ملاقات‌ـش، ادب‌ـش کنه

08:06.600 --> 08:11.696
تصمیم گرفت وارد یه مسیر پُررفت‌وآمد دوچرخه بشه، می‌خواست
یه دوچرخه بگیره به‌ش، شاید یکی از انگشت‌هاش بشکنه

08:11.720 --> 08:14.336
ولی اون‌طور که کاشف به عمل اومد، دوچرخه‌ها
سرعت‌شون زیاده و پرتاب‌ـت می‌کنن توی خیابون

08:14.360 --> 08:16.940
سه نفر مُردن. خیلی بی‌شعور بود

08:18.440 --> 08:20.540
حقیقت رو هیچ‌وقت به پدرمادرـش نگفتم

08:21.840 --> 08:23.380
به دوست‌پسرـش گفتم

08:25.120 --> 08:26.540
گریه کرد

08:28.040 --> 08:29.540
یه عالمه

08:31.680 --> 08:33.700
خپل‌خان داره نزدیک‌تر می‌شه

08:34.080 --> 08:35.856
ژاکت گشاد

08:35.880 --> 08:37.336
صورت چاق

08:37.360 --> 08:38.940
براندازـم می‌کنه

08:39.280 --> 08:41.900
انگار از این‌که چقدر جذاب‌ام گیج شده

08:42.880 --> 08:44.860
انگار که درست نمی‌تونه باور کنه

08:45.200 --> 08:48.260
واسه یه لحظه نگران می‌شم که قراره از
مرد بی‌چاره یه مجرم جنسی در بیارم

08:48.640 --> 08:51.980
اوه، اوه، می‌خواد یه چیزی بگه. برو که رفتیم

08:52.760 --> 08:54.216
به نفع‌ـشه خوب باشه

08:54.240 --> 08:56.416
داره رد می‌شه. داره رد می‌شه

08:56.440 --> 09:03.880
دست‌ـش رو میاره سمت دهن‌ـش، و «!سرفه می‌کنه: «قدم‌زنی شرمسارانه اصطلاحی برای مواقعی که یک شخص
با لباس‌های روز قبل خود به خانه ] [ بازمی‌گردد که حاکی از داشتن رابطۀ جنسی برنامه‌ریزی‌نشده است

09:07.160 --> 09:09.860
دیگه خیلی دیره که برم خونه
و لباس‌هام رو عوض کنم و

09:10.560 --> 09:12.336
توی کیف‌ـم کفش پاشنه‌کوتاه دارم

09:12.360 --> 09:14.180
و، بگذریم، چاقالو بود

09:16.080 --> 09:18.420
و اون رو نمی‌تونه شب‌ها در بیاره

09:21.480 --> 09:23.056
هری یه‌خرده چاق‌ـه

09:23.080 --> 09:26.616
آروم می‌زنه روی شیکم‌ـش
، جوری که انگار یه خرس کوچولوئه

09:26.640 --> 09:29.176
به چیزی که رسیده افتخار می‌کنه

09:29.200 --> 09:33.460
، شکار کرده، جمع‌آوری کرده
خورده. یه ضربۀ ملایم

09:34.560 --> 09:36.380
گواه. ضربه، ضربه

09:37.680 --> 09:39.136
من رو به خنده می‌ندازه

09:39.160 --> 09:42.176
یه دختر خوشگل یه بار
توی یه مهمونی ازـم پرسید که

09:42.200 --> 09:48.020
توی دل‌ـم دوست داشتم که هری یه‌خرده شیکم در آورده
بود چون برای زن‌های دیگه از جذابیت‌ـش کم کرده بود

09:49.040 --> 09:52.780
دوست‌پسرـش یه نهنگ بود که یه گوشه وایساده
بود، جلوی درهای توالت‌ها رو گرفته بود

09:53.800 --> 09:57.380
از دختره پرسیدم که آیا دوست‌پسرـش وادارـش
نکرده جاهایی که دست‌ـش نمی‌رسه رو براش بشوره

09:58.640 --> 09:59.980
!یه چک به‌م زد

10:01.600 --> 10:03.340
یه چکِ واقعی

10:04.480 --> 10:06.700
که یعنی وادارـش کرده بود

10:08.640 --> 10:10.816
مرگِ بـو رفت توی روزنامه‌ها

10:10.840 --> 10:14.660
دختر کافه‌دارِ محلی را یک دوچرخه»
و یک ماشین زیر گرفت

10:14.720 --> 10:16.100
«و یک دوچرخۀ دیگر

10:16.480 --> 10:22.540
.یه‌مرتبه کافه مثل توپ صدا کرد. نوشته. گُل
به یادش یادبودهای خوکچۀ هندی‌ای می‌ذاشتن

10:22.760 --> 10:24.656
بـو به مضمون خوکچۀ هندی معنی داد

10:24.680 --> 10:28.016
خیلی ریزه و ناز بود و عکس‌های
خوکچه‌های هندی رو زده بود همه‌جا

10:28.040 --> 10:29.896
، وانمود می‌کردم اون‌جا نیستن

10:29.920 --> 10:33.500
که گمون می‌کنم کُل تجربۀ کافۀ خوکچۀ
هندی رو یه‌خرده مورمورکننده می‌کنه

10:35.200 --> 10:37.100
بـو یه‌خرده مثل یه خوکچۀ
هندی به وجود اومده بود

10:37.680 --> 10:40.376
بدون کمر یا باسن. فقط

10:40.400 --> 10:41.820
!از بالا تا پایین یکی بود

10:42.960 --> 10:44.744
ولی خیلی به‌ش میومد

10:45.560 --> 10:47.140
و خوشگل بود

10:48.600 --> 10:49.980
اما بدقلق

10:51.480 --> 10:52.860
حسود

10:53.880 --> 10:55.180
حساس

10:57.320 --> 10:58.780
ولی خوشگل

10:59.960 --> 11:01.540
و به‌ترین دوست‌ـم

11:04.240 --> 11:06.380
یازده و ده دقیقه در کافه

11:07.000 --> 11:08.420
ساکت

11:08.800 --> 11:10.420
به‌طور مرموز و ترسناکی ساکت

11:11.160 --> 11:16.180
بـو قدیم‌ها همیشه آهنگ می‌ذاشت، بلندبلند طالع‌نامه
می‌خوند، و پاکتِ چیپس توی مایکرووِیو چروکیده می‌کرد

11:16.440 --> 11:18.376
، قدیم‌ها توی کافه بوی گند می‌پیچوند

11:18.400 --> 11:22.860
ولی پاکت‌های کوچولو رو تبدیل به جاکلیدی
می‌کرد و می‌دادشون به افرادی که خیلی مؤدب بودن

11:25.640 --> 11:27.540
یه یارو کنج نشسته

11:27.880 --> 11:30.660
آبِ شیر می‌نوشه و از پریز برق استفاده می‌کنه

11:31.040 --> 11:34.020
باید یه چیزی بخره، ولی همین‌که
یه نفر هست هم خیلی خوبه

11:34.720 --> 11:36.260
داره مطالعه می‌کنه

11:36.640 --> 11:38.500
راست‌ـش خیلی جذاب‌ـه

11:38.960 --> 11:40.736
ولی به من نگاه نمی‌کنه

11:40.760 --> 11:45.260
حتی وقتی عمداً یه خیار می‌ندازم زمین فقط واسه
این‌که یه چیزی واسه دولّاشدن براش داشته باشم

11:46.160 --> 11:48.176
حتی جو هم پیداش نشده

11:48.200 --> 11:50.336
جو همیشه ساعت 11 این‌جاست

11:50.360 --> 11:52.856
پیرپاتال تمام‌عیار، از
انگشت‌های پا به بالا رعشه‌ای

11:52.880 --> 11:54.256
یکی از نیک‌های روزگار

11:54.280 --> 11:55.900
!دندون‌های گنده

11:56.320 --> 11:58.456
، موهای سفید، پوزخند مضحک

11:58.480 --> 12:01.856
و شادمانی‌ای که به‌ت کشیده می‌زنه
تا این‌که ناخودآگاه به‌ش لبخند بزنی

12:01.880 --> 12:04.340
حتی اثاثیۀ وامونده هم جو رو دوست داره

12:04.600 --> 12:10.016
قسم می‌خورم وقتی جو از راه می‌رسه، در داوطلبانه
باز می‌شه، فقط واسه این‌که به طرف یه ورودی بده

12:10.040 --> 12:11.576
یه‌مرتبه، اون‌جا ظاهر می‌شه

12:11.600 --> 12:12.936
!ترق

12:12.960 --> 12:16.296
با زور اون تقریباً لولاهاش رو از جا می‌کّنه

12:16.320 --> 12:17.700
هیچی

12:18.360 --> 12:20.700
رقیب جو نمی‌شه

12:21.440 --> 12:23.060
شکست‌ناپذیره

12:23.680 --> 12:29.500
، می‌شه صدای نعره‌ش رو در کُل خیابون شنید: «سلام
، نخودشیرین!»، قبل از این‌که شَق‌ورَقانه وارد بشه

12:29.501 --> 12:31.376
، باد زده موهای سفید بلندش رو برده پشت سرـش

12:31.400 --> 12:35.176
تنبان شطرنجی پاره، تی‌شرت سفید، بندهای
:شلوار، از بارون خیسِ خالی‌ـه، همه‌ش می‌گه

12:35.200 --> 12:37.376
.چه جادویی! چه صبح زیبایی»

12:37.400 --> 12:40.340
راست‌ـش... راست‌ـش نمی‌تونم باهاش
.کنار بیام که بیرون چقدر عالی‌ـه

12:41.360 --> 12:43.220
خوش‌شانس‌ایم که زنده‌ایم، هان؟

12:43.680 --> 12:45.260
«خوش‌شانس‌ایم که زنده‌ایم

12:46.440 --> 12:48.100
نمی‌دونم چی‌کار می‌کنه

12:49.080 --> 12:50.940
فقط می‌دونم که ساعت 11 میاد

12:51.840 --> 12:53.140
معمولاً

12:54.200 --> 12:56.700
به خودم میام می‌بینم
دارم در رو تماشا می‌کنم

12:57.480 --> 13:01.340
هیچ‌وقت زیاد دقت نکرده بودم که وقتی بـو
این‌جا بود چنین مشتری دائمی بود، ولی حالا

13:02.440 --> 13:03.936
ولی از طرفی، مشکلی نیست

13:03.960 --> 13:08.256
چون سایه‌ش رو می‌بینم که داره پنجره رو
، می‌گیره، و منتظر درـم تا شترق باز بشه

13:08.280 --> 13:11.060
، ولی امروز، زوزه‌کِشان
و آهسته‌آهسته باز می‌شه

13:11.400 --> 13:13.780
و جو لنگان‌لنگان خودش رو
می‌کِشونه سمت پیشخوان

13:14.720 --> 13:16.540
من آمادگی این رو ندارم

13:18.000 --> 13:19.300
«روبه‌راه‌ای، جو؟»

13:21.200 --> 13:25.260
«آ... آره، آره، جون‌ـم،
آره. آره، روبه‌راه‌ام»

13:27.040 --> 13:28.620
«چای، جو؟»

13:30.120 --> 13:32.416
.آ... آره، عزیزـم، آره، با کمال میل. ممنون»

13:32.440 --> 13:34.136
من

13:34.160 --> 13:36.100
«من همین پشت‌ام

13:37.360 --> 13:40.220
چای‌ـش رو دم می‌کنم. شش تا قند

13:41.560 --> 13:44.740
می‌برم‌ـش بیرون، می‌ذارم‌ـش
روی میز کوچولوـش

13:45.120 --> 13:48.180
یه سیگاری لوله می‌کنه و
بخارکردن فنجون رو تماشا می‌کنه

13:49.520 --> 13:51.900
«حالا، اون چیز زیبایی نیست؟»

13:54.160 --> 13:56.260
مطمئن نیستم چی

13:57.160 --> 13:58.616
یه سیگاری ازـش می‌خوام

13:58.640 --> 14:00.216
من سیگاری نیستم. خب، هستم، ولی

14:00.240 --> 14:01.540
!اوه، خفه

14:02.200 --> 14:03.980
آم

14:05.160 --> 14:06.776
«یه سیگاری می‌دی به‌م، جو؟»

14:06.800 --> 14:10.016
«آب‌نبات، تو جون بخواه. افتخار می‌دی؟»

14:10.040 --> 14:11.216
«آره، ممنون»

14:11.240 --> 14:14.096
با انگشت‌های لاغر و
تیره‌ش برام لوله‌ش می‌کنه

14:14.120 --> 14:16.220
چهار ثانیه طول می‌کشه. کاملاً حرفه‌ایه

14:17.120 --> 14:18.576
ازـش می‌گیرم‌ـش

14:18.600 --> 14:20.180
روشن‌ـش می‌کنم

14:20.360 --> 14:21.860
با هم دود می‌کنیم

14:22.280 --> 14:26.576
من کنارـش می‌شینم، ما دو تا روی
، این صندلی بچگونه‌های ریزه‌میزه

14:26.600 --> 14:29.660
، یه‌جورایی واسه جلب توجه‌ان
ولی، حقیقت‌ـش، ارزون‌تر بودن

14:31.120 --> 14:33.100
اون مضحک به نظر می‌رسه

14:35.320 --> 14:37.500
«من این صندلی‌ها رو دوست دارم، می‌دونی؟»

14:39.880 --> 14:41.620
«چی شده، جو؟»

14:44.760 --> 14:46.220
.اه، دخترـم»

14:46.920 --> 14:48.420
.دخترـم

14:49.520 --> 14:51.260
.من آدم‌ها رو دوست دارم

14:51.640 --> 14:53.260
.من آدم‌ها رو دوست دارم

14:54.360 --> 14:56.740
«ولی من رو دمغ می‌کنن

14:58.320 --> 14:59.700
.آره»

15:00.240 --> 15:02.060
«آره، آدم‌ها ریدمان‌ان

15:03.000 --> 15:04.536
رو می‌کنه به‌م

15:04.560 --> 15:07.500
می‌تونم هر خط عمیق صورت‌ـش رو ببینم

15:07.880 --> 15:10.780
!اوه، نه، عزیزـم. نه»

15:11.160 --> 15:13.620
.آدم‌ها شگفت‌انگیزـن

15:14.480 --> 15:20.460
ولی آدم‌ها کِی متوجه می‌شن
«که آدم‌ها تمام چیزی‌ان که داریم؟

15:22.920 --> 15:25.540
به‌م لبخند می‌زنه، ولی یه‌خرده
احساس خفت‌شدگی می‌کنم

15:26.000 --> 15:30.660
، بنابراین وانمود می‌کنم که باید کاپوچینوساز رو بشورم
همین‌جوری می‌رم داخل و یه‌خرده سرلوله‌ش رو پاک می‌کنم

15:32.520 --> 15:34.696
ساعت پنج. خط شمالی

15:34.720 --> 15:38.940
دارم سعی می‌کنم یه مقاله دربارۀ این‌که چطور
واژۀ «فمنیست» ظاهراً هرزه‌انگارانه شده بخونم

15:39.400 --> 15:40.656
، سعی می‌کنم فکرـم رو درگیر کنم

15:40.680 --> 15:43.780
ولی تنها چیزی که به فکرـم میاره یه
مشت فمنیست کوچولوی هرزه‌ست

15:45.600 --> 15:47.460
آره

15:48.240 --> 15:50.096
اوهوم

15:50.120 --> 15:51.656
تودماغی به خودم می‌خندم

15:51.680 --> 15:55.580
و بعد با یه مرد جذاب چشم‌توچشم می‌شم

15:56.360 --> 15:57.700
!اوه

15:58.400 --> 16:01.656
خب، جذاب‌ـه و روزنامه‌ش
رو این‌جاها نگه داشته

16:01.680 --> 16:04.216
، از بینی به پایین یه‌خرده جَوندگانی می‌شه

16:04.240 --> 16:07.616
ولی به‌قدر کافی برای یه‌مقدار چشم‌گایش توی مترو خوبه اصطلاحی
برای ارتباط چشمی‌ای: eye-fucking ] [ که با هدفی شهوانی صورت گیرد

16:07.640 --> 16:10.500
اون با دهن ریزه‌میزه‌ش به‌م لبخند می‌زنه

16:17.000 --> 16:18.700
من هم به‌ش لبخند می‌زنم

16:21.920 --> 16:23.460
اون سرـش رو می‌ندازه پایین

16:23.960 --> 16:25.260
من سرـم رو می‌ندازم پایین

16:28.800 --> 16:33.260
و بعد هم‌زمان سرـمون رو میاریم بالا

16:33.880 --> 16:35.976
یه هرهر ریز می‌کنیم

16:36.000 --> 16:39.460
افراد دیگۀ توی واگن کم‌کم متوجه می‌شن

16:40.520 --> 16:43.340
مسحورِ لحظه شدن

16:44.880 --> 16:46.420
تهوع‌آوره

16:47.520 --> 16:50.056
مترو توی خیابون «تاتنهام کورت» نگه می‌داره

16:50.080 --> 16:53.656
و ما جفت‌مون هم‌زمان پا می‌شیم وایمی‌ستیم

16:53.680 --> 16:55.820
می‌تونم بالا بیارم

16:56.400 --> 16:59.180
برمی‌گرده به‌م می‌گه: «آم

16:59.800 --> 17:02.660
«خب، این اتفاق زیاد نمیوفته، مگه نه؟

17:06.240 --> 17:07.776
:من با یه هرهر وحشتناک می‌گم

17:07.800 --> 17:09.260
«...نه، نه، چیزه»

17:10.560 --> 17:14.300
«به، به گمونم خیلی نادره. آره»

17:15.200 --> 17:18.696
می‌گه ممکنه یه‌خرده احمقانه به نظر
، برسه، ولی این ایدۀ «دیوانه‌وار» رو داره

17:18.720 --> 17:21.940
و ایدۀ «دیوانه‌وار» اینه
که شمارۀ من رو بگیره

17:22.920 --> 17:25.580
لحظه رو غنیمت می‌شمریم
و شماره ردّوبدل می‌کنیم

17:25.920 --> 17:27.380
من از مترو پیاده می‌شم

17:27.680 --> 17:29.700
یه‌مرتبه ترس هری رو برمی‌دارم

17:29.960 --> 17:31.940
اون دیگه نخواهد بود

17:32.280 --> 17:36.540
بانو تخمدان به‌م می‌گه: «بدوبدو کن به مکان
«امن. در مکان امن می‌تونی بچه درست کنی

17:36.960 --> 17:38.976
.ولی باید تاب بیارم
یخچال هیچ معنایی نداره

17:39.000 --> 17:40.496
بعداً به‌م پیام می‌ده. تاب بیار

17:40.520 --> 17:43.780
.توی مترو با یه جوندۀ خوش‌برخورد آشنا شدم
خیلی چیزها دارم که باید قدردان‌شون باشم

17:44.240 --> 17:46.256
به «سخنرانی زنان» خوش آمدید

17:46.280 --> 17:48.496
گفتاره تا پنج دقیقۀ دیگر آغاز می‌شود

17:48.520 --> 17:50.096
لطفاً بلیت‌هایتان را آماده کنید

17:50.120 --> 17:52.936
خواهرـم رو بیرون تالار سخنرانی پیدا می‌کنم

17:52.960 --> 17:57.420
عصبی و خوشگل‌ـه و احتمالاً بی‌اشتها، ولی
لباس‌ها روی تن‌ـش خیلی خوب وایمی‌ستن، پس

17:58.120 --> 18:00.256
مامان دو سال پیش مُرد

18:00.280 --> 18:02.816
عمل پستان‌برداری دوگانه
داشت ولی هرگز خوب نشد

18:02.840 --> 18:07.020
به‌طور فوق‌العاده‌ای سخت بود
چون ممه‌های محشری داشت

18:07.200 --> 18:11.620
قبلاً به من می‌گفت که خوش‌شانس‌ام، چون
مال من هیچ‌وقت «جلوی دست و پا» رو نمی‌گیرن

18:12.600 --> 18:14.096
، وقتی ازـش می‌پرسیدم منظورـش چیه

18:14.120 --> 18:18.180
قدیم‌ها با وانمودکردن به درتقلابودن
برای بازکردن درِ یخچال نشون‌ـش می‌داد

18:18.640 --> 18:20.380
«و بعد نمی‌تونی»

18:22.440 --> 18:25.620
هیچ مشکلی نیست. دشواری»
«...نداره. برام سؤاله آیا می‌تونم

18:26.760 --> 18:28.300
«آره»

18:29.840 --> 18:32.736
یا وانمود می‌کرد قادر
نیست ببینه چی روی زمین‌ـه

18:32.760 --> 18:36.456
.وامونده کابوس‌ـیه برای خودش، عزیزـم»
.ببخشید، نمی... نمی‌تونم چیزی ببینم

18:36.480 --> 18:38.256
.روح‌ـمم خبر نداره چی اون‌جاست

18:38.280 --> 18:39.376
.لعنتی

18:39.400 --> 18:40.536
چیزه

18:40.560 --> 18:41.776
چیزی اون‌جاست؟

18:41.800 --> 18:44.260
نمی‌دونم، ولی می‌دونی
«تو خیلی خوش‌شانس‌ای

18:46.960 --> 18:49.020
ممه‌های خواهرـم غول‌آساست

18:50.440 --> 18:52.500
ولی اون تمام خوبی‌های مامان رو به ارث برده

18:53.840 --> 18:57.896
روش بابا برای دست‌و‌پنجه‌نرم‌کردن با دوتا دختر بی‌مادرـش
این بود که برامون بلیطِ سخنرانی‌های فمنیستی بخره

18:57.920 --> 19:00.760
و شروع کنه به کردن مادرخونده‌مون، و
سرانجام، دست از خبرگرفتن ازـمون بکِشه

19:01.760 --> 19:04.060
این سخنرانی‌ها هرسه‌ماه‌یک‌بارـن

19:04.280 --> 19:06.580
عملاً تنها زمانی‌ان که خواهرـم رو می‌بینم

19:07.360 --> 19:08.740
خسته به نظر می‌رسه

19:09.520 --> 19:11.460
توی سالن انتظار می‌شینیم

19:15.560 --> 19:21.620
من متوجه می‌شم بلوزی که چند سال
پیش «گم» کرده بود تن‌ـمه، پس

19:22.600 --> 19:24.820
آره، اوضاع وخیم می‌شه

19:25.400 --> 19:27.700
جون‌ـش واسه این بلوز در می‌رفت

19:28.600 --> 19:30.780
چشم‌هاش دوخته شده به‌ش

19:33.320 --> 19:36.260
ولی... و می‌تونم ببینم که
مغزـش داره تیک‌تاک می‌کنه

19:36.960 --> 19:40.180
تصمیم می‌گیره نگه‌ش داره واسه بعد

19:44.040 --> 19:45.940
مضطرب‌ـم می‌کنه

19:46.400 --> 19:47.940
آتو

19:50.000 --> 19:54.256
داره «کیندل»ـش رو می‌خونه سخت‌افزاری الکترونیکی که برای خواندن: Amazon
Kindle ] [ کتاب الکترونیکی و دیگر رسانه‌های دیجیتال به کار می‌رود

19:54.280 --> 19:56.620
موهاش رو یه‌خرده تجملاتی درست کرده

19:56.960 --> 20:00.380
کنجکاوـم بدونم بعد از سخنرانی
قرار داره، یا فقط پریود شده

20:00.840 --> 20:03.336
همیشه حوالی پریودش یه
کار کمی متفاوت انجام می‌ده

20:03.360 --> 20:05.576
تنش پیش از قاعدگی خیلی بدی می‌گیره

20:05.600 --> 20:09.260
مامان قبلاً به‌ش می‌گفت
بحران اعتمادبه‌نفس ماهانه‌ش

20:09.880 --> 20:11.416
ولی تنش پیش از قاعدگی‌ـه

20:11.440 --> 20:16.016
تنها راهی که می‌تونه از سر بگذروندش، اینه
که به نحوی جزئی خودش رو به‌کلی تغییر بده

20:16.040 --> 20:17.696
، یک ماهِ به‌ویژه بد

20:17.720 --> 20:22.640
در حالی که چیزی نمونده بود اشک‌ـش در بیاد، با «لایکرا»ی کامل
اومد توی آشپزخونه [ نوعی پارچۀ چسبان در لباس‌های ورزشی: Lycra ]

20:24.240 --> 20:26.380
حتی بابا مجبور شد از اتاق بره بیرون

20:26.960 --> 20:29.540
مثل این می‌موند که کاندوم پوشیده باشه

20:32.320 --> 20:36.460
چند روزِ بغرنجی از لحاظ احساسی بود
که دیگه اجازه نداریم درباره‌ش حرف بزنیم

20:38.680 --> 20:40.780
خیلی بی‌حرکت نشسته

20:42.240 --> 20:45.100
قطعاً بحران اعتمادبه‌نفس ماهانه داره

20:46.120 --> 20:50.100
منظورـم اینه، موهاش رو بافته. هر دو سمت
که گره زده شده به نوک، غیرقابل‌تحمل‌ـه

20:52.920 --> 20:54.420
نمی‌تونم مقاومت کنم

21:32.040 --> 21:33.256
«موهات قشنگ شده»

21:33.280 --> 21:35.940
«!گُه نخور»

21:37.560 --> 21:39.020
!فوق‌العاده

21:39.600 --> 21:42.016
از کاروبار می‌پرسه و من کمی بدعنق می‌شم

21:42.040 --> 21:47.016
، به‌ش می‌گم که چند روز دیگه مدت اجارۀ کافه تموم‌ـه مگر
این‌که بتونم اقلاً پنج‌هزار پوند گیر بیارم، که غیرممکن‌ـه

21:47.040 --> 21:49.896
بنابراین دارم با دست‌کشیدن از تنها چیزی
، که از بـو برام مونده دست‌وپنجه نرم می‌کنم

21:49.920 --> 21:52.816
تنها چیزی که مانع تبدیل‌شدن من
به یه بردۀ شرکتی مثل اون می‌شه

21:52.840 --> 21:56.776
.و می‌دونم که همه فکر می‌کردن قراره گُه بالا بیارم
ولی حالا، به نظر میاد از توقعات همه فراتر رفتم

21:56.800 --> 22:01.300
که قصد نداشتم بگم، همین‌جوری در اومد، و قراره
ازخودمچکری‌ـش چشم‌هام رو از کاسه در بیاره

22:02.200 --> 22:03.780
ولی همین‌جوری به‌م نگاه می‌کنه

22:04.520 --> 22:05.980
بدون واکنشی

22:06.720 --> 22:07.896
من با اصول آشنام

22:07.920 --> 22:11.660
در نتیجه ازـش دربارۀ کار شغلی بی‌نقصِ
اَبَرمهم‌ـش، زندگی فوق‌العاده‌ش پرسیدم

22:12.240 --> 22:15.456
به‌م می‌گه که بالأخره به‌ش شغلی در فنلاند
، که به‌ش رؤیای خیس می‌ده پیشنهاد شده

22:15.480 --> 22:19.780
که می‌خوان در ازای کار کم حقوق زیاد به‌ش بدن و دیگه مجبور نیست کت‌شلوار قدرت بپوشه مدی در
دهۀ ۱۹۸۰ که هدف آن ایجاد: powersuit ] [ اقتدار برای زنان در سِمت‌های اداری یا سیاسی بود

22:19.800 --> 22:21.176
!عجب»

22:21.200 --> 22:22.620
«فنلاند

22:22.880 --> 22:24.136
ولی ردّش می‌‌کنه

22:24.160 --> 22:26.736
چون شوهرـش می‌گه که به‌خاطر جِیک نباید بره

22:26.760 --> 22:28.456
.جِیک پسرخونده‌شه
خیلی عجیب‌غریب‌ـه

22:28.480 --> 22:30.900
احتمالاً بی‌غرضانه، ولی هیچ‌کس
زیاد درباره‌ش حرف نمی‌زنه

22:31.120 --> 22:33.936
اگه کلیر بیش‌تر از یه روز
نباشه، از خود بی‌خود می‌شه

22:33.960 --> 22:37.060
و یه قضیه‌ای داره که سعی
می‌کنه با کلیر بره توی وان

22:38.120 --> 22:39.500
‏‏15 سال‌ـشه

22:41.440 --> 22:44.020
«به‌ش می‌گم: «اون پسرـت نیست

22:44.800 --> 22:46.460
«نکته‌ش این نیست»

22:47.720 --> 22:49.260
«...هوم»

22:50.680 --> 22:51.856
«قیافه نگیر»

22:51.880 --> 22:54.260
.من که قیافه نگرفتم»

22:54.560 --> 22:55.900
!برو

22:56.320 --> 22:57.780
«این راجع به توئه

22:58.880 --> 23:00.580
«می‌دونستم این رو می‌گی»

23:01.720 --> 23:03.896
به‌ش می‌گم که داره اشتباه وحشتناکی می‌کنه

23:03.920 --> 23:07.336
نباید بذاره بقیه سر راه چیزی
، که واقعاً می‌خواد قرار بگیرن

23:07.360 --> 23:09.896
و فنلاند چیزـیه که واقعاً می‌خواد

23:09.920 --> 23:13.180
به‌م می‌گه که، خیلی‌خب، شوهرـش

23:13.920 --> 23:16.420
بقیه» نیست»

23:16.840 --> 23:18.700
شوهرـش

23:19.560 --> 23:21.340
عمرـشه

23:22.080 --> 23:26.660
بنابراین به‌ش می‌گم که شوهرـش سعی
کرد روز کریسمس من رو دست‌مالی کنه

23:30.600 --> 23:32.260
نمی‌دونم چرا اون رو گفتم

23:32.720 --> 23:35.900
حقیقت داره، ولی... مست بود، پس

23:36.560 --> 23:38.616
، مارتین همیشه مست‌ـه

23:38.640 --> 23:40.980
که عجیب‌ـه، چون کلیر لب به الکل نمی‌زنه

23:41.840 --> 23:43.220
یا شایدم عجیب نیست

23:44.000 --> 23:47.496
ولی مارتین خیلی توی مست‌بودن
وارده و این‌که مست باحال‌ـیه

23:47.520 --> 23:49.416
، هیچ‌کس نمی‌خواد اقرار کنه که یه مشکلی هست

23:49.440 --> 23:53.700
چون، اون‌وقت، دیگه نمی‌تونن با مارتینِ مستِ
باحال، شب‌گردی‌های دیوانه‌وار داشته باشن

23:58.760 --> 24:00.580
مارتین

24:03.160 --> 24:04.820
یکی از اون مردهاست

24:06.080 --> 24:10.016
که به‌طور انفجاری از لحاظ جنسی
با همه ناشایست برخورد می‌کنه

24:10.040 --> 24:12.056
که باعث می‌شه احساس بدی
، به‌ت دست بده، اگه به دل بگیری

24:12.080 --> 24:14.020
چون فقط داشت «شوخ‌بازی» در میاورد

24:14.840 --> 24:19.216
، صادقانه، می‌تونی به‌ش بگی می‌خوای بری مستراح
.و اون برمی‌گرده می‌گه: «بلی، بلی، برو مستراح

24:19.240 --> 24:24.180
، شورت کوچولوـت رو بکِش پایین
«!و من میام تو و می‌کنم‌ـت

24:29.320 --> 24:31.580
کلیر همیشه سعی می‌کنه یه‌جورایی

24:37.440 --> 24:40.580
دست‌پاشکسته می‌خنده
که انگار متوجه جوک شده

24:41.480 --> 24:42.856
که حتی جوک هم نیست

24:42.880 --> 24:44.736
به «سخنرانی زنان» خوش آمدید

24:44.760 --> 24:46.416
بابت معطلی متأسف‌ایم

24:46.440 --> 24:48.336
سخنرانی به‌زودی آغاز می‌شود

24:48.360 --> 24:51.400
آن دسته از افرادی که خوراکی یا نوشیدنی
دارند می‌توانند در سالن همایش میل کنند

24:52.720 --> 24:54.220
همین‌جوری زُل زده به‌م

24:55.760 --> 24:57.420
و بعد گردن‌ـش سرخ می‌شه

24:58.640 --> 25:00.700
تنها یک بار دیدم چنین اتفاقی بیوفته

25:02.080 --> 25:03.740
بعد جلوـش رو نگاه می‌کنه

25:05.440 --> 25:08.740
من نصف ساندویچ‌ـم رو می‌دم به‌ش، که می‌خوره

25:09.520 --> 25:11.500
شاید بی‌اشتهایی عصبی نداره

25:12.120 --> 25:13.980
شاید لباس‌ها فقط

25:15.680 --> 25:17.020
اذیت می‌کنن

25:19.040 --> 25:22.380
می‌شینیم و منتظر می‌مونیم،
ساندویچ رو می‌خوریم

25:23.280 --> 25:24.660
نمی‌تونم ذهن‌ـش رو بخونم

25:25.520 --> 25:27.220
هیچ‌وقت نتونسته‌ام ذهن‌ـش رو بخونم

25:28.040 --> 25:31.860
، یه کارت از طرف بابا در میاره
می‌ذاردش روی صندلی بین‌مون

25:31.880 --> 25:32.936
احتمالاً هنوز اون‌جاست

25:32.960 --> 25:35.256
سخنرانی زنان» در حال آغاز است»

25:35.280 --> 25:37.580
لطفاً وارد سالن همایش شوید

25:37.920 --> 25:39.616
تالار سخنرانی خیلی بزرگ‌ـه

25:39.640 --> 25:41.856
می‌ریم جلوی جلو و می‌شینیم

25:41.880 --> 25:43.380
هنوزم نمی‌تونم ذهن‌ـش رو بخونم

25:43.600 --> 25:45.100
یه‌مرتبه، برمی‌گرده می‌گه

25:47.160 --> 25:49.260
«می‌رم به فنلاند بی‌صحاب»

25:51.280 --> 25:52.620
«باشه»

25:54.840 --> 25:56.660
«از این کت‌شلوارها متنفرـم»

25:58.640 --> 26:00.020
«باشه»

26:02.120 --> 26:05.060
«چقدر واسه نگه‌داشتن کافۀ بـو احتیاج داری؟»

26:06.000 --> 26:08.980
«حدود پنج‌هزار پوند»

26:10.920 --> 26:12.380
.باشه»

26:12.720 --> 26:14.900
.پول رو فردا انتقال می‌دم

26:15.880 --> 26:18.180
«ولی دیگه نمی‌خوام بیام به این‌ها

26:21.160 --> 26:22.500
«باشه»

26:25.360 --> 26:27.660
«و بلوزـم رو پس می‌خوام»

26:32.200 --> 26:33.860
«باشه»

26:35.280 --> 26:36.700
«ممنون، کلیر»

26:39.360 --> 26:40.780
ممنون

26:41.240 --> 26:43.056
خدای من، ببین‌تون

26:43.080 --> 26:45.016
خیلی ممنون که اومدید

26:45.040 --> 26:48.540
از دیدن این‌تعداد چهره در مقابل‌ـم متأثرـم

26:49.120 --> 26:53.660
امیدوارـم با چیزی که این عصر برای گفتن دارم
حق مطلب رو در خصوص تلاش‌هاتون ادا کنم

26:53.880 --> 26:57.816
، ولی قبل از این‌که شروع کنم
می‌خوام یه سؤالی ازـتون بپرسم

26:57.840 --> 27:01.696
همون سؤالی که الهام‌بخش من
شد تا این سخنرانی رو انجام بدم

27:01.720 --> 27:09.576
همون سؤالی که برای زنان سرتاسر کشور
با، صراحتاً، نتایج شوکه‌کننده مطرح شد

27:09.600 --> 27:14.380
حالا، شما رو نمی‌دونم، ولی من
به اطمینان خاطر نیاز دارم

27:15.320 --> 27:17.336
پس

27:17.360 --> 27:21.180
همون سؤال رو امروز برای
زنان داخل این اتاق مطرح می‌کنم

27:21.760 --> 27:23.976
، لطفاً دست‌تون رو بالا بیارید

27:24.000 --> 27:32.000
اگه پنج سال از عمرـتون رو در ازای
به‌اصطلاح بدن بی‌عیب‌ونقص معاوضه می‌کنید؟

27:45.640 --> 27:48.700
چهارصد تا زن خیره شدن به‌مون

27:49.680 --> 27:51.140
وحشت‌زده

27:52.560 --> 27:55.140
ما فمنیست‌های بدی هستیم

28:01.080 --> 28:05.740
بعد از سخنرانی، کلیر می‌گه که
می‌ره خونه تا با مارتین صحبت کنه

28:06.160 --> 28:08.940
می‌خوام ازـش بخوام که قبل از رفتن
یه نوشیدنی با من بخوره، ولی

28:10.000 --> 28:11.700
نمی‌دونم چجوری، پس

28:12.640 --> 28:16.220
همین‌جوری موهای بافته‌شده‌ش رو تماشا
کردم که توی جمعیتِ بیرون مترو غیب شد

28:21.280 --> 28:23.060
پیامک از طرف جونده

28:23.920 --> 28:26.100
«هنوز لبخند روی لب‌هام‌ـه. شکلک خندان»

28:26.720 --> 28:28.060
اوه، خدا

28:29.280 --> 28:31.016
«جواب‌ـش رو می‌دم: «الآن آزادی؟

28:31.040 --> 28:35.260
هست. همدیگه رو می‌بینیم
و خیلی خیلی مست می‌کنیم

28:35.640 --> 28:37.980
نمی‌تونم دست از زُل‌زدن
به دهن ریزه‌میزه‌ش بردارم

28:38.760 --> 28:41.820
جوری یه داستان رو داره تعریف می‌کنه
که انگار نمی‌خواد بذاره کلمات خارج بشن

28:43.040 --> 28:44.540
«...می‌دونی»

28:51.960 --> 28:54.936
، به‌م می‌گه که خواهرـش ناشنواست

28:54.960 --> 28:58.660
که روش‌ـش برای مطلع‌کردن من از اینه که
آدم جالب و حساس‌ـیه، که مشکلی نداره

28:59.720 --> 29:04.580
ولی از طرفی، اون تنها فرد خانواده‌شه
که زبان اشاره یاد نگرفت

29:08.600 --> 29:12.456
ظاهراً، چون با هم بزرگ شدن، خواهرـش
می‌تونه هوش‌مندانه لب‌خونی‌ـش کنه

29:12.480 --> 29:14.576
که من رو به فکر می‌بره که تمام
مدت فکر می‌کنه اون چی می‌گه

29:14.600 --> 29:17.216
چون، از نظر من این‌جوریه

29:17.240 --> 29:21.016
.بالای پله‌ها، و راست‌ـش گول خورده...»

29:21.040 --> 29:22.536
.و حتی خبر هم نداشت

29:22.560 --> 29:24.656
می‌دونی، دو تا، دو تا از دوست‌هام
الآن چی‌کار دارن می‌کنن؟

29:24.680 --> 29:27.340
«از نظرـم این‌یکی رستوران خوب‌ـیه

29:31.440 --> 29:34.100
به‌م می‌گه که خواهرـش خیلی غریزی‌ـه

29:36.080 --> 29:38.540
این‌که چطور می‌تونه
هوش‌مندانه ذهن آدم‌ها رو بخونه

29:40.400 --> 29:42.620
این‌که چطور قادره ذهن من رو بخونه

29:45.640 --> 29:47.740
داره صفا می‌کنه

29:49.880 --> 29:53.016
هری غرایز افتضاحی داره

29:53.040 --> 29:56.736
یه بار. فکر کنم این ممکنه به‌ترین
کاری باشه که تابه‌حال انجام داده

29:56.760 --> 29:59.856
، یه بار، توی رستوران بود
راست‌ـش خیلی کم‌روئه

29:59.880 --> 30:01.136
، توی یه رستوران بود

30:01.160 --> 30:03.336
دیشب‌ـش یه شب‌گردی قبیحانه با من داشته

30:03.360 --> 30:06.580
منظورـم اینه، طرف پاتیل بود

30:07.520 --> 30:10.336
و با این چلمنگ‌های وب‌گاهیِ
خیلی مهم قرار ناهار داشت

30:10.360 --> 30:12.216
که، یه‌مرتبه، افتاد به جون‌ـش

30:12.240 --> 30:13.976
وسط‌های پیش‌غذا

30:14.000 --> 30:15.340
.آره»

30:15.400 --> 30:17.020
.آره، حال‌ـش داشت خراب می‌شد

30:18.560 --> 30:20.216
«آره، تقریباً الآن

30:20.240 --> 30:21.616
پس عذر خودش رو خواست

30:21.640 --> 30:24.496
، و هری وارد مستراح می‌شه
با دستپاچگی غافل از این‌که

30:24.520 --> 30:27.096
تمام اتاقک‌ها بسته بودن و
تمام توالت‌های سرپایی پُر بودن

30:27.120 --> 30:29.256
و نمی‌تونست خودش رو راضی کنه که
خودش رو توی یکی از روشویی‌ها خالی کنه

30:29.280 --> 30:35.456
پس، با دستپاچگی، با لگد درِ یکی از اتاقک‌ها
رو باز کرد، یه مَرده رو در حال ریدن هویدا کرد

30:35.480 --> 30:37.300
«!اه»

30:38.360 --> 30:40.776
!و بعد، بوم

30:40.800 --> 30:43.776
همه‌ش خارج شد

30:43.800 --> 30:46.696
سرتاپای این یارو استفراغ کرد

30:46.720 --> 30:51.656
، صورت‌ـش، سینه‌ش، تخم‌هاش

30:51.680 --> 30:54.376
پاهاش، روی دیوار

30:54.400 --> 30:55.776
خیسِ خالی‌ـش کرد

30:55.800 --> 30:58.860
ولی بعدش، و این به‌ترین قسمت ماجراست

30:59.800 --> 31:05.816
:در آشفتگی اوضاع، هری برای خودش توجیه کرد ،
اوه، خدا، من الآن روی این یارو استفراغ کردم»

31:05.840 --> 31:07.096
«قراره به‌م مشت بزنه

31:07.120 --> 31:08.980
!بنابراین مشت رو گذاشت توی صورت یارو

31:19.360 --> 31:21.260
زیبا نیست؟

31:22.160 --> 31:23.696
به‌طور ویژه خوب بود

31:23.720 --> 31:26.456
چون اولین‌بار که برای من و
بـو تعریف کرد، نمی‌دونست

31:26.480 --> 31:28.300
«داستان خنده‌داری بود؟»

31:31.520 --> 31:34.540
دیگه هیچ‌وقت اون‌جوری شنیده نمی‌شه

31:34.760 --> 31:36.780
«داستان خیلی جدی‌ای بود»

31:38.960 --> 31:40.700
و رنجیده بود

31:43.400 --> 31:46.216
بـو عاشق داستان‌های مربوط به پی‌پی بود

31:46.240 --> 31:48.896
بنابراین درست نمی‌تونست
با جلال این‌یکی کنار بیاد

31:48.920 --> 31:50.936
، با دهنِ باز خیره شده بود

31:50.960 --> 31:53.180
هم‌زمان با این‌که براش تعریف می‌کرد
با مسرت فلج شده بود

32:03.080 --> 32:04.740
، چند هفتۀ پیش

32:05.800 --> 32:08.220
، وقتی هری فکر کرد من خواب‌ام

32:08.960 --> 32:12.340
:غلت زد، موهام رو نوازش کرد، و نجوا کرد

32:13.520 --> 32:15.300
«کجا رفتی؟»

32:22.040 --> 32:23.860
«کجا رفتی؟»

32:27.720 --> 32:30.060
فکر می‌کنه به‌ش کم‌توجهی می‌کنم

32:31.640 --> 32:33.500
ولی وقتی قلب‌ـت

32:38.520 --> 32:40.260
ای‌کاش فقط من رو می‌کرد

32:41.440 --> 32:43.380
تمام کاری که می‌خواد بکنه
اینه که عشق‌بازی کنه

32:44.160 --> 32:45.740
داره من رو حروم می‌کنه

32:46.720 --> 32:50.136
یه بار داشتم با این یارو سکس
می‌کردم که با هر نفس می‌چپوند

32:50.160 --> 32:52.340
«!خیلی جوون‌ای»

32:52.960 --> 32:55.660
«!خیلی جوون‌ای»

32:56.760 --> 32:58.580
هوم

33:04.160 --> 33:06.780
تمام مدت به یاد اون می‌زنم

33:11.360 --> 33:13.100
من این‌روزها خیلی خودارضایی می‌کنم

33:14.320 --> 33:16.100
مخصوصاً وقتی حوصله‌م سر رفته باشه

33:16.840 --> 33:18.380
یا عصبانی باشم

33:19.440 --> 33:20.940
یا دل‌خور باشم

33:22.600 --> 33:24.340
یا خوش‌حال باشم

33:25.760 --> 33:27.016
متروی آخر

33:27.040 --> 33:32.820
سعی دارم جوندۀ مترو رو ببوسم، ولی مثل تمرین
هدف‌گیری با یه هدف متحرک خیلی کوچک می‌مونه

33:35.200 --> 33:38.256
ازـش پرسیدم دل‌ـش می‌خواد بیاد
مکان من، گفت فردا باید بره سر کار

33:38.280 --> 33:39.576
من می‌گم می‌تونیم برگردیم مکان اون

33:39.600 --> 33:40.696
اون گفت صبح زود باید بره سر کار

33:40.720 --> 33:42.616
من به‌ش می‌گم صبح براش
تاکسی می‌گیرم بره سر کار

33:42.640 --> 33:43.776
«اون می‌گه: «اون مسخره‌ست

33:43.800 --> 33:45.580
«من می‌گم: «مشکل وامونده‌ت چیه؟

33:46.880 --> 33:49.576
اون می‌گه: «هیچی». فقط می‌خواد
دوباره ببیندم، عجله‌ای نیست

33:49.600 --> 33:52.900
من به‌ش می‌گم که بی‌شعوره. اون
«می‌گه که: «مطمئن نیستم چه خبره

33:54.160 --> 33:57.980
، به‌ش می‌گم مرد رقت‌انگیزـیه
!و دم نرده‌ها رهاش می‌کنم، ها

33:59.760 --> 34:03.000
از طرفی هم یه‌خرده عجیب‌غریب‌ـه، چون
جفت‌مون باید از یه پله‌برقی بیایم پایین

34:05.500 --> 34:09.660
.کون‌ـم رو یه‌خرده یه‌وری می‌کنم
چشم‌هاش رو باز می‌کنم

34:11.640 --> 34:14.060
وقتی به سکو رسیدم، برمی‌گردم، ولی

34:15.320 --> 34:16.860
اون رفته

34:19.120 --> 34:20.980
، انتهای سکو

34:21.840 --> 34:23.740
، نشسته روی این چیز نیمکت‌مانند

34:24.840 --> 34:28.100
مست‌ترین دخترـیه که تابه‌حال دیدم

34:28.840 --> 34:31.100
کلّه چپه شده به سمت جلو

34:31.160 --> 34:33.220
سینه افتاده بیرون

34:33.720 --> 34:35.096
کیف ولو شده

34:35.120 --> 34:39.500
خوش‌تیپ. یه دختر با ظاهر عادی
که مشخصاً فقط یه شب خفن داشته

34:40.160 --> 34:41.896
متروی آخر میاد

34:41.920 --> 34:43.336
اون تکون نمی‌خوره

34:43.360 --> 34:44.816
با آرنج بیدارـش می‌کنم

34:44.840 --> 34:47.096
، بیدار می‌شه، اما
لنگان‌لنگان سوار واگن می‌شه

34:47.120 --> 34:48.936
، تلپ می‌شه روی یه صندلی دیگه

34:48.960 --> 34:51.136
کلّه‌ش هنوز تلوتلو می‌خوره

34:51.160 --> 34:54.456
اون‌یکی سینه هم حالا افتاده بیرون

34:54.480 --> 34:56.660
کیف پیچیده دور پاهاش

34:57.360 --> 34:59.016
ازـش پرسیدم کجا باید پیاده بشه

34:59.040 --> 35:00.340
و اون می‌گه

35:13.440 --> 35:15.080
«واترلو»
[ یکی از ایستگاه‌های متروی لندن ]

35:18.880 --> 35:21.176
عالی. ایستگاه من‌ـه. به‌ش
کمک می‌کنم پیاده بشه

35:21.200 --> 35:24.500
ازـش می‌پرسم بعدش
کجا باید بره. و اون می‌گه

35:30.800 --> 35:33.936
«لاندن بریج» پل لندن» یا «لاندن بریج» نام یکی از
پل‌های» ] [ لندن است که بر روی «رودخانۀ تیمز» ساخته شده

35:33.960 --> 35:35.420
«باشه»

35:36.680 --> 35:39.560
«و بعد، کنت»
یک شهرستان تشریفاتی و غیرشهری ]
[ در ناحیۀ جنوب شرقی انگلستان

35:43.480 --> 35:46.856
متروها تموم شدن. بنابراین داشتیم یه
متروی زمینی به «لاندن بریج» پیدا می‌کردیم

35:46.880 --> 35:49.616
، در یه مقطع، داریم راه می‌ریم
با صورت پخش زمین می‌شه

35:49.640 --> 35:51.260
بلندش می‌کنم، ادامه می‌دیم

35:52.320 --> 35:53.816
سعی می‌کنم به حرف بگیرم‌ـش

35:53.840 --> 35:56.336
کلّه‌ش یه جا بند نمی‌شه

35:56.360 --> 35:58.660
بعد از حدود 45 دقیقه

36:00.200 --> 36:02.140
‏‏45 دقیقه

36:03.320 --> 36:05.220
روی یه پله‌برقی‌ایم

36:06.080 --> 36:07.740
یه استراحت کوچک وجود داره

36:08.080 --> 36:10.820
:و رو می‌کنه به من و می‌گه

36:12.640 --> 36:14.180
«ای جان»

36:17.560 --> 36:20.020
«چه مرد نازنینی هستی»

36:30.880 --> 36:33.700
متروـش میاد، ولی من ول‌ـش نمی‌کنم

36:33.920 --> 36:36.776
ازـش پرسیدم ترجیح می‌ده شب
:رو با من بگذرونه، و اون می‌گه

36:36.800 --> 36:39.620
!چطور جرأت می‌کنی، پسرک ناقلا»

36:40.320 --> 36:41.576
«!نه

36:41.600 --> 36:43.900
بنابراین هُل‌ـش می‌دم
سوار واگن بشه، و اون رفته

36:44.960 --> 36:47.416
ایستگاه رو با این فکر ترک می‌کنم
«که: «یه دونۀ دیگه چیه مگه؟

36:47.440 --> 36:48.816
می‌رم به یه مِی‌خونه

36:48.840 --> 36:50.860
یه مِی‌خونۀ «تجاری»ـه

36:51.160 --> 36:53.660
ملت «تجارت» می‌کنن

36:54.600 --> 36:57.580
یه عالمه می‌رم بالا و
وانمود می‌کنم که تاجرـم

36:59.160 --> 37:03.900
یه مرد کچلِ عرقی دم بار از پشت
واژن‌ـم رو می‌گیره توی دست‌ـش

37:04.960 --> 37:06.740
ولی یه پیک مهمون‌ـم می‌کنه، پس

37:14.360 --> 37:15.820
در حقیقت مرد خوش‌برخوردیه

37:17.680 --> 37:20.180
بعد از مدتی، غیب می‌شه

37:21.560 --> 37:24.220
و مِی‌خونۀ تجاری می‌بنده

37:27.720 --> 37:29.940
برای تجارت بسته‌ست

37:34.720 --> 37:36.460
دکان رو می‌بندن

37:38.240 --> 37:41.176
بـو قدیم‌ها هر موقع که کافه
رو می‌بست این رو می‌گفت

37:41.200 --> 37:43.336
«!دکان رو می‌بندیم»

37:43.360 --> 37:44.696
انگار که مست بود

37:44.720 --> 37:46.020
که بیش‌تر وقت‌ها بودیم

37:46.920 --> 37:49.216
سرـمون رو می‌گرفتیم بالا، یه
بطری شراب رو سر می‌کشیدیم

37:49.240 --> 37:54.100
اون یوکللی می‌زد و چندین ساعت
آهنگ‌های قبیح از خودمون در میاوردیم

37:55.240 --> 37:56.976
♪ یه وقت استراحت دیگه برای ناهار ♪

37:57.000 --> 38:00.180
♪ یه سقط دیگه ♪

38:02.120 --> 38:04.296
♪ یه تیکه کیک دیگه ♪

38:04.320 --> 38:07.936
♪ یه 2 نخ، تُف، یه 20 نخ دیگه سیگار ♪

38:07.960 --> 38:10.056
♪ و ما خوش‌حال‌ایم ♪

38:10.080 --> 38:13.336
♪ خیلی خوش‌حال‌ایم ♪

38:13.360 --> 38:17.260
♪ که زنان امروزی باشیم ♪

38:18.120 --> 38:20.260
یه‌مرتبه، من دم یه درِ آشنام

38:20.400 --> 38:22.256
، زنگ رو می‌زنم و زنگ رو می‌زنم

38:22.280 --> 38:25.260
و می‌کوبم به در، و عین یه بز نعره می‌زنم

38:25.560 --> 38:28.656
این باید... تجربۀ تحقیرآمیزی باشه

38:28.680 --> 38:32.860
نصفه‌شب از توی صندوق پستی یه مرد
نعره بکِشی، ولی خودم رو باهاش وفق دادم

38:34.040 --> 38:35.580
یه چراغ روشن می‌شه

38:36.120 --> 38:39.140
سایه‌ش رو هم‌زمان با این‌که کشان‌کشان
از پله‌ها میاد پایین می‌بینم

38:39.400 --> 38:43.580
حتماً سایۀ من رو از پشت در شناخته
چون زبان بدن‌ـش یه‌مرتبه تغییر می‌کنه

38:44.640 --> 38:46.456
آهسته چفت رو باز می‌کنه

38:46.480 --> 38:48.540
در رو باز می‌کنه

38:51.680 --> 38:53.700
قیافه‌ش داغون‌ـه

38:55.120 --> 38:57.260
دست‌ـم رو می‌ذارم

38:58.200 --> 39:00.500
درست روی صورت‌ـش

39:01.560 --> 39:03.140
و یه‌خرده هُل‌ـش می‌دم

39:08.920 --> 39:12.420
کاری به نظر میاد که هیچ‌وقت فکر
نمی‌کردم با پدرمادرـم بکنم، ولی، آ

39:15.080 --> 39:16.740
در لحظه احساس درستی داشت

39:18.360 --> 39:20.296
دم ورودی وایساده

39:20.320 --> 39:22.260
شورت لنگه‌دار، تی‌شرت

39:22.920 --> 39:25.220
می‌تونم شکل ممه‌های
مردونۀ کوچولوـش رو ببینم

39:26.360 --> 39:28.500
«روبه‌راه‌ای، بابا»

39:29.880 --> 39:32.380
«آم... چه خبر شده؟»

39:33.680 --> 39:36.260
«اوه، نه، نه! من کاملاً خوب‌ام»

39:39.680 --> 39:41.100
«خیلی‌خب»

39:42.480 --> 39:43.900
فقط، آ»

39:45.360 --> 39:46.820
فقط

39:48.120 --> 39:49.580
«...آ

39:50.600 --> 39:52.060
«بله؟»

39:53.880 --> 39:55.456
.هیچی»

39:55.480 --> 39:56.696
حتی نمی

39:56.720 --> 39:57.936
.اوه، گِی [ غیر از هم‌جنس‌گرا
به معنای سرزنده هم هست gay ]

39:57.960 --> 39:59.736
من فقط، آ

39:59.760 --> 40:01.576
.اوه، ببخشید

40:01.600 --> 40:02.940
من فقط

40:05.120 --> 40:07.656
اوه، به درک. احساس وحشتناکی دارم که

40:07.680 --> 40:15.496
من یه زن حریصِ منحرفِ خودخواهِ دل‌مُردۀ
منفی‌بافِ فاسدِ مردقیافۀ اخلاقاًسرخورده‌ای هستم

40:15.520 --> 40:17.700
«که حتی نمی‌تونه اسم خودش رو بذاره فمنیست

40:23.680 --> 40:25.220
همین‌جوری به‌م نگاه می‌کنه

40:30.320 --> 40:32.780
خب، آ»

40:36.520 --> 40:38.660
«تمام اون‌ها رو از مادرـت به ارث بردی

40:48.400 --> 40:49.860
«باحال بود»

40:53.040 --> 40:57.340
کنجکاوـم بدونم اگه دخترـش
نبودم از نظرـش جذاب بودم یا نه

40:59.840 --> 41:02.900
اگه من رو توی اینترنت می‌دیدی»

41:06.760 --> 41:08.500
«روـم کلیک می‌کردی؟

41:14.960 --> 41:16.860
«برات زنگ می‌زنم آژانس، عزیزـم»

41:19.680 --> 41:23.580
هم‌زمان با این‌که برام زنگ می‌زنه آژانس
می‌ذاره توی اتاق نشیمن‌ـش منتظر بمونم

41:24.440 --> 41:28.260
می‌تونم صدای مادرخونده‌م رو از بالای
پله‌ها بشنوم که سعی داره ساکت باشه

41:30.880 --> 41:32.376
، وقتی تاکسی میاد

41:32.400 --> 41:34.576
، آهسته من رو می‌ذاره توـش

41:34.600 --> 41:36.780
‏‏20 کوئید می‌ده به‌م
[ ‏‏[ پوند

41:45.960 --> 41:47.620
من توی تاکسی‌ام

41:49.440 --> 41:51.460
می‌تونم برم هر جایی

41:53.200 --> 41:57.380
بنابراین به‌ش می‌گم که من رو ببره به

41:59.200 --> 42:00.980
آپارتمان‌ـم

42:02.560 --> 42:04.820
از قبل توی فکر این‌ام که چی
رو می‌خوام جست‌وجو کنم

42:09.960 --> 42:11.536
، برمی‌گردم به آپارتمان

42:11.560 --> 42:13.900
تلویزیون رو روشن
می‌کنم و یه‌خرده گریه می‌کنم

42:14.640 --> 42:18.780
رفتم توی فکر این دختره به اسم لیلی که
وقتی مست بودیم یه‌خرده باهاش ور می‌رفتم

42:19.040 --> 42:21.940
هری خبر نداشت، ولی دخترها حساب نیستن

42:23.400 --> 42:26.220
به‌ش پیامک می‌دم. فکر کنم خیلی نزدیک بود

42:26.520 --> 42:28.016
یه‌مرتبه، توی «پورن‌هاب»‌ام [ یک وب‌گاه
اشتراک‌گذاری ویدئوهای هرزه‌نگاری: Pornhub ]

42:28.040 --> 42:29.576
، در حد یه حولۀ ساحلی خیس‌ام
ولی نمی‌تونم درست تمرکز کنم

42:29.600 --> 42:31.460
چون دختره روی کون‌ـش خال داره

42:33.840 --> 42:35.780
بعضی‌هاشون به خودشون زحمت نمی‌دن

42:37.840 --> 42:39.500
لیلی جواب نداده

42:40.680 --> 42:44.140
می‌رم توی فکر این یارو موهویجی‌ـه که
تابستون پارسال توی جشنواره باهاش آشنا شدم

42:44.960 --> 42:47.416
یک ماه بعد از مردن بـو بود

42:47.440 --> 42:49.736
یه قرص انداخته بودم بالا
و پر کشیده بودم توی جنگل

42:49.760 --> 42:51.616
بی‌تاب بودم که از دست هری در برم

42:51.640 --> 42:54.696
، شروع کرد به‌طور بی‌وقفه بغل‌ـم کرد
، به‌م می‌گفت چقدر دوست‌ـم داره

42:54.720 --> 42:55.976
، ازـم می‌پرسید چقدر دوست‌ـش دارم

42:56.000 --> 42:57.740
و چک می‌کرد که حال‌ـم خوب باشه

42:58.560 --> 43:00.180
توی جنگل یه جشن رقص بود

43:01.000 --> 43:05.536
، و من داشتم هول می‌کردم و
خیلی به صورت‌ـم دست می‌زدم

43:05.560 --> 43:07.176
و، یه‌مرتبه، اون اون‌جا بود

43:07.200 --> 43:08.540
موهویجی‌ـه

43:09.520 --> 43:11.176
به‌م گفت که می‌تونم دنبال‌ـش برم

43:11.200 --> 43:13.500
و من رو برمی‌گردونه به چادرـم

43:14.720 --> 43:16.860
مدت خیلی زیادی داشتیم راه می‌رفتیم

43:18.080 --> 43:20.380
مچ دست‌ـم رو گرفته بود

43:21.560 --> 43:23.100
خیلی تاریک بود

43:23.880 --> 43:25.660
نمی‌تونستم سر در بیارم کجا بودیم

43:26.920 --> 43:29.296
، در یه مقطع، حتی من رو بلند کرد

43:29.320 --> 43:31.656
، پاهام رو خیلی محکم گرفته بود

43:31.680 --> 43:35.060
گفت که زیادی ضعیف‌ام که راه
برم و باید به‌ش اعتماد می‌کردم

43:36.600 --> 43:38.380
سرانجام، وایسادیم

43:40.440 --> 43:43.740
احساس‌ـش کردم که من رو
به پشت‌ـم دراز کرد توی یه چادر

43:45.360 --> 43:46.940
و بعد

43:49.040 --> 43:50.460
اون

43:53.320 --> 43:56.016
یه رواَنداز کشید روـم و یه
بطری آب گذاشت کنار دست‌ـم

43:56.040 --> 43:58.060
و بیرون نشست تا من خواب‌ـم برد

44:04.360 --> 44:07.300
پیش خودم گفتم اقلاً می‌تونست
سعی کنه یه‌خرده دست‌مالی‌ـم کنه

44:09.600 --> 44:11.380
هیچ‌وقت کامل بی‌خیال اون نشدم

44:12.760 --> 44:14.816
به‌ش پیام می‌دم، به‌ش
می‌گم که مجرد و حشری‌ام

44:14.840 --> 44:16.656
اون می‌گه بیرون‌ـه و تا 20 دقیقۀ
دیگه می‌تونه خودش رو برسونه

44:16.680 --> 44:18.656
، عالی. سریع نصف بطری شراب رو می‌رم بالا

44:18.680 --> 44:20.540
می‌رم زیر دوش، همه‌چی رو می‌تراشم

44:21.200 --> 44:23.056
، تصمیم می‌گیرم قراره سطح
کارـم رو یه‌خرده ببرم بالاتر

44:23.080 --> 44:25.936
یه کار تحریک‌آمیز آسیایی
، انجام می‌دم، ساس‌بند، همه‌چی

44:25.960 --> 44:27.656
«در رو به روـش باز می‌کنم: «سلام

44:27.680 --> 44:29.216
بلافاصله می‌ریم توی کارـش

44:29.240 --> 44:32.536
، بعد از چندتا ورجه‌وورجۀ نسبتاً معمول

44:32.560 --> 44:36.420
متوجه می‌شم که داره می‌ره سمت سوراخ‌کون‌ـم

44:37.360 --> 44:41.700
ولی مست‌ام و یه تشکر بابت این‌که توی جشنواره
باهام خوش‌برخورد بود به‌ش بدهکارـم، پس

44:42.640 --> 44:44.020
جلوـش رو نمی‌گیرم

44:44.520 --> 44:46.060
هیجان‌زده‌ست

44:48.040 --> 44:49.660
، صبح روز بعد

44:50.200 --> 44:52.020
بیدار می‌شم می‌بینم

44:52.640 --> 44:54.100
، روی تخت نشسته

44:54.720 --> 44:56.100
، کامل لباس‌پوشیده

44:56.720 --> 44:58.260
رفته توی بحرـم

44:59.240 --> 45:01.216
به‌م می‌گه که دیشب باورنکردنی بود

45:01.240 --> 45:02.900
که از نظرـم اغراق بود

45:03.800 --> 45:06.896
ولی می‌گه که مخصوصاً
به این خاطر استثنایی بود

45:06.920 --> 45:08.860
چون هیچ‌وقت در حقیقت نتونسته بود

45:11.640 --> 45:15.176
کون کسی بذاره...

45:15.200 --> 45:17.376
بخوام منصف باشم، آلت درشتی داشت

45:17.400 --> 45:19.816
، و با این‌که همیشه یکی از فانتزی‌هاش بوده

45:19.840 --> 45:22.140
هیچ‌کس رو پیدا نکرده
بود که باهاش انجام‌ـش بده

45:22.960 --> 45:24.740
دست می‌کِشه به موهام

45:25.480 --> 45:28.380
و با صداقتِ خالصانه ازـم تشکر می‌کنه

45:30.080 --> 45:31.780
یه‌جورایی متأثرکننده‌ست

45:33.320 --> 45:35.180
بعدش با مهربونی می‌بوسدم

45:36.280 --> 45:37.860
من هم می‌بوسم‌ـش

45:38.800 --> 45:40.500
و بعد می‌ره

45:41.960 --> 45:44.420
و باقی روز رو با این
سؤال توی ذهن‌ـم می‌گذرونم که

45:59.440 --> 46:02.140
«من سوراخ‌کون گنده‌ای دارم؟»

46:15.840 --> 46:19.260
در کافه پنج دقیقه به
یازده‌ست، هنوز توی فکرـش‌ام

46:20.640 --> 46:22.696
خبری از خواهرـم نشده

46:22.720 --> 46:24.460
هنوز انتقال نداده

46:24.840 --> 46:29.300
برام سؤاله که مارتین به قتل رسوندتش و حالا
داره توی شهر جولان می‌ده، دنبال من می‌گرده

46:30.040 --> 46:31.376
در محکم باز می‌شه

46:31.400 --> 46:32.776
جو

46:32.800 --> 46:34.816
«!سلام، نخودشیرین»

46:34.840 --> 46:36.620
پاهاش زیادی برای بدن‌ـش بلندن

46:37.240 --> 46:38.656
«!این لعبت رو ببین»

46:38.680 --> 46:42.536
یه یوکللی می‌گیره بالا که ظاهراً شب
گذشته یه نفر توی مِی‌خونه دادتش به‌ش

46:42.560 --> 46:44.660
همین‌جوری یه یوکللی داد به‌ش

46:45.200 --> 46:46.696
می‌گه که یه ترانه نوشته

46:46.720 --> 46:48.260
«نمی‌خوام بشنوم‌ـش»

46:48.440 --> 46:52.580
یه یوکللی دیگه می‌گیره بالا
که، ظاهراً، یه نفر دیگه

46:53.120 --> 46:55.460
توی یه مِی‌خونۀ دیگه دادتش به‌ش

46:56.160 --> 46:58.580
دیوانه‌واره که دنیا چطور یه‌مرتبه»
«باهات حرف می‌زنه، نه؟

46:59.840 --> 47:02.136
می‌گه که می‌خواد آهنگ‌ـش رو برام بخونه

47:02.160 --> 47:04.096
بعد می‌خواد به‌م یادش بده

47:04.120 --> 47:06.140
تا جفت‌مون بتونیم برای هیلاری بخونیم‌ـش

47:06.960 --> 47:09.960
به‌ش می‌گم خیلی مشغله دارم و اون پشت
می‌شینم تا این‌که صدای رفتن‌ـش رو بشنوم

47:10.800 --> 47:12.380
یه‌خرده جرنگ‌جرنگ می‌کنه، ولی

47:15.320 --> 47:17.020
صدای خوندن‌ـش رو نمی‌شنوم

47:21.560 --> 47:23.540
قدیم‌ها بچه‌مدرسه‌ای‌ها میومدن به کافه

47:24.240 --> 47:25.496
بیش‌تر به‌خاطر هیلاری

47:25.520 --> 47:28.416
، اساساً، من توی کادودادن ریده‌ام
، و دو سال پیش برای تولد بـو

47:28.440 --> 47:30.016
دستپاچه شدم و یه خوکچۀ هندی براش خریدم

47:30.040 --> 47:32.216
.اسم‌ـش رو گذاشت هیلاری
و حالا، من گیرـش افتادم

47:32.240 --> 47:35.016
من هیچ احساسی نسبت به
خوکچه‌های هندی ندارم. بی‌هوده‌ان

47:35.040 --> 47:40.540
، ولی بـو، هیلاری رو به‌عنوان یه کادو خیلی جدی
گرفت و خیلی زود، همه‌چی مرتبط با خوکچۀ هندی شد

47:40.840 --> 47:44.656
فکر کنم فقط خیال‌ـش راحت بود که یه
حیوون دیگه داشت که باهاش وقت بگذرونه

47:44.680 --> 47:49.620
بـو اشاره کرد که وقتی حدوداً پنج
ساله بود از روی هوس بچگانه، از

47:49.644 --> 47:51.416
آوامــووی

47:51.440 --> 47:53.060
جغدها خوش‌ـش میومد...

47:54.720 --> 47:58.220
برای باقی عمرـش، جغد داشت

47:58.840 --> 48:00.780
روتختی‌های جغدی

48:01.280 --> 48:02.456
خودکارهای جغدی

48:02.480 --> 48:05.256
کتاب دربارۀ جغدها. سفر به پناهگاه جغدها

48:05.280 --> 48:07.020
از جغدها متنفر بود

48:08.080 --> 48:10.540
یه جغد به‌ش نشون می‌دادی، از کوره در می‌رفت

48:11.200 --> 48:13.540
، چیزی که واقعاً دوست داشت
و من از این خبر داشتم

48:13.920 --> 48:15.500
پیچ‌گوشتی بود

48:17.960 --> 48:19.820
دیوونه‌ش بود

48:20.480 --> 48:23.780
چندین ساعت رو صرف بازکردن پیچ چیزی می‌کردیم

48:26.880 --> 48:28.700
دوباره پیچ‌شون رو می‌بستیم

48:30.480 --> 48:33.980
تا حدود 10 سالگی با
پیچ‌گوشتی زیر متکاش می‌خوابید

48:35.560 --> 48:36.940
، به‌ش که فکر می‌کنم

48:37.960 --> 48:40.420
پیچ‌گوشتی کادوی به‌تری می‌بود نسبت به

48:41.560 --> 48:42.900
خوکچۀ هندی

48:44.840 --> 48:46.260
نیم‌روزه

48:46.480 --> 48:48.460
هنوز خبری از خواهرـم نیست

48:49.360 --> 48:51.460
مارتین ازـم متنفر می‌شه

48:51.920 --> 48:55.620
کلۀ اسکاتلندی گنده‌ش رو تصور می‌کنم

48:56.640 --> 48:59.260
امیدوارـم شل‌وپلی چیزی‌ـش نکرده باشه

49:00.080 --> 49:02.180
نه، اون هیچ‌وقت همچین
کار شهوت‌انگیزی نمی‌کنه

49:03.080 --> 49:04.496
شوخی می‌کنم

49:04.520 --> 49:06.180
شوخی می‌کنم

49:08.320 --> 49:09.696
ای‌بابا

49:09.720 --> 49:11.060
خیلی‌خب

49:11.200 --> 49:14.936
آم... هیلاری چاق و
موهویجی‌ـه با بخش‌های وِزوِزی

49:14.960 --> 49:16.980
مثل آنی، دخترک یتیم
[ آن شرلی ]

49:17.560 --> 49:21.220
اگه بزرگ می‌شد و چاق می‌شد
و خوکچۀ هندی بود، که، آ

49:21.520 --> 49:23.500
خب، کی می‌دونه چی به سرـش میومد

49:24.600 --> 49:28.416
یه‌جور خز نرم داره که از فرق سرـش زده بیرون

49:28.440 --> 49:30.296
و افتاده روی چشم‌هاش

49:30.320 --> 49:32.460
خیلی خفن جلوه‌ش می‌ده

49:32.640 --> 49:34.820
حالت چهره‌ش خیلی جدی‌ـه

49:35.760 --> 49:41.780
بـو همیشه می‌گفت که اگه هیلاری عضو یه گروه موسیقی
بود، گیتارزنی می‌بود که موسیقی رو خیلی جدی می‌گیره

49:43.400 --> 49:45.620
راست‌ـش موسیقی رو جدی می‌گرفت

49:46.480 --> 49:49.340
هر موقع بـو آهنگی توی کافه می‌ذاشت، اون

49:49.350 --> 49:53.350
♪ CHVRCHΞS - The Mother We Share ♪

50:00.160 --> 50:01.860
♪ هیچ‌وقت طرف‌ـت رو نگرفتم ♪

50:02.480 --> 50:04.700
♪ هیچ‌وقت به‌ت لعن نفرستادم ♪

50:05.040 --> 50:07.100
♪ دهن‌ـم رو کیپِ کیپ نگه می‌دارم ♪

50:07.960 --> 50:11.180
♪ تا این‌که بری ♪

50:11.480 --> 50:14.700
کثافت کوچولوی موذی‌ای هم هست

50:15.040 --> 50:17.216
بلده درِ قفس‌ـش رو باز کنه

50:17.240 --> 50:18.940
دیدم‌ـش که این کار رو می‌کنه

50:19.360 --> 50:22.216
درپوش چوبی کوچولو رو
فشار می‌ده تا این‌که میوفته

50:22.240 --> 50:23.616
و در تاب می‌خوره باز می‌شه

50:23.640 --> 50:26.020
بعد خشک‌ـش می‌زنه

50:28.560 --> 50:30.260
انگار که کاری نکرده

50:30.880 --> 50:34.816
و بعد، در حقیقت خودش رو برمی‌گردونه

50:34.840 --> 50:38.016
، و خودش رو میاره پایین روی پیشخوان

50:38.040 --> 50:43.140
پاهای کوچولوـش لگد می‌زنه، هراَزگاهی به
پشت سرـش نگاه می‌کنه، بررسی می‌کنه

50:45.200 --> 50:46.700
بررسی می‌کنه

50:47.560 --> 50:49.860
بیش‌تر وقت‌ها از هیجان یه پی‌پی هم می‌کنه

50:58.240 --> 51:00.940
، بعد، به محض این‌که رسید به کف

51:01.640 --> 51:03.060
چهاردست‌وپا می‌ره

51:07.280 --> 51:11.096
اون‌همه راه رو در طول پیشخوان
می‌ره تا این‌که به پنجره می‌رسه

51:11.120 --> 51:13.940
، و بعد، وقتی به اون‌جا رسید

51:14.480 --> 51:16.900
، در شوریدگی آزادی‌ـش

51:18.480 --> 51:19.940
می‌شینه

51:20.960 --> 51:22.420
و بیرون رو نگاه می‌کنه

51:23.960 --> 51:25.820
دنیا رو تماشا می‌کنه

51:26.960 --> 51:31.460
اگه می‌خواد که با انجام اون کار من فکر کنم
واقعاً عمیق و شاعرانه‌ست، دم به تله نمی‌دم

51:32.920 --> 51:37.536
ظاهراً، خوکچه‌های هندی به خوکچه‌های هندی
دیگه احتیاج دارن، وگرنه ممکنه از تنهایی بمیرن

51:37.560 --> 51:40.336
ولی هیلاری هیچ‌وقت به یه جفت احتیاجی
نداشت. بیش‌تر از حد کفایت به‌ش توجه می‌شد

51:40.360 --> 51:42.496
.مشتری‌ها خیلی دوست‌ـش داشتن
همیشه روی پای یکی بود

51:42.520 --> 51:45.856
و بـو رو داشت، که هیچ‌وقت تنهاش نذاشت

51:45.880 --> 51:47.540
همدیگه رو می‌پرستیدن

51:48.360 --> 51:51.540
صبح روزی که دوست‌پسر بـو
به‌ش گفت که یکی دیگه رو کرده

51:53.080 --> 51:54.740
از کنار من رد شد

51:56.400 --> 52:00.300
هیلاری رو از توی قفس‌ـش در آورد و
چندین ساعت باهاش نشست اون پشت

52:04.040 --> 52:07.576
من یه بار یه داستان از یه
روزنامه برای بـو و هیلاری خوندم

52:07.600 --> 52:13.096
دربارۀ یه پسر کوچولو که مکرراً مدادِ پاک‌کُن‌دار
، فرو می‌کرد داخل سوراخ‌کون همستر کلاس‌ـش

52:13.120 --> 52:15.260
چون وقتی چشم‌هاش از حدقه
می‌زد بیرون خوش‌ـش میومد

52:15.760 --> 52:17.940
فرستاده شد به اردوگاه نوجوانان

52:18.280 --> 52:22.136
راست‌ـش بلندبلند به‌عنوان یه جوک
خوندم‌ـش، ولی بـو پریشون بود

52:22.160 --> 52:23.376
چی؟»

52:23.400 --> 52:25.656
تبعیدش کردن؟

52:25.680 --> 52:27.660
«ولی، ولی اون به کمک نیاز داره

52:28.080 --> 52:30.020
شخص تعجب‌آوری بود

52:31.240 --> 52:34.740
.آره، مداد فرو می‌کرده توی کون یه همستر»
«منظورـم اینه، چی‌کار می‌خوای بکنی؟

52:36.280 --> 52:41.220
.آره، ولی واضح‌ـه که خوش نیست»
«آدم‌های خوش چنین کارهایی نمی‌کنن

52:42.440 --> 52:43.740
«حرف حق جواب نداره»

52:44.400 --> 52:47.900
و، به هر حال، به همین خاطر»
«پاک‌کُن می‌ذاره تهِ مدادها

52:51.400 --> 52:53.416
چی؟ آ»

52:53.440 --> 52:55.620
«چی، تا کون همسترها گذاشته بشه؟

52:56.240 --> 52:58.580
.نه! نه»

52:59.120 --> 53:00.700
چون

53:01.480 --> 53:03.060
«آدم‌ها اشتباه می‌کنن

53:07.600 --> 53:09.420
ولی حالا، بـو رفته

53:10.160 --> 53:13.140
یه کافۀ مرگ‌ـه، بنابراین دیگه مشتری نداره

53:13.960 --> 53:16.580
هیلاری مثل یه تنه‌لش می‌شینه توی قفس‌ـش

53:17.080 --> 53:18.540
به من زُل می‌زنه

53:21.280 --> 53:22.860
نمی‌دونم باهاش چی کنم

53:24.640 --> 53:25.696
شش عصره

53:25.720 --> 53:29.856
دو تا دختر با هیکل یوگایی وارد کافه
می‌شن و از منو «ریزوتو» سفارش می‌دن
[ نوعی برنج ایتالیایی: Risotto ]

53:29.880 --> 53:34.481
پاکت «تسکو» رو باز کردم، خوراکِ مقرون‌به‌صرفه‌شون رو مایکرووِیو
می‌کنم [ از بزرگ‌ترین شرکت‌های خرده‌فروشی جهان: Tesco ]

53:34.760 --> 53:39.620
دخترها دارن راجع به این‌که چرا هیچ‌وقت نمی‌خوان بچه بزّان
به‌خاطر تأثیری که روی زندگی جنسی‌شون می‌ذاره حرف می‌زنن

53:40.440 --> 53:42.100
هنوز خبری از خواهرـم ندارم

53:43.080 --> 53:45.696
یه پاکت چیپس خالی می‌ذارم توی مایکرووِیو

53:45.720 --> 53:47.380
چروکیدن‌ـش رو تماشا می‌کنم

53:47.960 --> 53:49.176
یه‌خرده با گوشی‌ـم ور می‌رم

53:49.200 --> 53:53.340
.سلام، بـو هستم. در حال حاضر نمی‌تونم بیام پای گوشی
ولی پیغام‌تون رو بذارید و من باهاتون تماس می‌گیرم

53:59.160 --> 54:01.460
احتمالاً به‌تره یه نفر اون رو قطع کنه

54:04.480 --> 54:05.936
شروع می‌کنم به پیام‌دادن به جوندۀ مترو

54:05.960 --> 54:07.616
، عذرخواهی می‌کنم و عذرخواهی می‌کنم

54:07.640 --> 54:09.580
و سرانجام یه عکس از سینه‌هام براش می‌فرستم

54:10.480 --> 54:11.696
اون هم یه دونه برام می‌فرسته

54:11.720 --> 54:14.660
فکر کنم از آلت‌ـشه

54:15.680 --> 54:19.136
دوست‌پسرـم قبل از هری قدیم‌ها وادارـم
، می‌کرد عکس از واژن‌ـم براش بفرستم

54:19.160 --> 54:20.416
هر جا که بودم

54:20.440 --> 54:21.776
روزی 10 یا 11 بار

54:21.800 --> 54:27.016
قبلاً می‌رفتم و مجبور بودم حمله‌ور بشم توی ،
توالت معلولین، یه عکس جذاب از واژن‌ـم بگیرم

54:27.040 --> 54:28.980
که روی‌هم‌رفته کار راحتی نیست

54:29.800 --> 54:32.940
مخصوصاً که همیشه از زاویۀ نگاه کِرم می‌خواست

54:34.280 --> 54:35.700
اوهوم

54:37.920 --> 54:43.180
بیش‌تر وقت‌ها عین این می‌مونه که
یه نفر یه قرص کوچولوی نون رو

54:43.680 --> 54:45.060
چپکی انداخته

54:46.080 --> 54:48.260
کفِ زمین یه سلمانی

54:57.160 --> 54:58.940
بعد یه عکس ازـش گرفته

55:00.680 --> 55:06.100
یک صبح وسوسه‌انگیز، ازـم خواست که از
بخش‌های موردعلاقۀ بدن‌ـم براش عکس بفرستم

55:06.240 --> 55:08.100
می‌رم به مستراح معلولین

56:14.520 --> 56:17.540
اوه، اون خیلی جذاب‌ـه. یکی
دیگه بفرست، هرزۀ زیبا

57:26.440 --> 57:29.136
حالا، یه چیز قبیحانه بگو
که خودت رو شوکه کنه

57:29.160 --> 57:30.376
یه عکس دیگه برام بفرست

57:30.400 --> 57:32.860
اوه، خدا، دارم کف‌دستی می‌زنم

57:34.200 --> 57:36.340
من رو از رمق می‌نداخت،
ولی باید انجام‌ـش داد

57:37.160 --> 57:39.700
نباید مجبورـشون کنی چشم‌چرونی کنن

57:39.880 --> 57:42.536
رئیس درِ مستراح معلولین رو زد

57:42.560 --> 57:45.340
اون صبح چهارمین باری بود که می‌رفتم

57:46.280 --> 57:49.260
«آم... اون‌تو همه‌چیز مرتب‌ـه؟»

57:50.840 --> 57:52.220
استرالیایی‌ـه

57:53.960 --> 57:56.016
.آ... آره»

57:56.040 --> 57:58.460
«من فقط... من، من عفونت مثانه دارم

57:59.880 --> 58:02.136
.اوه، نه، چرخ‌ریسکِ بی‌چاره»

58:02.160 --> 58:05.536
.اوه، زن‌ـم تمام مدت مثانه‌ش عفونت می‌کنه

58:05.560 --> 58:07.416
.آب کرنبری، دوای دردت اونه

58:07.440 --> 58:09.860
چند سطل ازـش. برات از غذاخوری بگیرم؟

58:13.240 --> 58:14.540
هان؟

58:16.560 --> 58:18.260
آهای؟

58:20.280 --> 58:21.900
«داری گریه می‌کنی؟

58:29.960 --> 58:31.780
می‌خوام دست از موزُدایی بکِشم

58:33.480 --> 58:35.296
یه بار با یه مَرده آشنا شدم که گفت

58:35.320 --> 58:37.780
می‌گم گفت، راست‌ـش بیش‌تر به هوار می‌خورد

58:38.120 --> 58:41.140
که چقدر پشمِ پُر دوست داره

58:43.040 --> 58:45.340
و این‌که چقدر توی این دوره‌زمونه کمیاب شده

58:46.920 --> 58:49.176
، با این‌که اون موقع ناشایست بود

58:49.200 --> 58:51.060
یه دوست خانوادگی توی مراسم ختم مامان

58:58.360 --> 59:00.180
من رو سرشار از چیزی کرد

59:01.440 --> 59:02.900
امید

59:05.200 --> 59:06.660
آرامش خاطر

59:08.120 --> 59:09.740
نمی‌دونم

59:10.920 --> 59:13.140
نمی‌تونم خودم رو راضی کنم که عملاً بلند کنم

59:14.520 --> 59:16.296
زنگ زدم به جوندۀ مترو

59:16.320 --> 59:18.256
با یه بطری شراب میاد به کافه

59:18.280 --> 59:20.176
می‌نوشیم‌ـش. به‌م نجوا می‌کنه

59:20.200 --> 59:21.620
آم

59:26.600 --> 59:30.420
«من آلت گنده‌ای دارم»

59:33.960 --> 59:35.260
من می‌گم

59:36.000 --> 59:37.420
«واقعاً؟»

59:38.640 --> 59:40.260
اون می‌گه

59:41.400 --> 59:42.820
«آره»

59:45.400 --> 59:46.860
من می‌گم

59:47.400 --> 59:52.340
.خب، به اون می‌گن شانس»
«چون منم واژن گنده‌ای دارم

59:55.560 --> 59:57.020
اون می‌گه

01:00:07.360 --> 01:00:08.900
«معرکه»

01:00:12.600 --> 01:00:14.136
پشت پیشخوان سکس می‌کنیم

01:00:14.160 --> 01:00:16.536
خیلی استخونی‌ـه، تمام گوشه‌هاش

01:00:16.560 --> 01:00:18.580
مثل سکس‌کردن با یه نقاله می‌مونه

01:00:21.960 --> 01:00:23.256
آب‌ـش نمیاد

01:00:23.280 --> 01:00:25.940
، می‌گه که من زیادی پُرتنش‌ام
حالا معنی‌ـش هرچی که هست

01:00:28.040 --> 01:00:30.096
، چراغ‌ها رو خاموش کردیم
پس حالا خیلی تاریک‌ـه

01:00:30.120 --> 01:00:34.460
شلوارـش رو می‌کشه بالا، سعی داره تلفن‌ـش رو
پیدا کنه، ببینه دوست‌هاش بعداً می‌رن بیرون یا نه

01:00:35.200 --> 01:00:38.780
شال‌گردن بته‌جقه‌ای صورتی
و ارغوانی‌ـش رو انداخته

01:00:39.560 --> 01:00:41.340
عین خانم‌ها شده

01:00:42.760 --> 01:00:44.296
، لی‌لی می‌کنه سمت پنجره

01:00:44.320 --> 01:00:45.656
، تکیه می‌زنه به لبۀ پنجره

01:00:45.680 --> 01:00:48.420
تلفن‌ـش رو روشن می‌کنه، بعد جیغ می‌زنه

01:00:48.560 --> 01:00:50.336
با صدای خیلی نازک

01:00:50.360 --> 01:00:54.660
نور تلفن‌ـش باعث شده بود چشم‌های
هیلاری توی تاریکی به‌صورت قرمز برق بزنه

01:00:54.880 --> 01:00:57.900
احتمالاً وقتی داشتیم سکس می‌کردیم
پرسه‌زنان اومده بود دم پنجره

01:00:58.400 --> 01:01:00.696
برای یه لحظه، به واکنش‌ـش می‌خندم

01:01:00.720 --> 01:01:02.816
ولی هیلاری تکون می‌خوره
و اون دوباره جیغ می‌زنه

01:01:02.840 --> 01:01:05.616
هیلاری سعی می‌کنه بدوه طرف من، ولی
هول می‌کنه، و یه‌جورایی از پهلو لیز می‌خوره

01:01:05.640 --> 01:01:07.376
میوفته روی شکم‌ـش و یه‌خرده دست‌وپا می‌زنه

01:01:07.400 --> 01:01:09.896
ولی جوندۀ مترو قرمزی می‌بینه و به‌ش لگد می‌زنه [
ایهام: ولی جوندۀ مترو خون جلوی چشم‌هاش رو می‌گیره ]

01:01:09.920 --> 01:01:12.160
به پرواز در میاد و با یه صدای
تالاپ کوبیده می‌شه به دیوار

01:01:16.560 --> 01:01:19.180
اون همین‌جوری به کپۀ
خزی روی زمین خیره می‌شه

01:01:21.080 --> 01:01:23.376
ولی هیلاری یهویی جُم می‌خوره، و باعث می‌شه
، اون از جاش بپّره و دوباره به‌ش لگد بزنه

01:01:23.400 --> 01:01:25.100
و هیلاری به اون‌طرف اتاق به پرواز در میاد

01:01:31.320 --> 01:01:32.780
من نمی‌تونم تکون بخورم

01:01:35.680 --> 01:01:37.140
به بـو فکر می‌کنم

01:01:38.480 --> 01:01:40.380
به بازی‌کردن‌شون با هم فکر می‌کنم

01:01:42.400 --> 01:01:45.056
جوندۀ مترو هول می‌کنه، یه چیزی
راجع به موش‌هراسی مِن‌مِن می‌کنه

01:01:45.080 --> 01:01:47.900
به‌ش می‌گم می‌تونه بره و غیب می‌شه

01:01:52.440 --> 01:01:55.100
هیلاری دمر شده، ولی پشت‌ـش به من‌ـه

01:01:56.480 --> 01:01:58.140
شبیه یه

01:01:59.320 --> 01:02:00.620
یه گلولۀ خزداره

01:02:01.760 --> 01:02:03.540
هنوز زنده‌ست، ولی

01:02:04.680 --> 01:02:06.940
برـش می‌گردونم به قفس‌ـش و یه‌خرده می‌شینیم

01:02:10.920 --> 01:02:15.296
به یارو بی‌شعوره پیام می‌دم. جواب می‌ده، می‌گه
، که دوست‌دختر داره، که اون‌شب خیلی مست بود

01:02:15.320 --> 01:02:18.560
که خیلی خوش‌حال می‌شه به طریقی ناجنسی وقت
بگذرونه. متأسف‌ـه اگه امید واهی به‌م داد

01:02:19.680 --> 01:02:21.456
برای دوست‌پسر سابق‌ـم
یه عکس از واژن‌ـم می‌فرستم

01:02:21.480 --> 01:02:22.896
برای هری یه عکس از واژن‌ـم می‌فرستم

01:02:22.920 --> 01:02:25.296
به لیلی پیام می‌دم. هنوز
خبری از خواهرـم نیست

01:02:25.320 --> 01:02:26.496
هیلاری تکون نمی‌خوره

01:02:26.520 --> 01:02:30.660
.سلام، بـو هستم. در حال حاضر نمی‌تونم بیام پای گوشی
ولی پیغام‌تون رو بذارید و من باهاتون تماس می‌گیرم

01:02:31.280 --> 01:02:33.700
هیلاری داره این صدای
وحشتناک خایش رو در میاره

01:02:35.160 --> 01:02:39.016
، از توی قفس‌ـش درـش میارم
می‌ذارم‌ـش روی پام، نوازش‌ـش می‌کنم

01:02:39.040 --> 01:02:40.420
دست برنمی‌داره

01:02:40.960 --> 01:02:42.500
برـش می‌گردونم سر جاش

01:02:43.520 --> 01:02:45.216
«می‌رم مِی‌خونۀ «ربیت اند وینزلو

01:02:45.240 --> 01:02:48.460
.بیرون یه سیگار دود می‌کنم
سه نفر دم در داشتن می‌خندیدن

01:02:49.400 --> 01:02:52.500
می‌تونم موهای سفید و بندهای
شلوار رو از لابه‌لای جمعیت ببینم

01:02:53.520 --> 01:02:55.060
می‌تونم صداش رو بشنوم

01:02:58.080 --> 01:03:00.660
یه نفر گذاشته با یوکللی‌ـش بیاد روی صحنه

01:03:01.840 --> 01:03:03.700
داره آهنگ‌ـش رو می‌خونه

01:03:04.560 --> 01:03:06.580
مردم دارن می‌خندن و دست می‌زنن

01:03:07.760 --> 01:03:09.700
از بیرون به‌ش گوش می‌دم

01:03:10.720 --> 01:03:13.536
، دربارۀ سفری با قطاره
که یه بار توی ایرلند کرد

01:03:13.560 --> 01:03:15.536
که درـش با یه مَرده آشنا شد
که برای همه داستان‌هایی از

01:03:15.560 --> 01:03:19.936
عشق و زادگاه، و عشق‌وعاشقی
، و ماجراجویی تعریف می‌کرد

01:03:19.960 --> 01:03:22.456
، و زنان زیبا و مردان زیبا

01:03:22.480 --> 01:03:26.016
، و مادران و دختران، و پدران و پسران

01:03:26.040 --> 01:03:29.660
هیولاها و پری‌ها، و مهمونی‌ها و آرزوها

01:03:30.720 --> 01:03:32.380
تمام شِرووِرهای معمول

01:03:33.640 --> 01:03:36.936
کُل صحنه عین چیزی از یه «رام‌کام» تهوع‌آوره
[ ژانر کمدی رمانتیک ]

01:03:36.960 --> 01:03:38.580
ولی داره می‌ترکوندش

01:03:39.680 --> 01:03:41.380
بعدش می‌ره دم بار

01:03:42.320 --> 01:03:44.140
همه نوشیدنی مهمون‌ـش می‌کنن

01:03:45.160 --> 01:03:46.940
طرف به شغل احتیاجی نداره

01:03:48.440 --> 01:03:51.020
متوجه می‌شم که یادم رفت چای
ارل گری» هیلاری رو به‌ش بدم»

01:03:52.280 --> 01:03:54.336
ده‌ونیم اون شب

01:03:54.360 --> 01:03:56.580
می‌کوبم و می‌کوبم و زنگ رو می‌زنم

01:03:57.760 --> 01:04:00.220
سایه‌ش رو از بالای پله‌ها می‌بینم، ولی

01:04:01.080 --> 01:04:02.660
در رو باز نمی‌کنه

01:04:04.720 --> 01:04:06.376
، برمی‌گردم به آپارتمان

01:04:06.400 --> 01:04:08.296
مشخص‌ـه که هری این‌جا بوده

01:04:08.320 --> 01:04:10.780
تلویزیون رفته. به بو می‌خوره که ریده باشه

01:04:11.760 --> 01:04:14.176
.اون قبلاً هیچ‌وقت توی آپارتمان عن نمی‌کرد
خیلی نسبت به‌ش عجیب‌غریب بود

01:04:14.200 --> 01:04:15.940
قبلاً می‌رفت مِی‌خونۀ اون‌ور خیابون

01:04:19.200 --> 01:04:21.140
می‌شینم روی کاناپۀ راه‌راه‌ـم

01:04:22.160 --> 01:04:23.540
لپ‌تاپ‌ـم رو باز می‌کنم

01:04:24.800 --> 01:04:28.776
، مقعدی، گنگ‌بنگ، بالغ، ک‍×ـرهای گنده

01:04:28.800 --> 01:04:32.536
، سینه‌های کوچک، هنتای، آسیایی، نوجوان

01:04:32.560 --> 01:04:36.336
، میلف، باسن‌های گنده، گِی، لزبین

01:04:36.360 --> 01:04:40.016
، چهره‌ای، فتیش، جوون و پیر، قورت‌دادن

01:04:40.040 --> 01:04:42.216
خشن، چشم‌چرونی، درملأعام

01:04:42.240 --> 01:04:44.016
یه‌مرتبه، آفتاب آروم‌آروم
داره در میاد و من غصه‌دارـم

01:04:44.040 --> 01:04:45.896
، امروز مدت اجاره تمومه
هنوز خبری از خواهرـم نیست

01:04:45.920 --> 01:04:47.856
آپارتمان رو ترک می‌کنم -
سلام، بـو هستم -

01:04:47.880 --> 01:04:50.340
تابلوی تعطیل رو می‌ذارم بیرون کافه

01:04:54.000 --> 01:04:56.060
سه دقیقه از 11 گذشته

01:04:57.200 --> 01:04:58.740
هنوز نیومده

01:05:02.120 --> 01:05:04.216
‏‏11 و ده دقیقه، در یهو باز می‌شه

01:05:04.240 --> 01:05:10.416
روبه‌راه‌ای، بابا غنوش، من رو ببخش. یه‌خرده دیر کردم، ولی» «یه داستان
صبح‌گاهی برات دارم یا چی. این رو گوش کن [ نوعی پیش‌غذای عربی: Baba ghanoush ]

01:05:10.440 --> 01:05:12.340
به‌ش می‌گم خفه شه و در رو ببنده

01:05:13.400 --> 01:05:15.260
سردرگم به نظر می‌رسه، ولی انجام‌ـش می‌ده

01:05:21.880 --> 01:05:23.980
«چرا میای این‌جا، جو؟»

01:05:27.320 --> 01:05:28.700
«چی؟»

01:05:30.320 --> 01:05:32.900
در رو قفل می‌کنم، کرکره‌ها رو می‌کِشم

01:05:34.600 --> 01:05:36.700
«چرا میای این‌جا، جو؟»

01:05:38.600 --> 01:05:41.460
.آ... چای، عزیزـم»

01:05:42.600 --> 01:05:44.180
«خانم‌هام رو ببینم

01:05:46.360 --> 01:05:48.060
هیلاری تکون نمی‌خوره

01:05:49.480 --> 01:05:51.140
.عیب نداره، جو»

01:05:51.760 --> 01:05:53.340
.درک می‌کنم

01:05:54.200 --> 01:05:55.900
«تو هیچی‌ـت نیست

01:05:57.960 --> 01:06:02.060
، بلوزـم رو در میارم، سینه‌بندم رو باز
می‌کنم آهسته می‌ذارم‌شون روی پیشخوان

01:06:03.800 --> 01:06:05.500
به‌م خیره می‌شه

01:06:06.800 --> 01:06:08.340
، می‌رم جلو

01:06:08.880 --> 01:06:10.660
سینه‌های جوون‌ـم رو به‌ش نشون می‌دم

01:06:12.280 --> 01:06:13.860
یه‌خرده این‌پااون‌پا می‌کنه

01:06:14.760 --> 01:06:16.660
حالت نفس‌کشیدن‌ـش عوض می‌شه

01:06:18.280 --> 01:06:19.620
به لرز افتاده

01:06:21.480 --> 01:06:23.460
دست‌ـش رو میاره بالا

01:06:25.480 --> 01:06:27.816
نُه صبح اون روز، دم درِ خونۀ خواهرـم

01:06:27.840 --> 01:06:29.500
مارتین از بالا به‌م نگاه می‌کنه

01:06:29.760 --> 01:06:31.220
«درود بر شما»

01:06:31.920 --> 01:06:33.300
«کلیر این‌جاست؟»

01:06:34.040 --> 01:06:35.340
«بلی»

01:06:35.880 --> 01:06:38.660
سعی می‌کنم ازـش رد بشم برم تو، ولی نمی‌ذاره

01:06:39.040 --> 01:06:40.816
کلیر میاد دم در

01:06:40.840 --> 01:06:42.620
چتری‌ـش رو فر کرده

01:06:44.680 --> 01:06:47.656
یه جوکِ به‌زیبایی‌ساخته‌شده
درباره‌ش ارائه می‌دم

01:06:47.680 --> 01:06:49.176
ولی می‌پّره به‌م

01:06:49.200 --> 01:06:52.296
به‌م می‌گه باید دست از حرف‌زدن با آدم‌ها جوری که
انگار دارم یه روتین استندآپ اجرا می‌کنم بردارم

01:06:52.320 --> 01:06:54.340
که بعضی چیزها هیچ خنده‌دار نیستن

01:06:56.360 --> 01:06:57.780
من می‌خندم

01:06:59.840 --> 01:07:01.300
و بعد نمی‌خندم

01:07:02.640 --> 01:07:04.580
و بعد گلوـم خشک می‌شه

01:07:05.960 --> 01:07:08.020
هیچ‌کس واسه یه مدت کوتاه چیزی نمی‌گه

01:07:10.320 --> 01:07:12.100
«پول رو انتقال ندادی»

01:07:14.640 --> 01:07:16.060
«نه»

01:07:18.440 --> 01:07:20.140
«نمی‌ری فنلاند»

01:07:22.160 --> 01:07:23.460
«نه»

01:07:25.600 --> 01:07:27.340
«این چرا هنوز این‌جاست؟»

01:07:29.520 --> 01:07:31.340
«اون دست‌مالی‌ـت نکرد»

01:07:32.120 --> 01:07:34.140
«!سعی خودش رو کرد»

01:07:36.920 --> 01:07:39.140
«گفت که بیش‌تر برعکس بود»

01:07:41.440 --> 01:07:42.940
چی؟»

01:07:43.880 --> 01:07:45.620
«ولی اون حقیقت نداره

01:07:46.640 --> 01:07:48.460
«چطور می‌تونم باورـت کنم؟»

01:07:49.560 --> 01:07:51.376
چی؟ آ... چطور»

01:07:51.400 --> 01:07:52.776
«...خب، چون من خواهـ

01:07:52.800 --> 01:07:55.060
«بعد از کاری که با بـو کردی»

01:08:05.960 --> 01:08:07.700
.اون تقصیر من نبود»

01:08:11.600 --> 01:08:13.260
.پسره من رو می‌خواست

01:08:15.720 --> 01:08:17.300
.پسره من رو می‌خواست

01:08:19.560 --> 01:08:20.940
«...پس

01:08:25.400 --> 01:08:26.940
الآن 11 و ربع‌ـه

01:08:27.840 --> 01:08:29.140
جو داره می‌لرزه

01:08:30.520 --> 01:08:32.740
من توی زاویۀ کاملاً درست سینه‌باز وایسادم

01:08:33.760 --> 01:08:35.820
دست‌ـش همین‌طور داره میاد بالا

01:08:36.440 --> 01:08:37.936
تا این‌که روی چشم‌هاش قرار می‌گیره

01:08:37.960 --> 01:08:39.860
اوه! آ»

01:08:43.640 --> 01:08:45.900
«لباس‌ـت رو تن‌ـت کن، عزیزـم

01:08:48.480 --> 01:08:50.020
«چی؟»

01:08:51.440 --> 01:08:53.460
«لباس‌ـت رو تن‌ـت کن»

01:08:55.960 --> 01:08:57.380
.عیب نداره، جو»

01:08:58.960 --> 01:09:00.660
«قضاوت‌ـت نمی‌کنم

01:09:02.720 --> 01:09:04.100
آره، آ»

01:09:04.880 --> 01:09:07.260
.من برای چای‌ـم میام این‌جا، عزیزـم

01:09:09.280 --> 01:09:10.900
.و برای این‌که تو رو ببینم

01:09:12.640 --> 01:09:15.940
«اون اتفاقِ غم‌انگیزی
بود که برای دوست‌ـت افتاد

01:09:22.960 --> 01:09:24.380
«تو ضعیف‌ای»

01:09:26.560 --> 01:09:28.740
آره، اون شاید حقیقت داشته باشه، ولی، آ»

01:09:30.200 --> 01:09:31.900
«من دیگه می‌رم

01:09:33.000 --> 01:09:36.380
.اوه، بی‌خیال، جو، بمون. توروخّدا»

01:09:38.120 --> 01:09:40.020
«من تقریباً نصف تو سن دارم

01:09:42.800 --> 01:09:44.180
وایمی‌سته

01:09:45.360 --> 01:09:48.860
دست‌هاش رو از روی چشم‌هاش
میاره پایین و بالأخره به‌م نگاه می‌کنه

01:09:53.960 --> 01:09:55.860
.برو خونه، عزیزـم»

01:09:57.600 --> 01:10:00.220
متأسف‌ام، ولی

01:10:01.040 --> 01:10:02.820
«این باب علاقۀ من نیست

01:10:05.440 --> 01:10:07.980
همین‌که از کنار من رد
می‌شه دست‌ـش رو می‌گیرم

01:10:08.240 --> 01:10:11.820
لاغره ولی ورم‌کرده. پوست‌ـش توی
چنگ‌ـم پژمرده می‌شه. حال‌به‌هم‌زن‌ـه

01:10:14.560 --> 01:10:16.420
یه‌خرده روی صندلی جو می‌شینم

01:10:17.320 --> 01:10:19.260
یه کاسه‌ای زیر نیم‌کاسۀ اون مَرده

01:10:21.800 --> 01:10:25.216
دندون‌های هیلاری دوباره دارن
خاییده می‌شن، قرچ‌قرچ می‌کنن

01:10:25.240 --> 01:10:28.296
صداش غیرقابل‌تحمل‌ـه.
خایش بی‌امانِ بی‌وقفه‌ست

01:10:28.320 --> 01:10:31.140
وقتی درد داشته باشن یا پریشون
باشن اون کار رو می‌کنن، یا وقتی

01:10:32.080 --> 01:10:33.540
نمی‌تونم به‌ش گوش بدم

01:10:34.600 --> 01:10:36.100
از قفس‌ـش درـش میارم

01:10:37.400 --> 01:10:39.980
جسم کوچک‌ـش رو در سینۀ لخت‌ـم نگه می‌دارم

01:10:41.720 --> 01:10:43.540
می‌تونم پنجه‌هاش رو حس کنم

01:10:45.040 --> 01:10:46.536
استخون‌هاش احساس خمیده‌بودن می‌دن

01:10:46.560 --> 01:10:49.340
و تنفس‌ـش ضعیف‌ـه، ولی
دندون‌هاش می‌خورن به هم

01:10:51.240 --> 01:10:52.620
نمی‌تونم

01:10:54.400 --> 01:10:56.860
از بخش نرم‌ـش توی صورت‌ـش نگاه می‌کنم

01:11:00.040 --> 01:11:02.980
فروکردنِ انگشت‌ـم رو تصور می‌کنم
تا چشم‌هاش از حدقه بزنه بیرون

01:11:05.040 --> 01:11:07.500
نه، اون رو تصور می‌کنم.
انجام اون کار رو تصور می‌کنم

01:11:09.960 --> 01:11:12.200
و در حالی که دست‌ـم از روی
بدن‌ـش داره می‌ره پایین، من

01:11:14.760 --> 01:11:16.100
من

01:11:19.280 --> 01:11:23.416
اولین‌بار که دادم‌ـش به
بـو، به‌قدری ریزه‌میزه بود که

01:11:23.440 --> 01:11:26.176
گذاشتم‌ـش توی این جعبۀ کادوی کوچولو
که از یه کارت‌فروشی مزخرف خریده بودم

01:11:26.200 --> 01:11:29.456
، همین‌جوری نشست روی یه تیکه پنبه
از لای بخش نرم‌ـش نگاه می‌کرد

01:11:29.480 --> 01:11:31.056
مضحک بود

01:11:31.080 --> 01:11:33.136
این توپِ پرزیِ کوچولوی بیش‌ازحدهیجان‌زده

01:11:33.160 --> 01:11:35.580
همین‌جوری می‌شینه توی دست‌ـت

01:11:37.400 --> 01:11:39.100
قیافۀ بـو

01:11:41.040 --> 01:11:43.860
قیافۀ بـو وقتی اون جعبه رو باز کرد

01:11:43.880 --> 01:11:47.140
نیش‌ـش تا بناگوش باز شد

01:11:47.400 --> 01:11:48.616
این یه»

01:11:48.640 --> 01:11:49.856
این... تو

01:11:49.880 --> 01:11:51.256
این یه خوکچۀ هندی‌ـه؟ چی؟

01:11:51.280 --> 01:11:52.700
«تو... این چیه؟

01:11:54.080 --> 01:11:55.780
.نمی‌دونم»

01:11:57.320 --> 01:11:59.020
«یه چیزی برای مهر‌وَرزی؟

01:12:02.280 --> 01:12:03.740
من دارم گریه می‌کنم

01:12:06.040 --> 01:12:07.780
با انگشت‌هام محکم گرفتم‌ـش

01:12:09.640 --> 01:12:11.060
ولی نمی‌تونم

01:12:13.400 --> 01:12:15.580
می‌تونم احساس کنم که چقدر ترسیده

01:12:17.440 --> 01:12:19.260
که چقدر درد داره

01:12:20.600 --> 01:12:22.180
ولی نمی‌تونم

01:12:24.720 --> 01:12:26.620
محکم در آغوش گرفتم‌ـش

01:12:28.400 --> 01:12:30.460
محکم‌تر در آغوش می‌گیرم‌ـش

01:12:32.360 --> 01:12:35.576
محکم‌تر در آغوش می‌گیرم‌ـش تا این‌که خردشدن
استخون‌هاش در مقابل سینه‌م رو احساس می‌کنم

01:12:35.600 --> 01:12:37.300
و خایش متوقف می‌شه

01:12:44.640 --> 01:12:46.380
هیچ صدایی نمیاد

01:12:49.880 --> 01:12:51.340
و اون در امان‌ـه

01:12:59.040 --> 01:13:00.620
خیلی‌خب، لطفاً برید

01:13:02.520 --> 01:13:03.940
چی؟ ولی

01:13:04.320 --> 01:13:07.060
ولی متوجه نیستید. من به
این احتیاج دارم - لطفاً فقط برید -

01:13:14.200 --> 01:13:15.256
منحرف -
هرزه -

01:13:15.280 --> 01:13:16.660
!عجب

01:13:16.840 --> 01:13:19.620
لطفاً برید -
خودت... لطفاً برو -

01:13:20.320 --> 01:13:21.980
دفتر من‌ـه

01:13:22.280 --> 01:13:23.580
خب؟

01:13:25.120 --> 01:13:26.860
خیلی‌خب

01:13:29.560 --> 01:13:30.940
!وایسا

01:13:39.200 --> 01:13:40.940
چی به خنده‌ت انداخت؟

01:13:43.320 --> 01:13:44.660
چی؟

01:13:45.240 --> 01:13:46.900
توی کارنامک‌ـم

01:13:47.400 --> 01:13:48.696
گفتی خنده‌دار بود

01:13:48.720 --> 01:13:51.540
آم... تو صاحب تنها کافه
برای خوکچه‌های هندی‌ای

01:13:54.280 --> 01:13:56.580
صحیح، خیلی‌خب، اون دقیقاً... صحیح، خیلی‌خب

01:13:57.600 --> 01:13:58.736
آره، ولی اون به خنده‌ت انداخت؟

01:13:58.760 --> 01:14:00.656
آره، به گمونم. هیچ‌وقت فکر
نمی‌کردم خوکچۀ هندی

01:14:00.680 --> 01:14:02.176
کافه با مضمون خوکچۀ هندی بود -
اوه، صحیح -

01:14:02.200 --> 01:14:03.860
آره. آره -
اون با عقل جور در میاد -

01:14:10.000 --> 01:14:12.900
اگه می‌نوشتم اون کافه رو
به گا دادم تا نابود بشه چی؟

01:14:14.040 --> 01:14:15.660
که خانواده‌م رو به گا دادم؟

01:14:16.080 --> 01:14:17.776
که دوست‌ـم رو با گاییدن
دوست‌پسرـش به گا دادم؟

01:14:17.800 --> 01:14:19.336
که احساس زنده‌بودن
نمی‌کنم مگر این‌که کرده بشم

01:14:19.360 --> 01:14:22.816
احساس کنترل‌داشتن نمی‌کنم مگر این‌که سکس کنم، چون
سکس‌کردن باعث می‌شه درک‌ـم از واقعیت رو از دست ندم

01:14:22.840 --> 01:14:25.736
و سکس‌کردن آدم‌ها رو تا جایی که
تونستم دنبال‌ـش بگردم تماشا کرده‌ام

01:14:25.760 --> 01:14:29.496
و می‌دونم که بدن‌ـم، جوری که الآن
هست، واقعاً تنها چیزـیه که دارم

01:14:29.520 --> 01:14:32.620
، و زمانی که پیر و نکردنی بشه
ممکنه اون رو هم به فنا بدم

01:14:32.960 --> 01:14:36.256
و بعد، بعضی وقت‌ها، آرزو می‌کنم که
ای‌کاش نمی‌دونستم گایش وجود داره

01:14:36.280 --> 01:14:40.100
چون، به‌نحوی، هیچی بدتر از این
نیست که یه نفر نخواد من رو بکنه

01:14:40.160 --> 01:14:41.776
که من همه‌چی رو به گا دادم

01:14:41.800 --> 01:14:45.060
ولی این‌دفعه، این‌دفعه،
من واقعاً نـ... من صادقانه

01:14:51.200 --> 01:14:53.660
می‌دونی، همه یه‌ذره چنین احساسی دارن

01:14:55.720 --> 01:14:57.900
و فقط در موردش حرف نمی‌زنن

01:15:00.360 --> 01:15:02.820
یا این‌که من بدجوری تنهام

01:15:05.160 --> 01:15:07.020
که اصلاً خنده‌دار نیست

01:15:12.240 --> 01:15:14.100
اون واقعاً شایسته نبود

01:15:18.880 --> 01:15:20.220
درست‌ـه، آره

01:15:22.600 --> 01:15:23.900
ببخشید

01:15:25.040 --> 01:15:27.700
ببین

01:15:29.840 --> 01:15:35.260
سه ماه پیش، من توی یه مهمونی
به سینۀ یه همکار دست زدم

01:15:35.840 --> 01:15:37.580
نه برای اولین‌بار

01:15:38.160 --> 01:15:43.176
اعتبار کسب‌وکاری که کُل عمرـم
مشغول‌ـش بوده‌ام رو از بین برده

01:15:43.200 --> 01:15:46.100
و من رو کاملاً از خانواده‌م طرد کرده

01:15:48.320 --> 01:15:49.780
چرا انجام‌ـش دادی؟

01:15:50.240 --> 01:15:52.060
اشتباهِ

01:15:52.320 --> 01:15:54.060
وحشتناکی بود

01:15:56.400 --> 01:15:59.180
آدم‌ها اشتباه می‌کنن -
آره، همین‌طوره -

01:16:02.080 --> 01:16:04.500
به همین خاطر پاک‌کُن می‌ذارن تهِ مدادها

01:16:05.120 --> 01:16:07.980
اون یه جوک‌ـه؟

01:16:13.320 --> 01:16:14.820
نمی‌دونم

01:16:21.240 --> 01:16:23.700
این مصاحبه رو دوباره آغاز کنیم؟

01:16:27.600 --> 01:16:29.100
باشه

01:16:41.040 --> 01:16:44.420
ممنون که تشریف آوردید. واقعاً سپاس‌گزارـم
که کارنامک‌تون رو ارسال کردید

01:16:45.520 --> 01:16:46.696
خواهش می‌کنم

01:16:46.720 --> 01:16:48.616
خنده‌دار بود

01:16:48.640 --> 01:16:50.140
!کون لق‌ـت

01:17:23.080 --> 01:17:24.740
!متشکرـم

01:17:24.764 --> 01:17:29.764
مترجم: هومن صمدی

01:17:29.788 --> 01:17:39.788
« آوا مووی - مرجع دانلود فیلم و سریال »
[ AvaMovie.in ]

01:17:40.160 --> 01:17:41.700
ممنون

01:17:44.920 --> 01:17:46.300
!متشکرـم
