WEBVTT

00:00.600 --> 00:10.600
« آوا مووی تقدیم میکند »
[ AvaMovie.in ]

00:15.600 --> 00:19.137
تشکر از همه که به برنامۀ امشب
تشریف آوردید. ممنون‌ام

00:19.437 --> 00:22.166
محض این‌که ندونید چرا من
،درحال‌حاضر توی تور هستم

00:22.190 --> 00:23.918
،از چند ماه پیش

00:23.942 --> 00:26.754
‏‏۲۰ ساله که دارم استندآپ کمدی انجام می‌دم

00:26.778 --> 00:30.064
آره. ممنون. ممنون

00:31.908 --> 00:33.093
ممنون

00:33.117 --> 00:38.516
مدیربرنامه‌م به‌م گفت: «آنتونی، ‏‏۲۰ سال
«برای هر کمدینی، دستاورد بزرگیه

00:38.540 --> 00:39.725
«باید جشن بگیری»

00:39.749 --> 00:43.354
چرا چندتا از شهرهای موردعلاقه‌ت رو»
«انتخاب نمی‌کنی، بری براشون اجرا کنی

00:43.378 --> 00:45.204
«و من گفتم: «نه، ممنون

00:48.341 --> 00:50.441
«ترجیح می‌دم برم میلواکی»

00:51.800 --> 01:00.000
« آنتونی جسلنیک: استخوان وْ این‌ها »

01:00.645 --> 01:01.971
...ولی ببینید

01:03.815 --> 01:06.726
من واقعاً هیجان‌زده‌ام که امشب این‌جام

01:07.110 --> 01:08.519
خبرهای فوق‌العاده‌ای دارم

01:08.820 --> 01:10.923
،بعد از ‏‏۲۰ سال استندآپ کمدی

01:10.947 --> 01:15.359
همین آخرهفتۀ پیش، سرانجام
اجرام رو به حد کمال رسوندم

01:17.036 --> 01:18.571
سوءتفاهم نشه

01:18.872 --> 01:20.782
از نظر من قبلاً کامل بود

01:22.417 --> 01:25.312
بعد از برنامۀ شنبۀ گذشته‌م
به یکی از حضار برخوردم

01:25.336 --> 01:26.746
که خلاف‌ش رو به‌م گفت

01:27.922 --> 01:31.542
شنبه‌شبِ گذشته، دارم
توی «نیویورک» اجرا می‌کنم

01:31.843 --> 01:34.613
بعد از اجرام، سعی دارم
برم بیرون سوار ماشین بشم

01:34.637 --> 01:37.937
،یه زنه از حضار میوفته دنبال‌م

01:37.937 --> 01:39.634
عملاً باهام دست‌به‌یقه می‌شه

01:39.934 --> 01:44.039
می‌گه: «آنتونی، اون جوک آخری که
«امشب گفتی، جوکِ تموم‌کننده‌ت

01:44.063 --> 01:47.642
«باید به‌ت بگم که اون جوک مشکل‌سازه»

01:48.109 --> 01:52.271
«باید به‌ش فکر کنی و باید تغییرش بدی»

01:53.364 --> 01:54.774
بنابراین تغییرش دادم

01:55.283 --> 01:56.901
و حالا شده جوکِ شروع‌کننده‌م

02:03.708 --> 02:06.244
پس، کاری که می‌خوام بکنم، اینه که
اون جوک رو براتون تعریف می‌کنم

02:06.794 --> 02:09.330
توضیح می‌دم با اون زنه چه اتفاقی افتاد

02:10.131 --> 02:13.167
و بعد حالی‌تون می‌کنم که من بهترین‌ام

02:22.685 --> 02:28.349
،حالا، به‌عنوان یه کمدین
من یه مسئولیتی دارم

02:28.650 --> 02:32.478
مسئولیتی که خیلی جدی‌ش می‌گیرم

02:32.862 --> 02:37.301
این مسئولیت که بیام روی صحنه
جلوی گروهی از غریبه‌ها

02:37.325 --> 02:40.930
و نظرم رو دربارۀ جامعۀ ترنس‌ها به‌تون بگم

02:40.954 --> 02:43.948
آره. درسته

02:48.878 --> 02:51.357
ببینید، بچه‌ها. الآن دیگه باید انجام‌ش داد

02:51.381 --> 02:53.040
جزء اصوله

02:55.218 --> 02:57.336
...حالا، من احساس می‌کنم

02:58.012 --> 03:00.616
من احساس می‌کنم جامعۀ ترنس‌ها

03:00.640 --> 03:03.009
زن‌های حاملۀ جدیدن

03:05.728 --> 03:07.930
...فقط از این لحاظ که

03:08.231 --> 03:11.225
هیچ‌وقت مؤدبانه نیست که حدس بزنی

03:21.577 --> 03:24.739
بچه‌ها، باید سر این به من اعتماد کنید

03:26.499 --> 03:31.204
هیچ‌وقت... هیچ‌وقت دل‌تون
«نمی‌خواد که برگردید بگید: «هی

03:32.213 --> 03:33.706
«چند ماه‌ته؟»

03:38.803 --> 03:41.240
«قراره نگه‌ش داری، یا...؟»

03:41.264 --> 03:42.764
نه

03:44.517 --> 03:46.469
نه، اون کار رو نکنید

03:48.146 --> 03:50.556
حتی اگه حق با شما باشه هم، بی‌ادبیه

03:52.525 --> 03:54.060
کاری که من می‌کنم رو بکنید

03:54.777 --> 03:56.520
من نرم پیش می‌رم

03:57.655 --> 03:59.425
اون سؤال رو نمی‌کنم

03:59.449 --> 04:03.110
،من اگه بخوام یه چیزی رو بفهمم
فقط یه نوشیدنی تعارف می‌کنم

04:03.661 --> 04:06.572
«بیا، این لیوان ویسکی بوربن رو بخور»

04:07.248 --> 04:10.451
،و اگه بگه: «راست‌ش، آنتونی
«من هفت‌ماهه حامله‌ام

04:10.752 --> 04:13.579
اون‌وقت می‌تونم بگم: «اوه، خدای
«من، فوق‌العاده به نظر می‌رسی

04:24.515 --> 04:27.927
ولی اگه نوشیدنی رو قبول کنه، ترنس‌ـه

04:40.239 --> 04:42.275
...حالا، بدیهیه

04:43.117 --> 04:44.819
،بدیهیه

04:45.411 --> 04:47.071
اون یه جوکِ تموم‌کننده‌ست

04:49.874 --> 04:52.994
.می‌تونم همین‌الآن ول کنم برم
آب هم از آب تکون نمی‌خوره

04:56.172 --> 04:57.915
اما این زنه من رو می‌گیره

04:58.216 --> 04:59.834
شروع می‌کنه به بحث‌کردن باهام

05:00.134 --> 05:01.695
،می‌گه: «آنتونی، باید ازت بپرسم

05:01.719 --> 05:04.964
«قصدت از اون جوک ترنس چیه؟

05:05.264 --> 05:09.260
گفتم: «خب، قصدم اینه که
«خنده روی لب‌های ترنس‌ها بیارم

05:10.478 --> 05:13.264
منظورم اینه، اصلاً می‌تونید
تصورش رو بکنید؟ یه چیز تاریخی می‌شه

05:26.077 --> 05:28.347
«...و اون می‌گه: «خب، آنتونی

05:28.371 --> 05:31.016
،آنتونی، تو احتمالاً از این آگاه هم نیستی»

05:31.040 --> 05:35.453
ولی مشکلِ جوک‌ت اینه که
بعضی ترنس‌ها بی‌اعتمادبه‌نفس‌ان

05:35.753 --> 05:38.232
بابتِ این حقیقت که خودشون
«نمی‌تونن بچه‌دار بشن

05:38.256 --> 05:42.778
و جوکِ تو باعث می‌شه جوری به نظر برسه»
که انگار داری می‌گی متضادِ یه زنِ حامله

05:42.802 --> 05:45.802
یه زنِ ترنس‌ـه، و اون می‌تونه
«احساسات رو جریحه‌دار کنه

05:47.181 --> 05:48.507
و موافق‌ام

05:50.226 --> 05:52.261
اون می‌تونه احساسات رو جریحه‌دار کنه

05:53.062 --> 05:54.638
ولی نه از دهنِ من

05:56.190 --> 05:58.726
می‌دونی، من ترنس‌ها رو دوست دارم

05:59.026 --> 06:01.437
من با جامعۀ ترنس‌ها همدلی می‌کنم

06:01.737 --> 06:03.737
من خودم ترنس نیستم

06:03.781 --> 06:07.281
،ولی سر من هم همیشه داده زده می‌شه

06:07.282 --> 06:09.282
به‌خاطر این‌که واردِ دستشوییِ اشتباهی می‌شم

06:17.837 --> 06:20.331
.من ترنس‌ها رو دوست دارم
می‌دونید از کی متنفرم؟

06:20.715 --> 06:22.166
زن‌های حامله

06:26.596 --> 06:29.757
منظورم اینه، کون لق اون سلیطه‌های
چاقالو کرده، درست نمی‌گم؟

06:33.769 --> 06:36.514
نباید اجازۀ فعالیت‌های ورزشی داشته باشن

06:42.445 --> 06:43.729
حالا، ببینید

06:44.030 --> 06:45.841
...ببینید، اعتراف می‌کنم

06:45.865 --> 06:49.485
اعتراف می‌کنم که اون
یک لحظۀ آموزنده برام بود

06:49.785 --> 06:54.615
،قبل از این‌که اون زن من رو بگیره
نمی‌دونستم که ترنس‌ها هم

06:54.624 --> 06:57.410
اندازۀ من از زن‌های حامله متنفرن

06:59.462 --> 07:01.789
ارج‌وْقرب‌شون برام بالاتر رفته

07:02.924 --> 07:06.236
پس، محض این‌که امشب
یه نفر این‌جا ترنس باشه

07:06.260 --> 07:08.462
،و از جوکِ اول‌م دل‌خور شده باشی

07:09.013 --> 07:10.464
این هم یه جوک

07:11.724 --> 07:15.261
این رو سفارشی فقط واسه خودت
نوشتم که لذت‌ش رو ببری

07:17.772 --> 07:21.517
هفتۀ پیش یه زنِ حامله رو
دیدم که اتوبوس به‌ش زد

07:24.320 --> 07:26.220
،یا اون‌طور که من دوست دارم بگم

07:26.280 --> 07:28.732
«جشن تعیین جنسیت»

07:49.929 --> 07:51.922
به چی می‌خندید؟

07:53.516 --> 07:55.426
اون واسه شما نبود

07:56.936 --> 07:58.971
اون مخصوص دوست‌های ترنس‌مه

08:01.691 --> 08:03.669
از زن‌های حامله خوش‌م نمیاد

08:03.693 --> 08:05.227
از بچه‌ها خوش‌م نمیاد

08:06.529 --> 08:08.423
یکی از دوست‌هام همین تازگی ازم پرسید که

08:08.447 --> 08:11.150
آیا برای بچه‌ش اهداکنندۀ اسپرم می‌شم

08:11.450 --> 08:14.612
«گفتم: «نمی‌دونم. اون تصمیم خیلی مهمیه

08:15.454 --> 08:17.239
«بچه‌ت چند سال‌شه؟»

08:45.443 --> 08:47.978
اگه دیر رسیدید، من از بچه‌ها متنفرم

08:50.656 --> 08:53.359
.می‌خوام سر به تن‌شون نباشه
اصلاً توی خون‌مه

08:54.744 --> 08:59.433
و چیزی که متعجب‌م می‌کنه، اینه که الآن
،که دارم مسن‌تر می‌شم، دوست‌هایی دارم

08:59.457 --> 09:01.643
اعضای خانواده‌ای که بچه‌های خودشون رو دارن

09:01.667 --> 09:03.202
و قضاوت نمی‌کنم

09:03.502 --> 09:04.954
زندگی‌تون رو به باد بدید

09:08.007 --> 09:13.712
چیزی که متعجب‌م می‌کنه، آدم‌هایی‌ان
که عکس بچه‌شون رو برام می‌فرستن

09:14.930 --> 09:17.159
«آنتونی دل‌ش می‌خواد این رو ببینه. ارسال»

09:17.183 --> 09:18.884
من «هیچ‌وقت» دل‌م نمی‌خواد اون رو ببینم

09:21.228 --> 09:25.140
تنها وقتی که یه بچه روی تلفن من
،پیداش می‌شه و من بابت‌ش خوش‌حال‌ام

09:25.566 --> 09:28.143
...هشدار اَمبر»ـه. درغیراین‌صورت»
[ سامانه‌ای برای هشدار در زمان ربوده‌شدن کودکان :AMBER Alert ]

09:36.952 --> 09:39.613
درغیراین‌صورت، امید واهی به من ندید

09:43.292 --> 09:45.896
من قبلاً به اون پیام‌ها ازطرفِ
دوست‌هام، بی‌توجهی می‌کردم

09:45.920 --> 09:48.357
.وانمود می‌کردم ندیدم‌شون
هیچ‌وقت جواب نمی‌دادم

09:48.381 --> 09:50.124
بعد خواهرم بچه‌دار شد

09:50.424 --> 09:51.818
شروع کرد به شاکی‌شدن از دست من

09:51.842 --> 09:54.404
«می‌گفت: «واقعاً، آنتونی؟ جواب نمی‌دی؟

09:54.428 --> 10:00.509
چیزی دربارۀ این عکس از خواهرزادۀ قشنگ‌ت»
«که نقاشی انگشتی رو به گا می‌ده نداری بگی؟

10:03.229 --> 10:05.306
بنابراین یه نقشه‌ای به ذهن‌م رسید

10:05.606 --> 10:07.084
،حالا، هر دفعه

10:07.108 --> 10:10.587
هر دفعه هر کس یه عکس
،از بچه‌ش برام می‌فرسته

10:10.611 --> 10:13.480
دقیقاً یه جواب رو می‌نویسم

10:13.781 --> 10:15.024
«ممنون»

10:19.286 --> 10:21.905
«این‌یکی رو نگه می‌دارم واسه بعداً»

10:23.875 --> 10:25.075
آهان

10:26.544 --> 10:28.078
نه، جوابه

10:30.840 --> 10:32.833
می‌تونید از اون استفاده کنید. جوابه

10:35.136 --> 10:38.172
یک ساله خبری از خواهرم نیست. حرف نداره

10:39.140 --> 10:40.341
اوهوم

10:45.396 --> 10:49.709
مثل خیلی‌ها، من بیش‌ترِ دوران همه‌گیری رو
،گیرکرده داخل خونه سپری کردم

10:49.733 --> 10:52.421
به دیوار خیره می‌شدم، داشتم دیوونه می‌شدم

10:52.445 --> 10:54.647
شروع کردم آن‌لاین خزعبلات عجیب می‌خریدم

10:55.197 --> 10:57.650
تصمیم گرفتم خونه‌م رو تغییردکوراسیون بدم

10:57.950 --> 11:00.903
من هیچی از طراحی داخلی سرـم نمی‌شه

11:01.454 --> 11:03.014
ولی می‌دونم چی خوش‌م میاد

11:03.038 --> 11:06.575
بنابراین رفتم «ای‌بِی»، و ۵۰۰ دلار
نوعی بازار آن‌لاین که به کاربر این امکان را  :eBay ]
[ می‌دهد تا کالاهای جدید و دست‌دوم خود را بفروشد

11:06.917 --> 11:08.786
خرجِ یه تابوت بچه کردم

11:12.631 --> 11:15.167
«پیش خودم گفتم: «این عالی می‌شه. از مُد نمیوفته

11:17.428 --> 11:22.428
،اون رو می‌ذاری توی اتاق نشیمن‌ت
خودبه‌خود سر صحبت رو باز می‌کنه. می‌دونی؟

11:26.645 --> 11:30.417
ولی مثل خیلی چیزهایی که
،توی دوران همه‌گیری، آن‌لاین خریدیم

11:30.441 --> 11:31.975
الآن ازش پشیمون‌ام

11:33.235 --> 11:35.396
بالأخره پست آوردش

11:35.696 --> 11:36.756
خالی بود

11:36.780 --> 11:38.675
می‌دونم

11:38.699 --> 11:40.234
می‌دونم

11:43.621 --> 11:46.240
ببینید. بچه‌ها، بچه‌ها، بچه‌ها

11:46.540 --> 11:48.200
من می‌خوام سر به تن بچه‌ها نباشه

11:53.422 --> 11:55.958
با بچه‌های این دوره‌زمونه نمی‌تونم حرف بزنم

11:56.425 --> 11:58.528
چند روز پیش، خواهرزادۀ کوچولوم اومد پیش‌م

11:58.552 --> 11:59.988
،گفت: «دایی آنتونی

12:00.012 --> 12:02.798
«یه بچۀ دیگه توی مدرسه به‌م زور می‌گه

12:03.098 --> 12:04.910
«من گفتم: «با اون پُخ مدارا نکن

12:04.934 --> 12:06.593
«دماغ‌ش رو بشکن»

12:07.102 --> 12:08.512
«اون‌طوری دست از سرت برمی‌داره»

12:08.812 --> 12:12.474
«اون گفت: «دایی آنتونی، اون مردانگیِ سمّیه

12:14.443 --> 12:17.688
خب، قرار نبود با اون مدارا کنم

12:27.289 --> 12:30.310
گوش کنید، شما اومدید این‌جا که
توی یه شنبه‌شب خوش بگذرونید

12:30.334 --> 12:31.827
می‌دونم چی می‌خواید

12:32.253 --> 12:34.329
می‌خواید از سیاست حرف بزنیم. بزن بریم

12:37.466 --> 12:39.918
بذارید به‌تون بگم مشکلِ این کشور چیه

12:40.427 --> 12:44.074
بذارید به‌تون بگم مشکلِ
ایالات متحدۀ آمریکا» چیه»

12:44.098 --> 12:47.327
توی این کشور، باید ۱۶ سال‌ت باشه

12:47.351 --> 12:49.261
که یه ماشین رو برونی، درسته؟

12:49.562 --> 12:50.914
اون با عقل جور درمیاد

12:50.938 --> 12:57.227
ولی، باید ۱۸ سال‌ت باشه که
بزرگسال به حساب بیای. که رأی بدی

12:57.861 --> 12:59.464
به‌نظر من اون به‌گاییه

12:59.488 --> 13:02.467
به‌نظر من اگه اون‌قدری بزرگ و بالغ هستی

13:02.491 --> 13:05.444
،که یه ماشین رو بی‌خطر توی خیابون برونی

13:05.744 --> 13:09.015
پس من باید اجازه داشته
باشم که باهات سکس کنم

13:09.039 --> 13:10.073
درسته؟

13:29.393 --> 13:30.761
...بگذریم

13:34.481 --> 13:37.226
اون تنها مشکلِ این کشوره

13:49.121 --> 13:55.035
حالا، از همین آخرهفته، من ۱۸ ماهه
که با این محتوا توی تور هستم

13:55.711 --> 13:57.522
و چیز موردعلاقه‌م

13:57.546 --> 14:01.151
دربارۀ تورگذاشتن دور کشور با
این جوک‌ها طی ۱۸ ماه گذشته

14:01.175 --> 14:04.586
گفتنِ اون جوکِ آخری توی جنوب بوده

14:08.515 --> 14:13.929
بچه‌ها، خیلی چیزها دربارۀ این
کشور بزرگ‌مون فهمیده‌ام

14:14.313 --> 14:17.000
،درست اولِ این تور، ۱۸ ماه پیش

14:17.024 --> 14:19.434
یه اجرا توی «آلاباما» داشتم

14:19.902 --> 14:21.478
اون جوک رو براشون گفتم

14:21.779 --> 14:25.634
:یه یارویی توی حضار بلند می‌شه می‌گه
،آنتونی، متنفرم بزنم توی ذوق‌ت»

14:25.658 --> 14:30.571
،ولی سن رضایت توی «آلاباما» ۱۶سالگیه
«پس، باید اون رو تغییر بدی

14:36.960 --> 14:38.328
«من گفتم: «اوه، جدی؟

14:38.712 --> 14:40.664
«شما باید اون رو تغییر بدید»

14:47.096 --> 14:51.633
و بعد چند هفتۀ بعدش، یه اجرا
توی «می‌سی‌سی‌پی» داشتم

14:52.142 --> 14:56.013
اون جوک رو براشون گفتم و بعد
قضیۀ «آلاباما» رو به‌شون گفتم

14:57.147 --> 15:02.311
:یه یارویی توی حضار بلند می‌شه می‌گه
«توی می‌سی‌سی‌پی، سن رضایت ۱۴سالگیه»

15:03.070 --> 15:06.023
«و من گفتم: «تو روح‌ش

15:09.034 --> 15:10.387
اون حرف نداره

15:10.411 --> 15:12.613
...منظورم اینه

15:17.376 --> 15:21.356
اون خوراک «پدران بنیان‌گذار» بود

15:21.380 --> 15:22.706
می‌دونی؟

15:29.513 --> 15:32.341
من یه دوستی دارم که
برای «اِف‌بی‌آی» کار می‌کنه

15:33.392 --> 15:36.094
تظاهر می‌کنه یه دختر ۱۲ساله‌ست

15:36.812 --> 15:41.183
می‌ره توی اینترنت و کُل روز رو
با کودک‌آزارها چت می‌کنه

15:42.151 --> 15:46.396
«نمی‌دونم برای «اِف‌بی‌آی
...چی‌کار می‌کنه، ولی، باید

15:59.835 --> 16:05.999
احساس می‌کنم پدیدۀ جدیدی که امروزه بیش‌تر
و بیش‌تر درباره‌ش می‌شنوم، «اعتیاد به پورن»ـه

16:06.300 --> 16:08.069
،احساس می‌کنم هر دفعه که سر می‌چرخونم

16:08.093 --> 16:11.030
یه نفر از اعتیاد به پورن می‌ناله

16:11.054 --> 16:12.297
من نه

16:13.807 --> 16:15.634
من می‌تونم گلیم خودم رو از آب بکِشم بیرون

16:18.479 --> 16:21.682
ولی چند ماه پیش، توی
یه تجدیددیدار خانوادگی‌ام

16:22.232 --> 16:25.879
تجدیددیدار خانوادگی بزرگ
جسلنیک‌ها. همه هستن

16:25.903 --> 16:27.380
،و همون شب اول

16:27.404 --> 16:31.525
همه توی این سالن رقص خیلی گنده‌ایم
داریم دور هم به‌عنوان یه خانواده شام می‌خوریم

16:32.034 --> 16:33.944
که پسرعموم بلند می‌شه

16:34.244 --> 16:36.363
‏‏۱۵ سال‌شه

16:36.663 --> 16:38.892
«می‌گه: «باید یه چیزی رو اعلام کنم

16:38.916 --> 16:43.662
فقط می‌خوام به همه‌تون بگم که»
«من از اعتیاد به پورن رنج می‌برم

16:44.046 --> 16:45.831
«و وحشتناکه»

16:46.423 --> 16:48.834
ولی دارم تمام تلاش خودم رو»
«می‌کنم که به‌ش غلبه کنم

16:49.384 --> 16:52.295
هیچ‌کس از خانوادۀ من نمی‌دونه چی بگه

16:52.805 --> 16:56.800
چندین نسل جسلنیک صاف به‌جلو خیره شدن

16:57.309 --> 16:59.886
سعی دارن شام‌شون رو بخورن

17:01.605 --> 17:03.348
بنابراین من بلند شدم

17:05.067 --> 17:06.727
«گفتم: «هی، پسر

17:07.528 --> 17:09.980
«می‌تونیم یه چیز دیگه تماشا کنیم»

17:20.332 --> 17:23.326
ببین، اگه بخوای، می‌تونم بزنم»
«مسابقه رو تماشا کنیم

17:25.963 --> 17:29.291
ولی دیگه کِی می‌شه که
همه دور هم باشیم، می‌دونی؟

17:34.304 --> 17:37.257
من اعتیاد به پورن ندارم

17:37.933 --> 17:40.135
من میزان سالمی پورن تماشا می‌کنم

17:41.395 --> 17:42.914
موردعلاقه‌های خودم رو دارم

17:42.938 --> 17:45.124
،جهنم، چند شب پیش مِی‌خونه بودم

17:45.148 --> 17:50.812
پورن‌استار دلخواه تمام ادوارم رو دیدم
که ته مِی‌خونه تک‌وْتنها نشسته

17:51.113 --> 17:52.549
باورم نمی‌شد

17:52.573 --> 17:55.093
:صدا زدم ساقی اومد
«پسر، یه آبجوی دیگه برام بیار»

17:55.117 --> 17:57.110
«و اون دختره رو می‌بینی اون پایین؟»

17:57.411 --> 17:59.738
«اون نباید این‌جا باشه. ۱۳ سال‌شه»

18:19.016 --> 18:24.554
حالا، معمولاً همین‌جاست که
حضار کم‌کم صداشون درمیاد

18:28.233 --> 18:32.562
می‌گن: «آنتونی، چرا این‌همه جوک
«دربارۀ سوءاستفاده از کودکان داری؟

18:33.447 --> 18:36.483
«و چرا همه‌شون رو هم همون اول می‌گی؟»

18:38.535 --> 18:41.306
و این‌جاست که باید یه دقیقه
برنامه رو متوقف کنم

18:41.330 --> 18:45.909
و مفهومِ «شوخ‌طبعی پای چوبۀ دار» رو
به حضار توضیح بدم

18:46.209 --> 18:48.703
شوخ‌طبعی پای چوبۀ دار» خوراک منه»

18:49.004 --> 18:51.482
«شوخ‌طبعی پای چوبۀ دار»
زمانیه که یه چیزی توی دنیا می‌بینی

18:51.506 --> 18:54.485
که به‌قدری وحشتناکه که باید به‌ش بخندی

18:54.509 --> 18:56.837
درغیراین‌صورت، نابودت می‌کنه

18:57.179 --> 18:59.407
،چند ماه پیش، دارم روزنامه رو می‌خونم

18:59.431 --> 19:02.827
و به مقاله‌ای دربارۀ کشیشی
توی زادگاه‌م برمی‌خورم

19:02.851 --> 19:05.330
که تازگی به‌جرم کودک‌آزاریِ
پسربچۀ خادم کلیسا دستگیر شده

19:05.354 --> 19:09.641
توی دقیقاً همون کلیسایی که
من بچگی‌هام توش خادم بودم

19:09.942 --> 19:12.686
.خوندن‌ش وحشتناک بود
اون می‌تونست من باشم

19:13.070 --> 19:15.063
اگه کشیش شده بودم

19:29.294 --> 19:30.704
ما دوست داریم خوش بگذرونیم

19:34.132 --> 19:37.779
مفتخرم که بگم من تابه‌حال توی عمرم

19:37.803 --> 19:40.839
یک بار هم بابت سکس با
یه فاحشه، پول نداده‌ام

19:41.139 --> 19:42.951
و این رو گفته باشم

19:42.975 --> 19:44.676
خیلی شاکی می‌شن

19:56.571 --> 19:58.967
می‌دونی، من یک چیز رو
دربارۀ «میلواکی» دوست دارم

19:58.991 --> 20:02.903
و فقط یک چیز رو دربارۀ
میلواکی» دوست دارم»

20:04.621 --> 20:07.449
جای امنی واسه زندگی‌کردن
به نظر می‌رسه. آره

20:07.916 --> 20:11.312
شاید نه از نظر شما، ولی در مقایسه با
،جایی که من توی «لس‌آنجلس» زندگی می‌کنم

20:11.336 --> 20:13.398
اوه، خدای من، این‌جا بهشته

20:13.422 --> 20:16.150
چند سال اخیر محلۀ من به گُه کشیده شده

20:16.174 --> 20:17.402
خطرناک شده

20:17.426 --> 20:20.655
چند روز پیش، یه زنه توی محله‌م
،داشت سگ‌ش رو راه می‌برد

20:20.679 --> 20:23.679
سگ‌ش به‌زورِ تفنگ ازش دزدیده شد

20:23.932 --> 20:25.550
حالا سگِ منه

20:32.816 --> 20:34.460
راست‌ش من «میلواکی» رو دوست دارم

20:34.484 --> 20:36.504
هر دفعه که فرصت‌ش گیرم میاد
بیام این‌جا اجرا کنم، لذت می‌برم

20:36.528 --> 20:41.342
یکی از بهترین شهرهای استندآپ
«کمدی تمام ادواره، «میلواکی

20:41.366 --> 20:42.593
آره

20:42.617 --> 20:45.513
به‌م روحیه می‌ده که برگردم
میلواکی». این رو گفته باشم»

20:45.537 --> 20:47.515
اخیراً هم احتیاج به روحیه‌گرفتن داشته‌ام

20:47.539 --> 20:49.892
اخیراً کمی پکر بوده‌ام. اعتراف می‌کنم

20:49.916 --> 20:52.937
تازگی‌ها یه دوستی رو
از دست دادم. احمقانه‌ست

20:52.961 --> 20:55.982
یکی از دوست‌هام واسه یه
جراحی اختیاری رفت بیمارستان

20:56.006 --> 20:58.276
یه جراحی سادۀ کوچک‌کردن سینه

20:58.300 --> 21:00.403
از جراحی زنده بیرون نیومد

21:00.427 --> 21:03.380
همون‌جا روی تخت جراحی مُرد

21:03.680 --> 21:05.507
تا جایی که به من مربوطه

21:11.104 --> 21:12.472
آره

21:14.983 --> 21:19.229
به‌دلایلی بین تمام جوک‌هایی که قراره کُل شب بگم، اون تبدیل به
یکی از جوک‌هایی شده که بیش‌ترین دودستگی رو ایجاد می‌کنه

21:20.530 --> 21:23.233
و اگه به اون نخندیدید، ایرادی نداره

21:23.700 --> 21:25.527
ولی شما چی حالی‌تونه؟

21:27.245 --> 21:29.447
من ۲۰ ساله کارم اینه

21:30.957 --> 21:32.560
،و روراست می‌گم

21:32.584 --> 21:36.230
،قبل از این‌که مدیربرنامه‌م به‌م بگه
روح‌م هم خبر نداشت ۲۰ سال شده

21:36.254 --> 21:40.109
هیچ‌وقت به ۲۰ سال به چشم هدفی نگاه نکردم
که باید سعی کنم به‌ش دست پیدا کنم

21:40.133 --> 21:43.169
من هیچ‌وقت موفقیت رو با
دوام و قدمت تعریف نکرده‌ام

21:43.637 --> 21:45.573
همیشه موفقیت رو

21:45.597 --> 21:49.160
با این تعریف کرده‌ام که از آخرین‌باری که مجبور
بودم هم‌خونه‌ای داشته باشم، چقدر گذشته

21:49.184 --> 21:52.121
آره

21:52.145 --> 21:53.539
حقیقته

21:53.563 --> 21:55.682
و ۱۵ ساله که هم‌خونه‌ای ندارم

21:56.858 --> 21:58.768
‏‏۴۵ سال‌مه. اون خودنمایی نیست

22:09.204 --> 22:10.947
...آخرین هم‌خونه‌ای که داشتم

22:11.248 --> 22:12.748
،آخرین هم‌خونه‌ای که داشتم

22:12.749 --> 22:17.370
از تک‌تکِ افرادی که توی آپارتمان‌مون
باهاش سکس داشت، فیلم داشت

22:17.796 --> 22:20.415
آره. اون خیانت در امانته

22:21.508 --> 22:22.908
ولی ته خنده بود

22:23.969 --> 22:25.503
روح‌ش هم خبر نداشت

22:35.856 --> 22:39.001
یه جور دیگه که به‌عنوان یک هنرمند
موفقیت رو تعریف می‌کنم

22:39.025 --> 22:41.728
از آخرین‌باری که مجبور بودم یه
شغل روزانه داشته باشم، چقدر گذشته

22:42.279 --> 22:44.105
باز هم، ۱۵ سال

22:44.656 --> 22:47.218
از شغل‌های روزانه‌ای که موقع
بالااومدن باید می‌داشتم، متنفر بودم

22:47.242 --> 22:50.153
تصورش رو بکنید من ۱۵ سال پیش
سر یه شغل روزانه چطوری بودم

22:52.205 --> 22:54.032
یه شغل روزانه داشتم

22:54.332 --> 22:56.117
یه نفر هی ناهارم رو کش می‌رفت

22:56.418 --> 23:01.607
،یه نفر هر روزِ خدا ناهارم رو کش می‌رفت
بااین‌که خیلی واضح اسم‌م رو روـش نوشته بودم

23:01.631 --> 23:04.902
.و نسبتاً مطمئن بودم کار کی بود
فقط نمی‌تونستم ثابت‌ش کنم

23:04.926 --> 23:06.487
،پس، یه روز قبل از کار

23:06.511 --> 23:10.423
یه بطری کامل مُلَیّن رو پودر کردم

23:11.141 --> 23:13.593
اون‌قدری مُلَیّن که یه مرد رو زمین‌گیر کنه

23:14.477 --> 23:16.262
،و ریختم‌ش توی غذام

23:16.563 --> 23:17.847
و بعد صبر کردم

23:18.148 --> 23:20.501
تا این‌که یارو پا شد بره دستشویی

23:20.525 --> 23:22.211
،و به‌محض این‌که رفت

23:22.235 --> 23:24.687
ریدم سروْروی میزش

23:37.918 --> 23:40.662
آره، من از بیش‌ترِ شغل‌های روزانه‌م اخراج شدم

23:42.464 --> 23:44.165
راست‌ش از همه‌شون

23:44.716 --> 23:47.419
از همه‌شون، جز آخری

23:47.719 --> 23:49.655
،آخرین شغل روزانه‌ای که توی عمرم داشتم

23:49.679 --> 23:53.883
توی یه ساختمون اداری شرکتیِ
،درندشتِ بی‌روح کار می‌کردم

23:54.184 --> 23:56.594
و وسطِ روز کارم رو ول کردم رفتم

23:56.895 --> 23:59.165
بعد از این‌که تماشا کردم یه زنِ ۶۰ساله

23:59.189 --> 24:02.517
تصادفی به یک چاه آسانسور خالی پا گذاشت

24:02.817 --> 24:05.671
و ۳۰ طبقه رو به‌سوی مرگ‌ش سقوط کرد

24:05.695 --> 24:08.022
راه‌م رو کشیدم وْ رفتم

24:09.449 --> 24:12.527
و اون آخرین روزم توی تعمیرات آسانسور بود

24:21.836 --> 24:26.317
اگه یک چیز باشه که بعد از ۲۰ سال
،استندآپ کمدی حال‌م ازش به هم می‌خوره

24:26.341 --> 24:27.860
سفره

24:27.884 --> 24:32.657
من همیشه می‌گم اجراها رو رایگان
انجام می‌دم. شما پولِ سفر رو به‌م می‌دید

24:32.681 --> 24:35.508
و اون بی‌شک دربارۀ امشب صدق می‌کنه

24:37.811 --> 24:41.791
«دو شب پیش، از «نیویورک
به «میلواکی» پرواز داشتم

24:41.815 --> 24:45.685
.یه پروازِ دوساعت‌وْنیمه
مستقیم بود. باید بی‌دردسر می‌بود

24:45.986 --> 24:47.713
سوار هواپیما می‌شم

24:47.737 --> 24:52.609
(زنی که کنارم نشسته، یه سگ ۱۰۰پوندی (۴۵کیلویی
داره که خودش رو توی بغل‌ش لوله کرده

24:53.285 --> 24:55.487
،و من می‌گم: «خیلی عذر می‌خوام

24:55.787 --> 24:57.655
«ولی این چه پُخیه؟

25:05.338 --> 25:08.249
،این زنه، به خدا قسم
،یه پشتِ‌چشمی برام نازک می‌کنه

25:08.591 --> 25:11.794
«و می‌گه: «آ... این حیوانِ حمایتِ عاطفی‌مه

25:12.178 --> 25:13.948
«یه نوشته از دکترم دارم»

25:13.972 --> 25:16.284
«برگشتم گفتم: «نوشته از دکترت؟

25:16.308 --> 25:20.162
واقعاً توی این پرواز به یه حیوانِ»
«حمایتِ عاطفی احتیاج داری؟

25:20.186 --> 25:21.971
«و اون می‌گه: «نه

25:22.689 --> 25:25.391
و فکر کردم سرـم قراره منفجر بشه

25:26.109 --> 25:29.005
من خوش‌م نمیاد وقتی مردم اون‌طوری
از سیستم سوءاستفاده می‌کنن

25:29.029 --> 25:31.716
.یه پروازِ دوساعت‌وْنیمه‌ست
درباره‌ش باهاش حرف زدم

25:31.740 --> 25:34.635
با خوش‌حالی گزارش می‌کنم
،که تا زمانی که فرود اومدیم

25:34.659 --> 25:37.028
به اون سگِ بی‌صحاب‌مونده احتیاج پیدا کرده بود

25:47.213 --> 25:51.068
سفر هوایی طی چند سال اخیر
خیلی معذب‌کننده شده

25:51.092 --> 25:53.529
ولی هر کسی که می‌شناسم
،که مثل من زیاد پرواز می‌کنه

25:53.553 --> 25:55.281
همیشه یه ترفند ریزی دارن

25:55.305 --> 25:58.492
همه ترفند منحصربه‌فرد خودشون رو
دارن که پرواز رو براشون راحت‌تر کنه

25:58.516 --> 26:01.620
مثلاً، من با یه زوجِ متأهلِ
خیلی ثروتمند دوست‌ام

26:01.644 --> 26:02.913
میلیونرن

26:02.937 --> 26:05.458
و بین دو نفرشون، شش تا بچه دارن

26:05.482 --> 26:08.169
همیشه پرواز می‌کنن به یه
تعطیلات خانوادگی بدیع

26:08.193 --> 26:10.546
و هر موقع که پرواز دارن، ترفندشون اینه که

26:10.570 --> 26:14.258
خانواده با دو هواپیمای جداگونه پرواز می‌کنه

26:14.282 --> 26:18.444
،اون‌طوری، بدترین حالت که پیش بیاد
،یکی از اون هواپیماها سقوط کنه

26:18.745 --> 26:21.057
دیگه مجبور نیستن با بچه‌هاشون سروْکلّه بزنن

26:21.081 --> 26:23.283
آها

26:29.798 --> 26:32.818
...ولی، ببینید، اگه بخوام باهاتون روراست باشم

26:32.842 --> 26:37.922
،اگه بخوام باهاتون روراست باشم
حقیقت من هیچ دوست متأهلی ندارم

26:39.599 --> 26:41.009
قبلاً داشتم

26:41.309 --> 26:43.094
قبلاً یه‌عالمه دوستِ متأهل داشتم

26:43.395 --> 26:46.749
ولی همۀ دوست‌های متأهل‌م
طی دو سال اخیر طلاق گرفته‌ان

26:46.773 --> 26:48.125
همه‌شون

26:48.149 --> 26:50.044
اما یه چیزی رو متوجه شده‌ام

26:50.068 --> 26:53.339
،همۀ طلاق‌های دوست‌هام
همه‌شون دو وجه اشتراک داشتن

26:53.363 --> 26:56.024
بی‌وفایی و من

27:02.038 --> 27:03.724
هی، گوش کنید

27:03.748 --> 27:06.185
.خیلی‌خب، گوش کنید
تا الآن عالی بودید

27:06.209 --> 27:11.998
متنفرم این کار رو باهاتون بکنم، ولی این جوکِ بعدی
قراره بیش‌ازحد برای این جمعیت، هوشمندانه باشه

27:12.966 --> 27:15.501
نگران نباشید. براتون توضیح‌ش می‌دم

27:15.969 --> 27:19.505
و هرچی‌نباشه، مگه اون جوک‌ها
بهترین جوک‌ها نیستن؟

27:21.641 --> 27:25.704
مامانِ زیگموند فروید
حتماً خیلی داف بوده

27:26.841 --> 27:28.541
باشه؟

27:28.565 --> 27:29.974
اون رو گرفتید؟

27:32.610 --> 27:35.813
خیلی‌هاتون جلوی دوربین دارید
ادا درمیارید. بذارید توضیح بدم

27:37.365 --> 27:40.318
دکتر زیگموند فروید

27:40.618 --> 27:43.013
معروف‌ترین روان‌کاوِ تمام ادوار

27:43.037 --> 27:46.157
،نظریۀ اصلی‌ش، علتِ معروفیت‌ش

27:46.458 --> 27:49.895
این نظریه بود که هر مرد جوانی
می‌خواست پدرِ خودش رو به قتل برسونه

27:49.919 --> 27:52.497
و با مادرِ خودش سکس کنه

27:53.465 --> 27:54.749
تصورش رو بکنید

27:56.176 --> 27:59.003
تصورش رو بکنید مامان‌ش
چقدر باید جذاب می‌بوده

28:00.930 --> 28:04.175
«که همکارهاش برگردن بگن: «منتشرش کن

28:13.610 --> 28:16.646
من ۱۴ سال‌م بود

28:17.322 --> 28:20.191
که ناغافل موقع سکس‌کردنِ
پدرمادرم وارد اتاق شدم

28:20.617 --> 28:23.069
اون لحظۀ مهمی برای هر مرد جوانیه

28:23.411 --> 28:27.975
اون لحظه‌ای که متوجه می‌شی
پدرمادرت چیزی بیش‌تر از مامان‌وْبابات‌ان

28:27.999 --> 28:29.999
که «سویینگر» (تاخت‌زن) هم هستن
اشاره به سکس ضربدری که در آن یک مرد، زنِ خود را در اختیار ]
[ مرد دیگری گذاشته و خود نیز با زنِ آن مرد رابطه برقرار می‌کند

28:38.426 --> 28:41.129
آره، اون خاطره در ذهن‌م
حک شد، شکی درش نیست

28:42.138 --> 28:43.199
هیچ‌وقت از یادش نمی‌برم

28:43.223 --> 28:45.993
هیچ‌وقت شبِ مراسم رقصِ
سال آخر دبیرستان‌م رو از یاد نمی‌برم

28:46.017 --> 28:48.662
شبِ مراسم رقصِ سال آخر
دبیرستان‌م. ۱۸ سال‌مه

28:48.686 --> 28:53.083
خونه‌ام، دارم کت‌شلوارم رو
،می‌پوشم که بابام وارد اتاق شد

28:53.107 --> 28:55.393
و یه کاندوم داد دست‌م

28:55.693 --> 28:59.188
یواشکی موقع دست‌دادن باهام
داد دست‌م. خیلی چندش بود

29:03.201 --> 29:07.697
بعد زُل می‌زنه توی چشم‌هام، و
«می‌گه: «آنتونی، سؤالی داری؟

29:07.997 --> 29:09.282
«گفتم: «آره، بابا

29:09.666 --> 29:12.535
«یه بازنکرده‌ش رو نداری؟»

29:12.559 --> 29:14.559
آوامــووی

29:23.096 --> 29:25.631
آره، بابام خیلی عجیب‌غریب بود، باشه؟

29:27.433 --> 29:29.302
بابای همۀ شما عجیب‌غریبه

29:30.436 --> 29:34.583
وقتی بچه‌ای، نمی‌تونی تشخیص بدی
که پدرمادرت چقدر عجیب‌غریب‌ان

29:34.607 --> 29:37.253
تازه وقتی بزرگ شدی، متوجه می‌شی

29:37.277 --> 29:40.172
،مثلاً، وقتی بچه بودم
،هر سال روز تولدم

29:40.196 --> 29:42.398
،بابام من رو می‌برد توی آشپزخونه

29:42.865 --> 29:45.777
من رو می‌چسبوند به دیوار
آشپزخونه و یه علامت ریز می‌زد

29:46.077 --> 29:48.077
تا قُطرم رو اندازه‌گیری کنه
[ قُطر یا کُلُفتی: اصطلاحی برای بزرگی و ضخامت آلت تناسلی مردانه ]

29:58.840 --> 30:00.124
هوم

30:03.761 --> 30:06.506
و ممکنه اون یه‌خرده من رو
به هم ریخته باشه. نمی‌دونم

30:08.391 --> 30:11.260
من احساس می‌کنم آدم نسبتاً عادی‌ای‌ام

30:12.020 --> 30:16.307
گرچه وقتی کسی سعی می‌کنه دربارۀ
سکس باهام حرف بزنه، عصبانی می‌شم

30:17.317 --> 30:19.712
چند روز پیش داشتم با
یه دوستی ناهار می‌خوردم

30:19.736 --> 30:24.607
و برمی‌گرده می‌گه: «آنتونی، من
«مدتیه مشکل زوداِنزالی دارم

30:25.116 --> 30:26.567
«من گفتم: «اوه، جدی؟

30:26.951 --> 30:29.487
«چرا سعی نمی‌کنی دربارۀ بِیس‌بال حرف بزنی؟»

30:30.747 --> 30:34.242
اون گفت: «آنتونی، منظورت این
«نیست که دربارۀ بِیس‌بال فکر کنم؟

30:34.542 --> 30:37.495
و من گفتم: «به تخم چپ من هم
«نیست که تو دربارۀ چی فکر می‌کنی

30:38.504 --> 30:42.458
«فقط دربارۀ زوداِنزالی‌ت با من حرف نزن»

30:58.650 --> 31:03.145
وقتی داشتم بزرگ می‌شدم، با
داداش‌کوچیکه‌م رقابتِ برادرانه داشتم

31:03.446 --> 31:05.648
کنترل‌ش یه‌خرده از دست‌مون
در رفت، بخوام روراست باشم

31:05.948 --> 31:08.385
یه روز، داداش‌کوچیکه‌م
،رفت توی حیاط‌خلوت

31:08.409 --> 31:12.071
،قلادۀ سگ‌م رو باز کرد
و گذاشت از خونه فرار کنه

31:12.747 --> 31:14.824
بنابراین من ماهی‌ش رو مسموم کردم

31:16.584 --> 31:18.244
به‌نظرم اون‌یکی رو برنده شدم

31:18.878 --> 31:21.774
،چون فرداش، رفتم بیرون
،و سگ‌م رو پیدا کردم

31:21.798 --> 31:24.151
قلاده‌ش رو بستم، برگردوندم‌ش خونه

31:24.175 --> 31:25.543
،ولی برادرم

31:25.843 --> 31:27.712
اون از «سالمون» (ماهی آزاد) مُرد

31:45.446 --> 31:46.981
آره، جیگر آدم حال میاد

31:50.785 --> 31:55.489
پارسال، پدرمادرم کُل پول‌شون رو
توی یه «ترفند پانزی» از دست دادن
[ نوعی سرمایه‌گذاری کلاه‌بردارانۀ هرمی ]

31:55.790 --> 31:57.559
پس، البته که اومدن سراغ من

31:57.583 --> 32:00.202
پسرِ ثروتمندِ موفق‌شون

32:00.837 --> 32:03.148
و ازم پرسیدن چرا اون کار رو کردم

32:08.261 --> 32:09.420
آره

32:13.683 --> 32:16.829
من وقتی داشتم بزرگ می‌شدم
خانواده‌م پول زیادی نداشت

32:16.853 --> 32:19.388
پدرم یه آتش‌نشانِ داوطلب بود

32:19.856 --> 32:21.959
می‌دونید آتش‌نشانِ داوطلب چیه؟

32:21.983 --> 32:25.853
دقیقاً مثل یه آتش‌نشانِ عادیه

32:26.612 --> 32:29.273
با این تفاوت که پسرت
برات احترام قائل نیست

32:35.288 --> 32:37.448
مامان‌م به‌ش سخت می‌گذره

32:37.749 --> 32:40.185
سر پیری بدگُمان شده

32:40.209 --> 32:43.105
شب‌ها خواب‌ش نمی‌بره
چون خیلی می‌ترسه

32:43.129 --> 32:45.566
بنابراین هر شب، حول‌وْحوش
وقتِ خواب، زنگ می‌زنه به من

32:45.590 --> 32:47.443
که ساعت‌ها تلفنی بناله

32:47.467 --> 32:51.363
که خیلی می‌ترسه که توی خونۀ خودش بخوابه

32:51.387 --> 32:54.116
،بنابراین آخرش، بعد از چند ماه این وضع

32:54.140 --> 32:55.883
،فقط واسه این‌که از من بکشه بیرون

32:56.267 --> 32:57.927
یه تفنگ براش خریدم

32:59.270 --> 33:01.263
و حالا از اون می‌ترسه

33:01.814 --> 33:04.001
«گفت: «آنتونی، چه‌ته تو؟

33:04.025 --> 33:06.336
مگه نمی‌دونی افرادی که با تفنگ زندگی می‌کنن»

33:06.360 --> 33:10.090
بیش‌تر از دوبرابر احتمال‌ش هست
«که توی خونۀ خودشون تیر بخورن؟

33:10.114 --> 33:11.425
،من گفتم: «مامان

33:11.449 --> 33:13.734
«من روی اون حساب باز کردم

33:23.211 --> 33:28.582
و ببینید، شاید، شاید
انصاف به خرج نمی‌دم

33:28.883 --> 33:32.696
من خودم هم بعضی‌وقت‌ها توی خوابیدن
مشکل دارم. مثل چند شب پیش

33:32.720 --> 33:35.824
چند شب پیش، دراز کشیده‌ام
توی تخت، و خواب‌م نمی‌بره

33:35.848 --> 33:39.578
چندین ساعته که از پنجرۀ اتاق‌خواب‌م
خیره شده‌ام به بیرون

33:39.602 --> 33:45.391
و قسم می‌خورم، همسایۀ بغلی‌م رو دیدم
که زن‌ش رو توی آشپزخونه به قتل رسوند

33:45.691 --> 33:48.436
بعدش جسد رو توی کیسۀ زباله ریخت دور

33:48.736 --> 33:50.479
حالا نگران‌ام من نفر بعدی باشم

33:50.780 --> 33:54.080
مثلاً، فکر نکنم من رو دیده
باشه، ولی شک ندارم که

33:54.088 --> 33:55.818
صدای دست‌زدن‌م رو شنید

34:07.338 --> 34:11.250
حالا، این جوکیه که خیلی خوش‌م میاد

34:13.094 --> 34:14.613
پسرعموم رندی

34:14.637 --> 34:18.367
احتمالاً خنگ‌ترین آدمیه که
توی کُل عمرم می‌شناسم

34:18.391 --> 34:20.077
خنگ‌ترین آدمی که تابه‌حال باهاش آشنا شده‌ام

34:20.101 --> 34:23.622
:چند روز پیش، میاد می‌گه
«آنتونی، تتوی جدیدم رو داشته باش»

34:23.646 --> 34:27.058
«نماد ژاپنی برای محشره»

34:28.192 --> 34:30.144
«نه، رندی»

34:30.695 --> 34:32.695
«اون یه سواستیکاست»
سواستیکا» یا «صلیب شکسته» به‌دلیل استفادۀ نازی‌های آلمان» ]
در جهان غرب به‌عنوان نماد «نازیسم» شناخته می‌شود، و پس از
[ جنگ جهانی دوم و شکست آلمان نازی، وجۀ منفی پیدا کرده است

34:39.161 --> 34:42.073
«آخه مصب‌ت رو شُکر، پسر. همه می‌دونن»

34:42.874 --> 34:44.825
همه می‌دونن»

34:45.209 --> 34:48.204
«اون نماد آلمانی برای محشره

34:57.847 --> 35:00.674
حالا، گفتم خیلی از اون جوک خوش‌م میاد

35:02.435 --> 35:04.595
در این حد از اون جوک خوش‌م میاد

35:04.937 --> 35:06.722
قبلاً جوکِ شروع‌کننده‌م بود

35:07.231 --> 35:09.975
،درست وسطِ این تور، ۱۸ ماه پیش

35:10.276 --> 35:13.229
کانیه وست اومدم به یکی از اجراهام

35:13.529 --> 35:15.314
من اصلاً نمی‌دونستم اون اون‌جاست

35:15.615 --> 35:20.721
تازه فرداش فهمیدم، وقتی
کانیه رفت به یه پادکست

35:20.745 --> 35:23.948
،و گفت: «من دیشب رفتم آنتونی جسلنیک رو ببینم

35:24.248 --> 35:27.034
و جوکِ شروع‌کننده‌ش به‌قدری سطح‌بالاست

35:27.335 --> 35:30.412
«که باعث شده متوجه بشم من بامزه نیستم

35:35.885 --> 35:38.504
بچه‌ها، مُخ‌م سوت کشید

35:39.305 --> 35:41.805
اون بهترین تعریفیه که توی عمرم ازم شده

35:42.808 --> 35:45.954
من کانیه وست رو فروتن کردم

35:45.978 --> 35:47.706
می‌دونی

35:47.730 --> 35:49.181
آره

35:54.612 --> 35:57.049
نمی‌خوام دروغ بگم. خیلی هیجان‌زده بودم

35:57.073 --> 35:59.066
اون کلیپ رو صد بار تماشا کردم

35:59.617 --> 36:03.221
.فرستادم‌ش برای مدیربرنامه‌م
«گفتم: «این رو بذار توی وب‌سایت‌م

36:03.245 --> 36:04.723
«بذارش توی شبکه‌های اجتماعی»

36:04.747 --> 36:06.740
...بیا چندتا بلیتِ بی‌صحاب بفروشیم»

36:08.042 --> 36:09.952
«با یه‌خرده کمک ازطرفِ کانیه...

36:10.294 --> 36:14.957
:و مدیربرنامه‌م به‌م می‌گه
«آنتونی، مُخ‌ت تاب برداشته؟»

36:15.549 --> 36:18.195
«خبر نداری اخیراً کانیه چه وضعی داره؟»

36:18.219 --> 36:20.572
و من گفتم نه. صادقانه

36:20.596 --> 36:22.991
،من قبلاً از طرفدارهای پروْپاقرص کانیه بودم

36:23.015 --> 36:27.136
،ولی وقتی مسیحی شد
دیگه به‌ش توجهی نکردم

36:29.647 --> 36:33.585
،و مدیربرنامه‌م می‌گه: «خب
،فقط توی همین دو هفتۀ گذشته

36:33.609 --> 36:36.546
کانیه تی‌شرت‌های «جان سفیدپوستان مهم است» پوشیده

36:36.570 --> 36:39.440
«و شِروْوِرهای یهودستیزانۀ دیوانه‌واری می‌گه

36:39.865 --> 36:41.677
«و من گفتم: «اوه

36:41.701 --> 36:43.901
«شدید مسیحی شده»

36:54.171 --> 36:57.917
اون ولدِزنای دیوونه بالأخره
کُل کتاب رو تموم کرد

37:01.387 --> 37:06.994
مدیربرنامه‌م گفت: «ببین، آنتونی، می‌تونی از این کلیپِ
،کانیه استفاده کنی که خودت رو تبلیغ کنی، اگه بخوای

37:07.018 --> 37:10.414
ولی اگه این کار رو بکنی، باید
«بی‌خیالِ اون جوکِ سواستیکا بشی

37:10.438 --> 37:12.499
«بی‌شک باید دست از گفتن اون جوک بکشی»

37:12.523 --> 37:16.086
درغیراین‌صورت، شروع می‌کنی»
،به جذب‌کردن طرفدارهای اشتباهی

37:16.110 --> 37:20.064
و طرفدارهای فعلی‌ت از کاری که
«داری می‌کنی، سوءبرداشت می‌کنن

37:22.533 --> 37:24.485
و من در این حد از اون جوک خوش‌م میاد

37:39.050 --> 37:41.543
من مخالفِ «فرهنگ کنسل»ام

37:45.306 --> 37:46.283
ممنون

37:46.307 --> 37:50.219
ادای یه کمدین تخمی رو درآوردم که
سعی داره به پادکست «روگن» راه پیدا کنه
:(The Joe Rogan Experience) «تجربۀ جو روگن» ]
[ معروف‌ترین و پرطرفدارترین پادکست حال‌حاضر در جهان

37:56.317 --> 37:58.336
،توی ۲۰ سال استندآپ کمدی

37:58.360 --> 38:02.466
یک سؤال بارها و بارها ازم کرده شده

38:02.490 --> 38:04.718
سؤالی که با فاصله بیش‌تر از
:هر چیزی ازم کرده می‌شه اینه

38:04.742 --> 38:07.971
«آنتونی، نظرت دربارۀ فرهنگ کنسل چیه؟»

38:07.995 --> 38:09.347
«عصبانی‌ت می‌کنه؟»

38:09.371 --> 38:12.684
«نمی‌ترسی؟ نظرت دربارۀ فرهنگ کنسل چیه؟»

38:12.708 --> 38:14.708
پس، بذارید شفاف‌سازی کنم

38:14.710 --> 38:17.705
فرهنگ کنسل» به تخم چپ من هم نیست»

38:18.130 --> 38:23.195
چیزی که حال‌م ازش به هم می‌خوره
کمدین‌هایی‌ان که بابت «فرهنگ کنسل» می‌نالن

38:23.219 --> 38:26.422
.اون‌قدرها سخت نیست
کارـتون رو انجام بدید

38:29.725 --> 38:34.206
ناسلامتی کمدین‌ها
خفن‌های بی‌همتایی‌ان

38:34.230 --> 38:37.474
این رو می‌دونم، چون یه آینۀ وامونده دارم

38:45.825 --> 38:48.136
فرهنگ کنسل» ترسناک نیست»

38:48.160 --> 38:49.846
جالب هم نیست

38:49.870 --> 38:51.739
و قطعاً جدید هم نیست

38:52.206 --> 38:55.519
،اون قدیم‌ها که دانشگاه می‌رفتم
یه استاددانشگاه دیوونه داشتم

38:55.543 --> 38:59.079
همۀ دانشجوهاش رو مجبور می‌کرد
یادداشت خودکُشی‌شون رو پُر کنن

39:01.090 --> 39:05.044
بعد بلندبلند برای باقی کلاس می‌خوندشون

39:07.972 --> 39:11.675
به‌محض این‌که والدین باخبر
شدن، بلافاصله اخراج شد

39:12.309 --> 39:14.720
و من تنها کسی بودم که ازش دفاع کردم

39:15.271 --> 39:18.599
چون، هی، ریاضی رو لذت‌بخش کرد

39:27.241 --> 39:31.138
،و بله، به جو روگن اشاره کردم
بچه‌ها، سوءتفاهم نشه

39:31.162 --> 39:34.073
.من از جو خوش‌م میاد
جو دوستِ منه. جو آدم خوبیه

39:34.999 --> 39:38.494
ولی اگه به پادکست‌ش
گوش می‌دید، ببوگلابی‌اید

39:45.718 --> 39:49.171
شوهرخواهرم از طرفدارهای پروْپاقرص جو روگن‌ـه

39:49.680 --> 39:51.491
یک قسمت رو هم از دست نمی‌ده

39:51.515 --> 39:54.218
از نظرش چهار ساعت به‌قدرکافی طولانی نیست

39:56.687 --> 40:00.849
ولی شوهرخواهرم، جامعۀ هدفِ جو روگن‌ـه

40:01.150 --> 40:04.478
شوهرخواهرم طرفدار تئوری توطئه‌ست

40:05.029 --> 40:07.507
از اون اهلِ‌تئوری‌توطئه‌‌های دیوونه

40:07.531 --> 40:11.386
مثلاً، شوهرخواهرم زیر بار این
نمی‌ره که اهداکنندۀ عضو بشه

40:11.410 --> 40:14.723
چون قسم می‌خوره که اگه تصادف کنی

40:14.747 --> 40:17.893
،و پیراپزشک‌ها ببینن که اهداکنندۀ عضوی

40:17.917 --> 40:20.035
سعی نمی‌کنن جون‌ت رو نجات بدن

40:20.336 --> 40:23.356
چون می‌خوان از اعضات برای کمک
به یه نفر دیگه استفاده کنن

40:23.380 --> 40:26.125
دیوانه‌واره، ولی نمی‌تونم باهاش بحث کنم

40:26.842 --> 40:28.252
خودش پیراپزشکه

40:38.312 --> 40:42.042
یه سؤال دیگه که طی ۲۰ سال
:اخیر یک‌میلیون بار ازم کرده شده

40:42.066 --> 40:44.893
آنتونی، جوک موردعلاقه‌ت»
«که تابه‌حال نوشتی چیه؟

40:45.569 --> 40:48.230
کاری نداره. اولی‌ش

40:48.822 --> 40:52.385
بیست سال پیش، زمانی که این
کار رو شروع کردم، از هیچ شروع کردم

40:52.409 --> 40:53.777
هیچی نبودم

40:54.078 --> 40:56.598
دور میوفتادم می‌رفتم به
،«میکروفن‌آزادهای «لس‌آنجلس

40:56.622 --> 41:00.894
برای کمدین‌های میکروفن‌آزادِ گوشت‌تلخی که هیچ‌وقت
به چیزی واکنش نشون نمی‌دادن، اجرا می‌کردم

41:00.918 --> 41:03.688
.فقط سعی داشتم صدام رو پیدا کنم
می‌تونم توی این کار خوب باشم؟

41:03.712 --> 41:05.982
می‌تونم این کار رو وسیلۀ
امرارمعاش‌م کنم؟ و مدتی کشید

41:06.006 --> 41:10.737
،تا این‌که یک شب، رفتم به یه کافی‌شاپ
این جوکه رو برای اولین‌بار امتحان کردم

41:10.761 --> 41:12.337
زندگی‌م رو زیروْرو کرد

41:12.638 --> 41:16.133
گفتم: «بچه‌ها، دوست‌دخترم
«عاشق شکلات‌خوردنه

41:16.600 --> 41:18.036
،همه‌ش در حال شکلات‌خوردنه»

41:18.060 --> 41:21.039
و دوست داره شوخی کنه که
به شکلات اعتیاد داره». هوم؟

41:21.063 --> 41:24.084
من رو از اون شکلات‌های تخته‌ای»
«دور نگه دار. به‌شون اعتیاد دارم

41:24.108 --> 41:25.767
«و واقعاً رواَعصابه»

41:26.068 --> 41:29.506
بنابراین یه روز سوار ماشین»
،کردم‌ش، و بردم‌ش مرکزشهر

41:29.530 --> 41:34.026
،و یه معتاد به کرَک رو به‌ش نشون دادم
و گفتم: «اون رو می‌بینی، عزیزم؟

41:34.451 --> 41:36.528
«چرا نمی‌تونی اون‌قدر لاغر باشی؟

41:49.842 --> 41:52.821
و هیچ‌وقت گفتنِ اون جوک برای اولین‌بار

41:52.845 --> 41:55.824
به یه اتاق پُر از کمدین‌های
میکروفن‌آزادِ گوشت‌تلخی که

41:55.848 --> 41:57.701
هیچ‌وقت به چیزی واکنش
نشون نمی‌دادن رو یادم نمی‌ره

41:57.725 --> 42:01.261
«و کُل اتاق گفت: «اوووووه

42:02.813 --> 42:05.432
توی دل‌م گفتم: «اوه، من
«قراره یه ستارۀ وامونده بشم

42:09.778 --> 42:13.758
،و بعد، البته، چند سال بعد
،فرصت طلایی‌م رو به دست آوردم

42:13.782 --> 42:15.719
و تونستم چندتا «رُست» (کباب‌کردن) انجام بدم

42:15.743 --> 42:17.304
تونستم دونالد ترامپ رو رُست کنم

42:17.328 --> 42:20.572
چارلی شین، روزان بار، همۀ بزرگان

42:27.338 --> 42:30.567
،مردم هنوز ازم می‌پرسن: «آنتونی
«کدوم موردعلاقه‌ت بود؟

42:30.591 --> 42:31.917
چارلی شین

42:32.384 --> 42:34.362
ولی نه به‌خاطر خود چارلی شین

42:34.386 --> 42:36.755
چارلی شین به تخم چپ من هم نبود

42:37.056 --> 42:40.327
،یادمه چند روز قبل از اون رُست
خونه‌ام دارم جوک می‌نویسم

42:40.351 --> 42:42.245
و از شبکه باهام تماس می‌گیرن

42:42.269 --> 42:45.832
و می‌گن: «آنتونی، می‌دونم چند روز
،بیش‌تر برای نوشتن برات نمونده

42:45.856 --> 42:48.976
ولی ما تازگی مایک تایسون رو
«به شاه‌نشین اضافه کردیم

42:49.735 --> 42:53.647
می‌تونی جوکی برای خودت»
«دربارۀ مایک تایسون بنویسی؟

42:54.782 --> 42:56.551
،دو روز بعد

42:56.575 --> 43:00.696
با ۱۰۰ تا جوک دربارۀ مایک تایستون
پا به اون رُست می‌ذارم

43:02.790 --> 43:04.741
خیلی هیجان‌زده‌ام

43:05.501 --> 43:08.646
،و درست موقعی که می‌رم بشینم
یاروئه از شبکه برمی‌گرده

43:08.670 --> 43:10.831
می‌گه: «آنتونی، فقط دارم
«دوباره باهات چک می‌کنم

43:11.423 --> 43:15.544
جوک تجاوزی که دربارۀ»
«مایک تایسون نداری، داری؟

43:20.140 --> 43:22.259
«و من گفتم: «چطور؟

43:28.941 --> 43:30.941
و اون گفت: «خب، تقریباً غیرممکن بود

43:30.942 --> 43:34.756
که مایک تایسون رو راضی کنیم
«در یک رُست تلویزیونی حضور پیدا کنه

43:34.780 --> 43:37.717
باید به‌ش قول می‌دادیم که خبری»
«از جوک دربارۀ تجاوز نخواهد بود

43:37.741 --> 43:40.777
من گفتم: «الآن داریم دربارۀ یه
«مایک تایسون حرف می‌زنیم؟

43:43.247 --> 43:45.282
پس حالا رُست شروع شده

43:45.582 --> 43:47.769
من پشت سکوئم. دوربین‌ها دارن می‌گیرن

43:47.793 --> 43:50.662
من هیچ جوکی دربارۀ مایک تایسون ندارم

43:55.134 --> 43:57.169
و بابت‌ش شاکی‌ام

43:57.719 --> 44:02.325
ولی از گوشۀ چشم‌م می‌تونم مایک
تایسون رو ببینم که نشسته روی صحنه

44:02.349 --> 44:03.785
مایک در حال نوشیدن بوده

44:03.809 --> 44:06.538
.مایک در حال دودکردن بوده
مایک داشت به همه‌چی می‌خندید

44:06.562 --> 44:09.666
مایک به جوک‌هایی واکنش نشون می‌داد
که اصلاً دربارۀ خودش هم نیست

44:09.690 --> 44:13.143
مایک تایسون داشت عشق دنیا رو می‌کرد

44:14.069 --> 44:15.771
«بنابراین پیش خودم گفتم: «می‌دونی چیه؟

44:16.113 --> 44:17.689
«یه‌دونه رو که می‌تونم»

44:22.661 --> 44:25.890
بنابراین گفتم: «به‌نظرم بزرگ‌ترین
مشکلِ مایک تایسون

44:25.914 --> 44:29.576
اینه که مایک موقع بزرگ‌شدن
«یه الگوی مذکرِ قوی نداشت

44:30.127 --> 44:33.527
بابای مایک همون اوایل»
خانواده‌ش رو ول کرد رفت

44:33.839 --> 44:35.839
«بعد از این‌که مایک به‌ش تجاوز کرد

44:48.395 --> 44:51.306
...حالا، به‌محض این‌که این جوک رو گفتم

44:52.316 --> 44:55.769
به‌محض این‌که این جوک رو
گفتم، پشیمون شدم

44:58.197 --> 44:59.606
ترسیده بودم

45:01.241 --> 45:04.304
و رو کردم به مایک تایسون
که ببینم، داره میاد برام؟

45:04.328 --> 45:05.696
الآنه که ریق رحمت رو سر بکشم؟

45:06.788 --> 45:10.101
و فقط می‌بینم که مایک تایسون
:از خنده روده‌بُر شده، و می‌گه

45:10.125 --> 45:12.703
«ایسگات رو گرفت، چارلی»

45:22.721 --> 45:29.136
بچه‌ها، توی ۲۰ سال استندآپ کمدی، من فرصتِ
آشنایی با آدم‌های معروف زیادی رو داشته‌ام

45:29.436 --> 45:31.847
هیچ‌کدوم‌شون به تخم چپ من هم نبودن

45:32.397 --> 45:37.170
جز یه نفر، و اون یه نفر نُرم مک‌دونالد بود

45:37.194 --> 45:39.813
آره. آره

45:41.907 --> 45:43.108
خیلی‌خب

45:44.284 --> 45:47.597
خیلی قبل‌تر از این‌که حتی
،به کمدین‌شدن فکر هم بکنم

45:47.621 --> 45:49.724
نُرم مک‌دونالد رو می‌پرستیدم

45:49.748 --> 45:51.559
بچه که بودم، قهرمانِ من بود

45:51.583 --> 45:53.285
هنوز تا همین امروز هم قهرمانِ منه

45:53.585 --> 45:55.912
مدت زیادی بود که نتونسته
بودم باهاش آشنا بشم

45:56.213 --> 45:59.484
بعد چند سال پیش، یه تماس تلفنی
از مدیربرنامه‌م دریافت می‌کنم

45:59.508 --> 46:04.531
می‌گه: «آنتونی، دوست داری مجریِ
«جدیدِ «آخرین کمدینِ باقی‌مانده» بشی؟

46:04.555 --> 46:08.258
«و من گفتم: «چرا دل‌م بخواد همچین گُهی بخورم؟

46:09.518 --> 46:11.178
«اون برنامه ریده»

46:16.858 --> 46:19.462
«و اون گفت: «خب، امسال فرق می‌کنه

46:19.486 --> 46:21.798
«امسال، نُرم مک‌دونالد رو به‌عنوان قاضی دارن»

46:21.822 --> 46:24.008
«دوست داری با نُرم کار کنی؟»

46:24.032 --> 46:25.885
و درجا قرارداد رو امضا کردم

46:25.909 --> 46:28.429
من وْ نُرم با هم هشت قسمت از
این برنامۀ تلویزیونی رو ساختیم

46:28.453 --> 46:31.891
هشت شب پیاپی از
ضبط‌های هشت‌ساعته، هر شب

46:31.915 --> 46:33.893
،و برای چهار قسمتِ اول

46:33.917 --> 46:37.954
من وْ نُرم مک‌دونالد هیچ‌جوره
آب‌مون توی یه جوب نمی‌ره

46:39.798 --> 46:44.195
.هر شب روی آنتن با هم بحث‌مون می‌شه
هر شب پشت‌صحنه با هم بحث‌مون می‌شه

46:44.219 --> 46:46.505
رک‌وْراست از همدیگه خوش‌مون نمیاد

46:47.472 --> 46:48.882
و داره نابودم می‌کنه

46:49.182 --> 46:52.412
اون قهرمانِ منه و تنها
دلیلی که این کار رو قبول کردم

46:52.436 --> 46:53.913
،پس برای اون چهار قسمتِ اول

46:53.937 --> 46:57.083
،دارم سعی خودم رو می‌کنم
و سخت هم تلاش می‌کنم

46:57.107 --> 47:00.560
،نُرم هم سعی خودش رو می‌کنه
فقط نه اون‌قدر سخت

47:02.738 --> 47:06.301
،ولی بعد از چهار قسمت، بنابه‌هردلیلی
یهو همه‌چی جفت‌وْجور می‌شه

47:06.325 --> 47:09.861
سرانجام، من وْ نُرم با هم می‌خندیم. با هم اُخت
شدیم. تمام اون چیزیه که همیشه می‌خواستم

47:10.912 --> 47:14.407
،بعد از این‌که سرانجام برنامه به پایان رسید
من وْ نُرم باید می‌رفتیم تبلیغ‌ش کنیم

47:14.708 --> 47:17.145
،و آخرین‌باری که نُرم مک‌دونالد رو دیدم

47:17.169 --> 47:19.439
پشت‌صحنۀ برنامۀ «لری کینگ»ایم

47:19.463 --> 47:21.524
اول با من مصاحبه می‌شه، و بعد با نُرم

47:21.548 --> 47:23.192
:درست قبل از این‌که برم بیرون، نُرم به‌م می‌گه

47:23.216 --> 47:26.195
هی، آنتونی، می‌دونم ما همیشه»
آب‌مون با هم تو یه جوب نرفته

47:26.219 --> 47:30.742
یا هم‌عقیده نبودیم، ولی اگه پایه
،باشی و به‌م اعتماد داشته باشی

47:30.766 --> 47:33.870
یه فکر خیلی بامزه دارم که من وْ تو
«با هم می‌تونیم انجام بدیم

47:33.894 --> 47:36.664
گفتم: «اوه، خدای من، نُرم. معلومه که
«به‌ت اعتماد دارم. تو قهرمانِ من‌ای

47:36.688 --> 47:38.458
«بگو چی‌کار می‌خوای بکنیم»

47:38.482 --> 47:40.209
می‌گه: «به‌نظرم خیلی خنده‌دار می‌شه

47:40.233 --> 47:43.630
اگه جای تبلیغ‌کردن برنامه با
،حرف‌زدن دربارۀ این کمدین‌های دیگه

47:43.654 --> 47:48.441
چطوره که من وْ تو فقط با توهین‌کردنِ
«علنی به همدیگه، برنامه رو تبلیغ کنیم؟

47:49.618 --> 47:52.221
«می‌گه: «اصلاً سعی نکن بامزه باشی، آنتونی

47:52.245 --> 47:53.989
«فقط بدجنس باش»

47:56.875 --> 47:59.953
،و من گفتم: «می‌دونی چیه
«نُرم؟ اون رو می‌تونم

48:02.297 --> 48:04.317
می‌شینم پیش لری کینگ

48:04.341 --> 48:07.153
لری کینگ می‌گه: «آنتونی، نظرت
«دربارۀ نُرم مک‌دونالد چیه؟

48:07.177 --> 48:10.797
«و من گفتم: «لری، نُرم مک‌دونالد آدم لجنیه

48:13.350 --> 48:15.886
و می‌تونم صدای خندیدن نُرم رو
توی پشت‌صحنه بشنوم

48:22.025 --> 48:25.437
مصاحبه رو تموم می‌کنم. می‌رم
پشت‌صحنه. نُرم هنوز داره می‌خنده

48:26.321 --> 48:28.273
«می‌گه: «آنتونی، اون حرف نداشت

48:28.573 --> 48:30.150
«حالا این رو تماشا کن»

48:34.454 --> 48:36.615
نُرم می‌شینه پیش لری کینگ

48:36.957 --> 48:40.478
لری کینگ می‌گه: «نُرم، نظرت
«دربارۀ آنتونی جسلنیک چیه؟

48:40.502 --> 48:43.830
«نُرم می‌گه: «لری، اون یکی از بزرگانه

48:58.103 --> 49:01.139
توی کُل عمرم اون‌قدر کُفری نبودم

49:04.234 --> 49:06.227
باورم نمی‌شه گول خوردم

49:07.237 --> 49:10.842
خیلی‌خب، شما امروز جمعیت فوق‌العاده‌ای
بودید. همه‌تون رو با این تنها می‌ذارم

49:10.866 --> 49:14.861
.این جوکِ تموم‌کنندۀ جدیدمه
نگران نباشید. ترنس‌ایمنه

49:17.330 --> 49:20.241
حدود یک ماه پیش، رفتم یه عروسی

49:20.542 --> 49:22.478
دیوانه‌وارترین عروسی‌ای که تابه‌حال دیدم

49:22.502 --> 49:26.831
بعد از مراسم، تک‌تکِ افرادی که اون‌جا
بودن، «مالی» (روان‌گردان) خوردن

49:27.549 --> 49:30.236
عروس «مالی» خورد. داماد «مالی» خورد

49:30.260 --> 49:34.714
.پدرمادرشون، پدربزرگ‌مادربزرگ‌شون
تک‌تکِ افرادِ اون‌جا تحت تأثیر «مالی» بودن

49:35.015 --> 49:36.841
دیوانه‌وارترین چیزی که
توی عمرم دیده بودم

49:37.142 --> 49:38.969
من حول‌وْحوش نیمه‌شب
هوشیاری‌م رو از دست دادم

49:39.519 --> 49:42.305
صبح روز بعدش یه جایی توی
یه تخت‌آویز وامونده بیدار شدم

49:42.606 --> 49:45.501
،رفتم عروس‌وْداماد رو پیدا کردم
«و گفتم: «هی، بچه‌ها

49:45.525 --> 49:48.129
«دیشب کار خجالت‌آوری از من سر زد؟»

49:48.153 --> 49:50.089
«و اون‌ها گفتن: «آره، آنتونی

49:50.113 --> 49:52.482
«دیشب بی‌خبر «مالی» ریختی توی آبمیوه»

49:54.159 --> 49:56.987
.«خیلی ممنون، «میلواکی
شب عالی‌ای داشته باشید. ممنون

49:57.011 --> 50:01.011
‫ترجمه از هومن صمدی

50:01.035 --> 50:13.035
« آوا مووی - مرجع دانلود فیلم و سریال »
[ AvaMovie.in ]
